تداوم ولایت در اتحاد میدانی مقاومت
رویداد عظیم و کمسابقهای که از نهمین روز اسفندماه 1404 هجری شمسی با شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیتالله سیدعلی خامنهای(ره)، آغاز و در طول 40 روز به اوج تراژدی ژئوپلیتیک معاصر بدل شد، در قالبهای تحلیلی مرسوم علوم سیاسی و روابط بینالملل، بهتنهایی قابل فهم و تبیین نیست. آنچه این مواجهه را از سایر منازعات نظامی تاریخ معاصر متمایز میسازد تنهاوتنها توازن یا عدمتوازن قوای نظامی نیست بلکه صدای سنگین معناشناختیای است که در این هیاهو به گوش میرسد و الهیات سیاسی شیعی از طریق ذخایر غنی خود در آن افکنده است.
دکتر طیبه محمدیکیا - عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
این نوشتار میکوشد با نگاهی میانرشتهای، در تقاطع الهیات سیاسی و مطالعات سیاسی ــ امنیتی فهمی چند سطحی از منطق درونی مقاومت ایرانی در برابر ائتلاف آمریکا ــ رژیم صهیونیستی به دست دهد. نکته اینجاست که این رخداد پیچیده بدون درک چارچوب الهیات سیاسی بهناچار به سطح تحلیلهای صرفا نظامی و ژئواستراتژیک تقلیل مییابد. پرسش این نوشتار آن است که آیا مقاومت ایرانی در این مواجهه، صرفا پاسخی عملیاتی به یک تهدید نظامی است یا فراتر از آن، محصول یک منطق الهیاتی ژرف است که در متن سنت شیعی ریشه دارد؟ در پاسخ، نویسنده میکوشد منطق کنش مقاومت پایه ایرانیان را در دل الهیات سیاسی شیعه بازیابد. جهت انجام این مهم نخست به چیستی الهیات سیاسی میپردازیم.
مفهوم «الهیات سیاسی» ــ که کارل اشمیت (Carl Schmitt) در کتاب الهیات سیاسی (1922) وارد گفتمان سیاسی مدرن کرد ــ به آن دسته از مفاهیم و ساختارهایی اشاره دارد که در آنها، مقولات عمیقا دینی در حوزههای اقتدار، مشروعیت و تصمیمگیری سیاسی بازتعریف میشوند (Schmitt, 1922/2005). اشمیت بر این باور بود که همه مفاهیم برجسته نظریه دولت مدرن در دل مفاهیم الهیاتی قابل تفسیر هستند. در بازگشت به الهیات سیاسی اشمیت باید گفت، از قضای روزگار، دولت در نسخه ایران معاصر در متن الهیاتی آن، به شایستگی، قابل خوانش و فهم است؛ این الهیات سیاسی دستگاهی چند ساحتی و پیچیده را ارائه میکند که در پی تفسیرهای معاصر از آن امکان و ظرفیت روزآمد شدن را بیش از گذشته کسب کرده و در آزمونهای سیاسی دشوار و پیچیده توانمند و سربلند ظاهر شده است. الهیات سیاسی شیعه دارای ویژگیها و مؤلفههایی است که به اختصار از نظر میگذرانیم.
