در شرایطی که تنها یک قسمت از سریال «مرد سههزار چهره» روی آنتن رفته است، برخی افراد به نیت نقدهای جناحی، صحبتهایی درباره این مجموعه داشتهاند
شصتچی نیامده، محاکمه شد!
«مرد سههزارچهره» هنوز به میانه راه نرسیده، اما موج نقدها علیه مهران مدیری آغاز شده است؛ نقدهایی که بخشی از آنها نه از دل جهان داستان، بلکه از همان قسمت نخست و حتی پیش از آن، از حاشیههای بازگشت این کارگردان و بازیگر به تلویزیون تغذیه میکنند.
اصغر توسلی - گروه رسانه
سریالی که در ۱۵ قسمت باید روایت تازهای از «مسعود شصتچی» ارائه دهد، فعلا بیش از آنکه مجال قصهگویی پیدا کند، گرفتار قضاوتهایی شده که گویی نتیجه را از پیش تعیین کردهاند. مسعود شصتچی بعد از نزدیک به دو دهه دوباره به تلویزیون بازگشتهاست؛ همان شخصیتی که زمانی یکی از محبوبترین کاراکترهای کمدی مهران مدیری بود و «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» را به بخشی از حافظه تلویزیونی مخاطبان تبدیل کرد. بازگشت چنین شخصیتی طبیعتا با انتظار همراه است؛ اما انتظار با پیشداوری تفاوت دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که هنوز یک قسمت از مجموعه پخش شده، اما برخی تلاش میکنند درباره کل سریال حکم صادر کنند؛ انگار قرار است کیفیت ۱۴قسمت دیگر را براساس چند شوخی و چند موقعیت از قسمت اول تعیین کنیم! این درحالیاست که قسمت نخست مرد سههزارچهره اساسا بیش از آنکه آغاز کامل قصه باشد، نقش معرفی دوباره شخصیتها و چیدن مهرههای داستان را دارد.
قضاوت عجولانه، ممنوع
هیچکس نمیتواند منکر حق مخاطب برای نقد مرد سههزارچهره شود. او حق دارد بگوید شوخیای را دوست نداشته، با ریتم سریال ارتباط نگرفته یا حتی معتقد باشد بازگشت شصتچی به اندازه گذشته جذاب نیست. اتفاقا نقد جدی و دقیق میتواند به دیدهشدن نقاط ضعف یک اثر کمک کند. اما نقد با تخریب تفاوت دارد. وقتی یک اثر کمدی تازه شروع شده و هنوز جهان داستانی خود را کامل نکرده، اینکه صرفا چند شوخی قسمت اول را جدا کنیم، در شبکههای اجتماعی دستبهدست شود و از روی آنها درباره کل اثر نتیجه بگیریم، بیشتر شبیه صدور حکم پیش از تشکیل دادگاه است تا نقد یک مجموعه تلویزیونی. بخشهایی از واکنشها نیز به تکراری بودن شوخیها مربوط بوده است؛ از شوخیهای فیزیکی و موقعیتهای آشنا گرفته تا ارجاعهایی که یادآور آثار قدیمی مهران مدیری است. این انتقاد میتواند کاملا محل بحث باشد. اتفاقا یکی از مهمترین چالشهای مرد سههزارچهره همین است: آیا مدیری توانسته از خاطره «مرد هزارچهره» عبور کند و برای شصتچی امروز هویت تازهای بسازد؟ اما پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها از یک قسمت بیرون کشید. شصتچی برگشته، اما قرار نیست سال ۱۳۸۷ را تکرار کند. نکته مهم در مورد این سریال، فاصله زمانی بسیار زیاد میان دو دوره است. «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» محصول زمانی بودند که فضای رسانهای، شوخیها، مناسبات اجتماعی و حتی شیوه مصرف طنز با امروز تفاوت داشت. مخاطب سال ۱۴۰۵ همان مخاطب سالهای گذشته نیست. شبکههای اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، شوخیهای وایرال، میمها و سرعت گردش محتوا باعث شده مخاطب امروز بسیاری از الگوهای کمدی را پیش از رسیدن به تلویزیون دیده باشد. بنابراین اگر مدیری صرفا همان فرمول قدیمی را دوباره اجرا کند، طبیعی است که بخشی از مخاطبان آن را کهنه بدانند. اما اتفاقا مسأله اصلی اینجاست که آیا مرد سههزارچهره قرار است صرفا نوستالژی بفروشد یا از نوستالژی بهعنوان سکوی پرتاب استفاده کند؟ قسمت اول هنوز پاسخ کاملی به این سؤال نداده است. ارجاع به چهرهها و پدیدههای فضای مجازی در قسمت نخست نشان میدهد سازندگان حداقل تلاش کردهاند جهان شصتچی را به امروز متصل کنند. شوخی با چهرههای شناختهشدهای مانند مجتبی شکوری و سروش صحت نیز از همین جنس است؛ شوخیهایی که شاید برای همه مخاطبان جذاب نباشد، اما نشان میدهد سازندگان قصد ندارند شخصیت را در گذشته منجمد کنند. شصتچی باید در سال ۱۴۰۵ زندگی کند، نه در سالهای گذشته.
