شاهنامه از دیروز تا امروز
گاهی میپرسند از آنچه فردوسی از روزگاران کهن روایت کرده است، امروز چه میتوان آموخت؟ داستانهایی که هزار سال پیش سروده شدهاند، چه نسبتی با مسائل انسان امروز دارند؟ پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز، نیازمند یک مقدمه است: برای بهره گرفتن از شاهنامه، نخست باید شاهنامه را درست شناخت.
محمدجعفر محمدزاده - نویسنده و استاد زبان و ادبیات فارسی
شاهنامه فقط یک کتاب ادبی نیست؛ اگرچه یکی از بلندترین قلههای ادب فارسی است. تنها روایت اسطورهها و داستانهای پهلوانی و بخشی از تاریخ ایران نیست و فقط «نامه شاهان» و شرح سلسلههای پادشاهی نیز نیست. شاهنامه همه اینهاست اما در هیچیک از آنها خلاصه نمیشود. فردوسی نیز صرفا ناقل داستانهای کهن نیست. او روایتهای پیشین را در نظام فکری و اندیشهای خود بازآفرینی کرده است. از همینروست که شاهنامه فردوسی با منابعی که پیش از او وجود داشته یکسان نیست. فردوسی داستان ملی ایران را از نو دیده، انتخاب کرده، پرورده و به زبان و اندیشه خود بازآفریده است. بنابراین پیش از شناخت شاهنامه، باید فردوسی را شناخت و اندیشه او، نگاه او به ایران، انسان، دین، اخلاق، خرد و قدرت را باید دریافت. پس از آن باید خود شاهنامه را شناخت آن هم بر پایه متنهای معتبر و تصحیحهای علمی. شناخت ابیات الحاقی و تمایز آنها از متن اصیل نیز اهمیت دارد. زیرا نمیتوان اندیشهای را که متعلق به فردوسی نیست، به او نسبت داد. مرحله بعد، شناخت داستانها و شخصیتهاست. شاهنامه را نمیتوان با چند بیت مشهور شناخت. برای مثال در داستان سیاوش، تنها شناخت سیاوش کافی نیست. باید کاووس، سودابه، رستم، زال، افراسیاب، پیران ویسه، گرسیوز، فرنگیس و دیگر شخصیتها را شناخت و روابط و رفتار آنان را تحلیل کرد. در همین تحلیل است که لایههای اخلاقی و اجتماعی شاهنامه آشکار میشود.




