شاهنامه و افق‌های گوناگون معنا 

شاهنامه و افق‌های گوناگون معنا 

شاهنامه فردوسی اثری حماسی است و در عین حال با آن‌که زبان آن نسبت به آثار سبک عراقی و هندی ساده‌تر است و کمتر بر ظرافت‌های خیال‌انگیز و استعاره‌های پیچیده تکیه دارد، متنی نیست که باب تأویل و دریافت‌های گوناگون را بر خواننده ببندد. 

محمدجعفر محمدزاده | پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی

حماسه فردوسی گویی در مرکز میدانی مدور قرار گرفته و تماشاگرانی از پیرامون آن به نظاره نشسته‌اند. به اقتضای تفاوت زاویه دید، هر یک از آنان تصویری متفاوت از آنچه در برابرشان قرار دارد می‌بینند. شاید از همین رو نتوان بر کسی خرده گرفت که چرا شاهنامه را چنین یا چنان می‌فهمد. زیرا جایگاه او در این میدان و مسیر نگاهش، امکان برداشتی متفاوت را فراهم می‌آورد.  شاید هیچ‌کس نتواند همه زوایای این اثر را یکجا ببیند. داستان‌های شاهنامه_ به‌ویژه صحنه‌های نبرد و رویارویی‌های سرنوشت‌ساز_ برای هر خواننده بخشی از حقیقت خود را آشکار می‌کنند و هرکس به اندازه افق و زاویه نگاه خویش از آن بهره می‌گیرد.  در بسیاری از جاهای شاهنامه با شاعری روبه‌رو هستیم که نسبت به کوچک‌ترین مسائل اخلاقی و عاطفی حساس است؛ از بی‌آزاری و راست‌گویی گرفته تا پرهیز از آزمندی و بیهوده‌گویی. او حتی نگران آزردن موری است که در راه دانه می‌کشد: 
چه گفتند دارندگان خرد 
که هر کس که بد کرد، کیفر برد 
نباید ز گیتی تو را یار کس 
بی‌آزاری و راستی یار بس 
میازار موری که دانه‌کش است 
که جان دارد و جان شیرین خوش است 
و با شناخت این ویژگی‌های فردوسی است که شگفتی از سراینده حماسه‌هایی خونبار چون داستان‌های رستم و سهراب و رستم و اسفندیار افزون می‌شود.