چرا عدهای از بازگشت مدیری ناراحتند؟
یک سؤال جدیتر هم وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: چرا بازگشت مهران مدیری به تلویزیون بهخصوص بعد از سریال شیشماهه، تا این اندازه محل مناقشه شده است؟ مدیری فقط یک بازیگر نیست. او برای بخش بزرگی از مخاطبان، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ کمدی تلویزیونی ایران است. حضور او در تلویزیون بهخودیخود اتفاقی خبری است؛ بهخصوص بعد از سالهایی که بخش مهمی از فعالیت او در نمایش خانگی دنبال شد.همین مسأله باعث شده مرد سههزارچهره از همان ابتدا با بار رسانهای سنگینی وارد میدان شود. گروهی مدتها منتظر بودند مدیری دوباره به تلویزیون بازگردد و برخی اساسا علاقهای به بازگشت چهرههایی از این جنس به تلویزیون ندارند. در نتیجه، بخشی از فضای پیرامون سریال، پیش از آنکه به خود اثر مربوط باشد، معطوف به مسأله «بازگشت مهران مدیری» شده است. اینجاست که باید مراقب یک خطای رسانهای باشیم: مخالفت یا موافقت با شخص مدیری نباید جای نقد اثر را بگیرد. اگر سریال بد است، باید گفت بد است و دلیلش را هم توضیح داد. اگر خوب است، باید از نقاط قوتش گفت. اما اینکه ابتدا درباره شخص تصمیم بگیریم، سپس برای اثبات آن، سریال را بررسی کنیم، دیگر نقد نیست؛ پیدا کردن شاهد برای یک حکم از پیش صادرشده است.
نهضت فصل دوم سازی بر مدار تحول
در حالیکه جریان رسانهای برخی از رسانهها با نگاهی سطحی و گاهی مغرضانه، تلاش میکنند ساخت فصول جدید از سریالهای محبوب را نشانه شکست دوران تحول جلوه دهند، واقعیت قید شده در سند تحول روایت دیگری دارد. محور پنجم از فصل سوم سند تحول صداوسیما که در سال 1400 تصویب شده است« فعال سازی نهضت فصل دوم سازی» است . این رویکرد، نه یک عقبگرد، بلکه یکی از راهبردهای اصلی و پیشبینیشده در سند تحول برای بهرهگیری از پتانسیلهای موجود و بازسازی سرمایههای فرهنگی است. آنچه برخی شکست مینامند، در واقع استراتژی توسعه بر بستر میراث موجود است که با هدف حفظ پیوند مخاطب و ارتقای کیفیت تولیدات قبلی تدوین شده است. بررسی روند تولیدات اخیر نشان میدهد که این نهضت فصلسازی هوشمند، فراتر از یک تصمیم گذرا بوده است. پروژههایی همچون نون خ، زیرخاکی، کارآگاه علوی، پایتخت، آژانس دوستی و مرد هزار چهره (که حالا به ایستگاه مرد سه هزار چهره رسیده است)، همگی در راستای همین راهبرد استراتژیک وارد مرحله تولید فصول جدید شدهاند. این یعنی ساخت فصول تازه، بخشی از بدنه اصلی برنامهریزیهای کلان برای مدیریت محتوا و استفاده حداکثری از ظرفیتهای داستانی و انسانی است که پیش از این شکل گرفته بود.بنابراین اصرار رسانههایی که بر تضاد میان نوآوری و نهضت فصل دومسازی پافشاری میکنند، ناشی از عدم درک درست از ماهیت سند تحول است. تحول به معنای تخریب ساختارهای موفق گذشته برای ساختن چیزی از صفر نیست؛ بلکه به معنای تکامل دادن، بازسازی و ارتقای سطح کیفی همان ساختارهایی است که توانستهاند در ذهن مخاطب جایگاه خود را تثبیت کنند. در واقع تولید فصلهای تازه سریالهای موفق، راهکاری برای پایداری تولید و تضمین حضور در بازار رقابتی است که نمونه آن را میتوان در سریالهای جهانی نیز مشاهده کرد.