در سنت کلامی شیعه امامیه «امامت» و «ولایت» بهمثابه اصلیترین مفهوم الهیات سیاسی عمل میکنند. مفهوم ولایت که تاریخی به درازنای تاریخ اسلام دارد در عصر جدید نیز مورد تفسیرهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. در این میان و برای نمونه میتوان به تفسیر المیزان علامه طباطبایی اشاره کرد؛ علامه در بخشهایی از تفسیر المیزان ولایت را در بافتاری تفسیری، عرفانی و معنوی مورد توجه قرار داده اما بارها نیز ولایت را در معنای سیاسی مورد تفسیر کرده است. (طباطبایی، 1378، ج2: 140 و 143، ج6: 4 و 14 و...) در تفسیری عملیاتی امام خمینی در نظریه «ولایت فقیه» عاملیت سیاسی فقیه در عصر غیبت را در ارتباط با فقیه جامعالشرایط به مثابه فعل واجب به تأخیر افتاده تئوریزه کرد. (امام خمینی، 1381). این نظریه در امتداد باور به شأن سیاسی امام در الهیات سیاسی شیعه قابل فهم است؛ در الهیات سیاسی شیعه دوازدهامامی، امامت به مثابه امتداد نبوت و تجلی ولایت الهی، نهتنها بعد معنوی بلکه بُعد سیاسی ــ حکومتی نیز دارد و در عصر غیبت کبری، از طریق نظریه ولایت فقیه استمرار مییابد (خمینی، 1381). این فهم ولایت فقیه را به مثابه نایب عام امام زمان(عج) درنظر میگیرد تا از انحراف جامعه اسلامی جلوگیری کند (Sachedina, 1988) و در برابر جبهه استکبار، که تجلی طاغوت معاصر است، ایستادگی کند. از منظر الهیاتی، ولایت فقیه تضمینکننده «استقلال و آزادی» در برابر سلطه خارجی است. مقاومت ایران در برابر فشارهای آمریکا (تحریمها، تهدیدهای نظامی و جنگ نیابتی) را میتوان در این چارچوب دید. در بازگشت به جنگ 40روزه و ارتباط آن با این مفهوم باید خاطرنشان کرد که باتوجه به شأن اعتقادی و سیاسی ولیفقیه در الهیات سیاسی شیعه که برای امام منظور شده است شهادت ولی امرِ مسلمین، صرفا قتل یک رهبر سیاسی نیست؛ بلکه تعرضی مستقیم به مرکز هستیشناختی «امت اسلامی» به شمار میرود. مفهم برجسته دیگری که در الهیات سیاسی شیعه اهمیتی هستی شناختی دارد مفهوم «شهادت» است. شهادت، در این چارچوب، فراتر از یک رویداد تاریخی و خاطره جمعی اندوهناک است. در الهیات سیاسی شیعه شهادت را باید بهعنوان «فعل وجودی» و «تجلیبخش حق» در برابر باطل فهمید که ایمان شیعی را از انفعال به پویایی میرساند (مطهری، 1404). براساس آموزههای این الهیات سیاسی شهادتطلبی، در تقابل با ابرقدرتهای مادی، کنشی است که امت منتظر با اختیار برمیگزیند تا هویت دینی خود را بازتولید کند. شهادت در این گفتمان الهیاتی، فراتر از یک واقعه تاریخی کنشی هستی شناختی به شمار میرود؛ کنشی که ایمان شیعی را از حالت انفعال به پویایی انقلابی ارتقا میبخشد و با الگوی عاشورایی، هزینههای مقاومت را به سرمایهای معنوی و وجودی تبدیل میکند.
مفهوم «الهیات سیاسی» ــ که کارل اشمیت (Carl Schmitt) در کتاب الهیات سیاسی (1922) وارد گفتمان سیاسی مدرن کرد ــ به آن دسته از مفاهیم و ساختارهایی اشاره دارد که در آنها، مقولات عمیقا دینی در حوزههای اقتدار، مشروعیت و تصمیمگیری سیاسی بازتعریف میشوند (Schmitt, 1922/2005). اشمیت بر این باور بود که همه مفاهیم برجسته نظریه دولت مدرن در دل مفاهیم الهیاتی قابل تفسیر هستند. در بازگشت به الهیات سیاسی اشمیت باید گفت، از قضای روزگار، دولت در نسخه ایران معاصر در متن الهیاتی آن، به شایستگی، قابل خوانش و فهم است؛ این الهیات سیاسی دستگاهی چند ساحتی و پیچیده را ارائه میکند که در پی تفسیرهای معاصر از آن امکان و ظرفیت روزآمد شدن را بیش از گذشته کسب کرده و در آزمونهای سیاسی دشوار و پیچیده توانمند و سربلند ظاهر شده است. الهیات سیاسی شیعه دارای ویژگیها و مؤلفههایی است که به اختصار از نظر میگذرانیم.
