روایت متوقف نمیشود
ادامه از صفحه 3
حالآنکه از همان لحظه آغاز حملات ناجوانمردانه درحالیکه صدای انفجار شنیده میشد، سحر امامی با صدایی رسا و محکم، از «آنچه شنیدید» گفت، از «صدای متجاوز به خاک وطن، صدای متجاوز به صدای حق و حقیقت» و فریاد زد: «آنچه ملاحظه کردید و صدایی که شنیدید و فضای غبارآلود استودیو...» که ناگهان انفجار بعدی، سقف استودیو را درهم کوبید...؛ اما هیچکس میدان روایت را خالی نکرد و بانگ «الله اکبر» هومن خلیلی در فضا پیچید. از تصاویر پشتصحنه پیداست که این قهرمان رسانه تا لحظه آخر در استودیو ماند تا پخش زنده حتی برای یک ثانیه قطع نشود و چه سندی گویاتر از این، بر عظمت آرمانی که امامیها و خلیلیها تا پای جان برسر آن ایستادند.وجیههسادات حسینیان، گوینده رادیو آوا نیز در لحظه حمله به ساختمان شیشهای، بیآنکه ذرهای هراس در صدایش موج بزند، شهادت خود و همکارانش را تبریک گفت. او و چند مجری دیگر به همراه عوامل پشتصحنه، مقتدر و امیدوار ایستادند تا صدای روایت پرطنین بماند، سیداحمدرضا صدر که آن زمان در استودیوی «رادیو گفتوگو» برنامه زنده «طلوع حماسه» را اجرا میکرد، سیددانیال معنوی که در «رادیو فرهنگ» درحال اجرای برنامه «ایران من، ایران همدل» بود و در سویی دیگر، مجریان برنامه«بچه مرشد» شبکه پویا که همگی غیرتمندانه ماندند تا چراغ روایت خاموش نشود؛ روایتی که به همت امثال آنان، روزبهروز دشمنشکنتر خواهد شد.این حملات منجر به شهادت دو مجاهد عرصه تبیین هم شد که با خون خود، تجاوز رژیمصهیونیستی را روایت کردند: نیما رجبپور و سیدهمعصومه عظیمی که نام و یادشان تا ابد بر تارک رسانهملی میدرخشد. گاهی فقط یک روایت کوتاه یا حتی یک جمله، حقیقت را آشکار میکند. شجاعت اهالی رسانه، از سحر امامی تا وجیههسادات حسینیان و از سیداحمدرضا صدر تا دانیال معنوی، احسان مهدی، فاطمه امینی، حامد مدرس، امیر سهیلی، محسن میرزاعلی و...، از جنس روایتگری در میانه میدان بود؛ سخنانی که بیباکانه از دل دود، غبار و آتش برمیخاست و چون نسیمی روحافزا و روحیهبخش به جان میلیونها نفر در سراسر ایران و جبهه مقاومت مینشست.ساختمان شیشهای فروریخت اما روایت متوقف نشد. رژیمصهیونیستی تصور میکرد با حمله به نماد رسانه ملی، صدای حقیقت را خاموش کرده است؛ بیخبر از اینکه روایت اصلی از دل مردمانی برمیآید که تجاوز را برنمیتابند؛ طوفان بلا را تاب میآورند و آتش فتنه و تفرقه را با حضور در میدان و خیابان فرومینشانند. حالا ساختمان شیشهای در هزاران میدان و خیابان و میلیونها وجدان بیدار تکثیر شده تا بیرق حقیقت و ایمان را در سراسر جهان به اهتزاز درآورد و اکنون که یک سال از آن حمله ددمنشانه میگذرد، به نماد مقاومت و ایستادگی ما تبدیل شده است. اگر زمان میگذشت و ساختمان به مرور فرسوده میشد، شاید هیچکس آن را به یاد نمیآورد اما رژیم حقیقتستیز اسرائیل با حمله به ساختمان شیشهای، پایانی ماندگار برایش رقم زد. زخم جنگ تا سالها بر پیکر رسانهملی خواهد ماند اما صدای روایت خاموشی نخواهد گرفت.