قضاوت عجولانه، ممنوع
هیچکس نمیتواند منکر حق مخاطب برای نقد مرد سههزارچهره شود. او حق دارد بگوید شوخیای را دوست نداشته، با ریتم سریال ارتباط نگرفته یا حتی معتقد باشد بازگشت شصتچی به اندازه گذشته جذاب نیست. اتفاقا نقد جدی و دقیق میتواند به دیدهشدن نقاط ضعف یک اثر کمک کند. اما نقد با تخریب تفاوت دارد. وقتی یک اثر کمدی تازه شروع شده و هنوز جهان داستانی خود را کامل نکرده، اینکه صرفا چند شوخی قسمت اول را جدا کنیم، در شبکههای اجتماعی دستبهدست شود و از روی آنها درباره کل اثر نتیجه بگیریم، بیشتر شبیه صدور حکم پیش از تشکیل دادگاه است تا نقد یک مجموعه تلویزیونی. بخشهایی از واکنشها نیز به تکراری بودن شوخیها مربوط بوده است؛ از شوخیهای فیزیکی و موقعیتهای آشنا گرفته تا ارجاعهایی که یادآور آثار قدیمی مهران مدیری است. این انتقاد میتواند کاملا محل بحث باشد. اتفاقا یکی از مهمترین چالشهای مرد سههزارچهره همین است: آیا مدیری توانسته از خاطره «مرد هزارچهره» عبور کند و برای شصتچی امروز هویت تازهای بسازد؟ اما پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها از یک قسمت بیرون کشید. شصتچی برگشته، اما قرار نیست سال ۱۳۸۷ را تکرار کند. نکته مهم در مورد این سریال، فاصله زمانی بسیار زیاد میان دو دوره است. «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» محصول زمانی بودند که فضای رسانهای، شوخیها، مناسبات اجتماعی و حتی شیوه مصرف طنز با امروز تفاوت داشت. مخاطب سال ۱۴۰۵ همان مخاطب سالهای گذشته نیست. شبکههای اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، شوخیهای وایرال، میمها و سرعت گردش محتوا باعث شده مخاطب امروز بسیاری از الگوهای کمدی را پیش از رسیدن به تلویزیون دیده باشد. بنابراین اگر مدیری صرفا همان فرمول قدیمی را دوباره اجرا کند، طبیعی است که بخشی از مخاطبان آن را کهنه بدانند. اما اتفاقا مسأله اصلی اینجاست که آیا مرد سههزارچهره قرار است صرفا نوستالژی بفروشد یا از نوستالژی بهعنوان سکوی پرتاب استفاده کند؟ قسمت اول هنوز پاسخ کاملی به این سؤال نداده است. ارجاع به چهرهها و پدیدههای فضای مجازی در قسمت نخست نشان میدهد سازندگان حداقل تلاش کردهاند جهان شصتچی را به امروز متصل کنند. شوخی با چهرههای شناختهشدهای مانند مجتبی شکوری و سروش صحت نیز از همین جنس است؛ شوخیهایی که شاید برای همه مخاطبان جذاب نباشد، اما نشان میدهد سازندگان قصد ندارند شخصیت را در گذشته منجمد کنند. شصتچی باید در سال ۱۴۰۵ زندگی کند، نه در سالهای گذشته.