در سنت کلامی شیعه امامیه «امامت» و «ولایت» بهمثابه اصلیترین مفهوم الهیات سیاسی عمل میکنند. مفهوم ولایت که تاریخی به درازنای تاریخ اسلام دارد در عصر جدید نیز مورد تفسیرهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. در این میان و برای نمونه میتوان به تفسیر المیزان علامه طباطبایی اشاره کرد؛ علامه در بخشهایی از تفسیر المیزان ولایت را در بافتاری تفسیری، عرفانی و معنوی مورد توجه قرار داده اما بارها نیز ولایت را در معنای سیاسی مورد تفسیر کرده است. (طباطبایی، 1378، ج2: 140 و 143، ج6: 4 و 14 و...) در تفسیری عملیاتی امام خمینی در نظریه «ولایت فقیه» عاملیت سیاسی فقیه در عصر غیبت را در ارتباط با فقیه جامعالشرایط به مثابه فعل واجب به تأخیر افتاده تئوریزه کرد. (امام خمینی، 1381). این نظریه در امتداد باور به شأن سیاسی امام در الهیات سیاسی شیعه قابل فهم است؛ در الهیات سیاسی شیعه دوازدهامامی، امامت به مثابه امتداد نبوت و تجلی ولایت الهی، نهتنها بعد معنوی بلکه بُعد سیاسی ــ حکومتی نیز دارد و در عصر غیبت کبری، از طریق نظریه ولایت فقیه استمرار مییابد (خمینی، 1381). این فهم ولایت فقیه را به مثابه نایب عام امام زمان(عج) درنظر میگیرد تا از انحراف جامعه اسلامی جلوگیری کند (Sachedina, 1988) و در برابر جبهه استکبار، که تجلی طاغوت معاصر است، ایستادگی کند. از منظر الهیاتی، ولایت فقیه تضمینکننده «استقلال و آزادی» در برابر سلطه خارجی است. مقاومت ایران در برابر فشارهای آمریکا (تحریمها، تهدیدهای نظامی و جنگ نیابتی) را میتوان در این چارچوب دید. در بازگشت به جنگ 40روزه و ارتباط آن با این مفهوم باید خاطرنشان کرد که باتوجه به شأن اعتقادی و سیاسی ولیفقیه در الهیات سیاسی شیعه که برای امام منظور شده است شهادت ولی امرِ مسلمین، صرفا قتل یک رهبر سیاسی نیست؛ بلکه تعرضی مستقیم به مرکز هستیشناختی «امت اسلامی» به شمار میرود. مفهم برجسته دیگری که در الهیات سیاسی شیعه اهمیتی هستی شناختی دارد مفهوم «شهادت» است. شهادت، در این چارچوب، فراتر از یک رویداد تاریخی و خاطره جمعی اندوهناک است. در الهیات سیاسی شیعه شهادت را باید بهعنوان «فعل وجودی» و «تجلیبخش حق» در برابر باطل فهمید که ایمان شیعی را از انفعال به پویایی میرساند (مطهری، 1404). براساس آموزههای این الهیات سیاسی شهادتطلبی، در تقابل با ابرقدرتهای مادی، کنشی است که امت منتظر با اختیار برمیگزیند تا هویت دینی خود را بازتولید کند. شهادت در این گفتمان الهیاتی، فراتر از یک واقعه تاریخی کنشی هستی شناختی به شمار میرود؛ کنشی که ایمان شیعی را از حالت انفعال به پویایی انقلابی ارتقا میبخشد و با الگوی عاشورایی، هزینههای مقاومت را به سرمایهای معنوی و وجودی تبدیل میکند.