حالآنکه از همان لحظه آغاز حملات ناجوانمردانه درحالیکه صدای انفجار شنیده میشد، سحر امامی با صدایی رسا و محکم، از «آنچه شنیدید» گفت، از «صدای متجاوز به خاک وطن، صدای متجاوز به صدای حق و حقیقت» و فریاد زد: «آنچه ملاحظه کردید و صدایی که شنیدید و فضای غبارآلود استودیو...» که ناگهان انفجار بعدی، سقف استودیو را درهم کوبید...؛ اما هیچکس میدان روایت را خالی نکرد و بانگ «الله اکبر» هومن خلیلی در فضا پیچید. از تصاویر پشتصحنه پیداست که این قهرمان رسانه تا لحظه آخر در استودیو ماند تا پخش زنده حتی برای یک ثانیه قطع نشود و چه سندی گویاتر از این، بر عظمت آرمانی که امامیها و خلیلیها تا پای جان برسر آن ایستادند.وجیههسادات حسینیان، گوینده رادیو آوا نیز در لحظه حمله به ساختمان شیشهای، بیآنکه ذرهای هراس در صدایش موج بزند، شهادت خود و همکارانش را تبریک گفت. او و چند مجری دیگر به همراه عوامل پشتصحنه، مقتدر و امیدوار ایستادند تا صدای روایت پرطنین بماند، سیداحمدرضا صدر که آن زمان در استودیوی «رادیو گفتوگو» برنامه زنده «طلوع حماسه» را اجرا میکرد، سیددانیال معنوی که در «رادیو فرهنگ» درحال اجرای برنامه «ایران من، ایران همدل» بود و در سویی دیگر، مجریان برنامه«بچه مرشد» شبکه پویا که همگی غیرتمندانه ماندند تا چراغ روایت خاموش نشود؛ روایتی که به همت امثال آنان، روزبهروز دشمنشکنتر خواهد شد.این حملات منجر به شهادت دو مجاهد عرصه تبیین هم شد که با خون خود، تجاوز رژیمصهیونیستی را روایت کردند: نیما رجبپور و سیدهمعصومه عظیمی که نام و یادشان تا ابد بر تارک رسانهملی میدرخشد. گاهی فقط یک روایت کوتاه یا حتی یک جمله، حقیقت را آشکار میکند. شجاعت اهالی رسانه، از سحر امامی تا وجیههسادات حسینیان و از سیداحمدرضا صدر تا دانیال معنوی، احسان مهدی، فاطمه امینی، حامد مدرس، امیر سهیلی، محسن میرزاعلی و...، از جنس روایتگری در میانه میدان بود؛ سخنانی که بیباکانه از دل دود، غبار و آتش برمیخاست و چون نسیمی روحافزا و روحیهبخش به جان میلیونها نفر در سراسر ایران و جبهه مقاومت مینشست.ساختمان شیشهای فروریخت اما روایت متوقف نشد. رژیمصهیونیستی تصور میکرد با حمله به نماد رسانه ملی، صدای حقیقت را خاموش کرده است؛ بیخبر از اینکه روایت اصلی از دل مردمانی برمیآید که تجاوز را برنمیتابند؛ طوفان بلا را تاب میآورند و آتش فتنه و تفرقه را با حضور در میدان و خیابان فرومینشانند. حالا ساختمان شیشهای در هزاران میدان و خیابان و میلیونها وجدان بیدار تکثیر شده تا بیرق حقیقت و ایمان را در سراسر جهان به اهتزاز درآورد و اکنون که یک سال از آن حمله ددمنشانه میگذرد، به نماد مقاومت و ایستادگی ما تبدیل شده است. اگر زمان میگذشت و ساختمان به مرور فرسوده میشد، شاید هیچکس آن را به یاد نمیآورد اما رژیم حقیقتستیز اسرائیل با حمله به ساختمان شیشهای، پایانی ماندگار برایش رقم زد. زخم جنگ تا سالها بر پیکر رسانهملی خواهد ماند اما صدای روایت خاموشی نخواهد گرفت.