چرا عدهای از بازگشت مدیری ناراحتند؟
یک سؤال جدیتر هم وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: چرا بازگشت مهران مدیری به تلویزیون بهخصوص بعد از سریال شیشماهه، تا این اندازه محل مناقشه شده است؟ مدیری فقط یک بازیگر نیست. او برای بخش بزرگی از مخاطبان، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ کمدی تلویزیونی ایران است. حضور او در تلویزیون بهخودیخود اتفاقی خبری است؛ بهخصوص بعد از سالهایی که بخش مهمی از فعالیت او در نمایش خانگی دنبال شد.همین مسأله باعث شده مرد سههزارچهره از همان ابتدا با بار رسانهای سنگینی وارد میدان شود. گروهی مدتها منتظر بودند مدیری دوباره به تلویزیون بازگردد و برخی اساسا علاقهای به بازگشت چهرههایی از این جنس به تلویزیون ندارند. در نتیجه، بخشی از فضای پیرامون سریال، پیش از آنکه به خود اثر مربوط باشد، معطوف به مسأله «بازگشت مهران مدیری» شده است. اینجاست که باید مراقب یک خطای رسانهای باشیم: مخالفت یا موافقت با شخص مدیری نباید جای نقد اثر را بگیرد. اگر سریال بد است، باید گفت بد است و دلیلش را هم توضیح داد. اگر خوب است، باید از نقاط قوتش گفت. اما اینکه ابتدا درباره شخص تصمیم بگیریم، سپس برای اثبات آن، سریال را بررسی کنیم، دیگر نقد نیست؛ پیدا کردن شاهد برای یک حکم از پیش صادرشده است.
نهضت فصل دوم سازی بر مدار تحول
در حالیکه جریان رسانهای برخی از رسانهها با نگاهی سطحی و گاهی مغرضانه، تلاش میکنند ساخت فصول جدید از سریالهای محبوب را نشانه شکست دوران تحول جلوه دهند، واقعیت قید شده در سند تحول روایت دیگری دارد. محور پنجم از فصل سوم سند تحول صداوسیما که در سال 1400 تصویب شده است« فعال سازی نهضت فصل دوم سازی» است . این رویکرد، نه یک عقبگرد، بلکه یکی از راهبردهای اصلی و پیشبینیشده در سند تحول برای بهرهگیری از پتانسیلهای موجود و بازسازی سرمایههای فرهنگی است. آنچه برخی شکست مینامند، در واقع استراتژی توسعه بر بستر میراث موجود است که با هدف حفظ پیوند مخاطب و ارتقای کیفیت تولیدات قبلی تدوین شده است. بررسی روند تولیدات اخیر نشان میدهد که این نهضت فصلسازی هوشمند، فراتر از یک تصمیم گذرا بوده است. پروژههایی همچون نون خ، زیرخاکی، کارآگاه علوی، پایتخت، آژانس دوستی و مرد هزار چهره (که حالا به ایستگاه مرد سه هزار چهره رسیده است)، همگی در راستای همین راهبرد استراتژیک وارد مرحله تولید فصول جدید شدهاند. این یعنی ساخت فصول تازه، بخشی از بدنه اصلی برنامهریزیهای کلان برای مدیریت محتوا و استفاده حداکثری از ظرفیتهای داستانی و انسانی است که پیش از این شکل گرفته بود.بنابراین اصرار رسانههایی که بر تضاد میان نوآوری و نهضت فصل دومسازی پافشاری میکنند، ناشی از عدم درک درست از ماهیت سند تحول است. تحول به معنای تخریب ساختارهای موفق گذشته برای ساختن چیزی از صفر نیست؛ بلکه به معنای تکامل دادن، بازسازی و ارتقای سطح کیفی همان ساختارهایی است که توانستهاند در ذهن مخاطب جایگاه خود را تثبیت کنند. در واقع تولید فصلهای تازه سریالهای موفق، راهکاری برای پایداری تولید و تضمین حضور در بازار رقابتی است که نمونه آن را میتوان در سریالهای جهانی نیز مشاهده کرد.




