ثبت جهانی، یک اصطلاح اداری اما جهانی‌ شدن یک فرآیند تمدنی است 

ثبت جهانی، یک اصطلاح اداری اما جهانی‌ شدن یک فرآیند تمدنی است 

هر تمدنی بخشی از میراث خود را حفظ می‌کند اما تنها شمار اندکی از میراث‌های بشری چنان اهمیتی می‌یابند که حفاظت از آنها دیگر صرفا مسئولیت یک ملت تلقی نمی‌شود. فلسفه کنوانسیون ۱۹۷۲ میراث جهانی دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شود.

دکتر آتوسا مومنی - رئیس مرکز مطالعات منطقه‌ای پاسداری از میراث فرهنگی

 تمدن‌ها بسیار پیش از آن‌که جامعه جهانی سازوکاری حقوقی برای حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی پدید آورد، دریافته بودند برخی آثار فقط دارایی یک حکومت، یک نسل یا حتی یک سرزمین نیستند. آنها حامل دانشی انباشته، تجربه‌ای تاریخی و صورتی از آفرینش انسانی‌اند که زوال‌شان تنها از میان رفتن یک بنا یا محوطه نیست. بخشی از فهم بشر از خود را نیز فقیرتر می‌کند. 
کنوانسیون ۱۹۷۲ را می‌توان مهم‌ترین صورت‌بندی حقوقی این اندیشه دانست؛ صورت‌بندی‌ای که حفاظت از میراث را از محدوده مسئولیت ملی فراتر برد و آن را در نسبت با مسئولیتی مشترک در برابر بشریت تعریف کرد. از این منظر، بزرگ‌ترین دستاورد کنوانسیون فقط پایه‌گذاری فهرست میراث جهانی نبود بلکه تغییر بنیادین پرسش درباره ارزش میراث بود. از آن پس، پرسش تنها این نبود که یک اثر برای یک ملت تا چه اندازه اهمیت دارد. پرسش این بود که چرا جامعه جهانی باید خود را در قبال حفاظت از آن مسئول بداند. پاسخ به این پرسش در مفهومی متبلور شد که امروز آن را «ارزش برجسته جهانی» می‌نامیم. این مفهوم نه تعبیری ستایش‌آمیز برای بیان شکوه یک اثر بلکه هسته استدلالی هر پرونده ثبت جهانی است. 
اثری می‌تواند برای تاریخ ملی یک کشور بی‌بدیل باشد اما تنها زمانی در فهرست میراث جهانی جا می‌گیرد که واجد اهمیتی استثنایی و فراتر از مرزهای ملی باشد و دست ‌کم یکی از معیارهای دهگانه میراث جهانی را احراز کند. در مورد آثار فرهنگی، این سنجش در چارچوب شش معیار فرهنگی انجام می‌شود. با این ‌حال احراز یک یا چند معیار به‌تنهایی پایان استدلال نیست. اثر باید از شرایط لازم اصالت و تمامیت برخوردار باشد و نظام حفاظت و مدیریت آن نیز توان استمرار یا ارتقای ارزش برجسته جهانی را در گذر زمان داشته باشد.