آکروپولیس، صحنه رسوایی مدعیان ایران‌دوستی

جماعتی که کوروش را پرچم کرده‌اند، مقابل تحقیر هخامنشیان در واشنگتن، مروجان سکوت و ماله‌کشی‌اند

آکروپولیس، صحنه رسوایی مدعیان ایران‌دوستی

ظاهرا برای بخشی از مدعیان اپوزیسیون ایرانی، «هویت ملی» هم تنها تا جایی خریدار دارد که با منافع ژئوپلیتیک و بودجه‌های حمایتی حامیان غربی‌شان زاویه پیدا نکند! می‌توان شب و روز از کوروش کبیر گفت، نماد فروهر را به گردن آویخت، تصویر استوانه گلی بابل را عکس نمایه کرد و در فضای مجازی به هر که ذره‌ای از سنت کهن دفاع نکند، تاخت اما درست زمانی که عالی‌ترین مقام دیپلماتیک دولت آمریکا در مهد باستان‌شناسی اروپا می‌ایستد و همان هخامنشیان را «وحشی، غارتگر، معبدسوز و پیشگامان فرقه مرگ» می‌نامد، ناگهان همان رگ بادکرده گردن به حالت تعلیق درمی‌آید و به سکوتی مرگبار پناه می‌برد.

فتاح غلامی - گروه فرهنگ و هنر

ماجرا از هفتم اکتبر ۲۰۲۶ بر فراز تپه تاریخی «پنیکس» در آتن آغاز شد؛ جایی که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، تصمیم گرفت برای احیای دکترین مداخله‌گرایی غربی، روایتی هالیوودی از یک نبرد تاریخی در ۴۸۰ سال پیش از میلاد ارائه دهد. روبیو با خطابه‌ای پرحرارت و لحنی شبیه به راویان فیلم‌های فانتزی، سپاهیان پارس را مشتی غارتگر توصیف کرد که آمده بودند گوهر تابناک آزادی و تمدن غرب را در آکروپولیس به خاکستر بنشانند؛ سپس در جهشی آکروباتیک از فراز ۲۵۰۰ سال تاریخ، ادعا کرد که حکومت و فرهنگ برآمده از این جغرافیا، امروز نیز امتداد همان «فرقه مرگ» باستانی است. شنیدن چنین خلط مبحثی از دولتمردی در واشنگتن چندان مایه حیرت نیست. سیاستمداران قدرت‌های هژمونیک همواره تاریخ را به‌مثابه انبار مهمات برای گلوله‌باران رقبای خود دیده‌اند. شگفتی واقعی اما در رفتار جماعت مدعی «میراث آریایی» و «سلطنت باستان‌گرا» پدیدار شد که به‌جای دفاع از نام و شناسنامه تمدنی ایران، دستپاچه شدند، کلاه خود را پایین کشیدند و با لکنت زبان تلاش کردند  حرف‌های صریح روبیو را «ماست‌مالی» کنند!
   تاریخ را کامل بخوانید، نه از روی فیلم «۳۰۰»!
آقای روبیو برای مشروعیت بخشیدن به صف‌آرایی امروز غرب در برابر خاورمیانه، تصمیم گرفت فصلی از تاریخ باستان را قیچی کند. اما اگر قرار است سیاستمداران معاصر به مورخان آماتور تبدیل شوند، دست‌کم باید کل کتاب را ورق بزنند، نه این‌که تنها چند برگ سوخته از آکروپولیس را برای نمایش به دوربین‌ها نشان دهند. جنگ‌های ایران و یونان یک هجوم یک‌طرفه از سر شرارت شرقی نبود. در سال ۴۹۸ پیش از میلاد و قریب به دو دهه پیش از لشکرکشی خشایارشا، این نیروهای آتنی و اریتریایی بودند که در حمایت از شورش ایونی‌ها به «ساردیس»، پایتخت ساتراپی لیدی در قلمرو امپراتوری هخامنشی، هجوم بردند. آتنی‌ها شهر را غارت کردند، خانه‌های مردم را سوزاندند و معبد الهه بومی «کوبله» را با خاک یکسان ساختند.  هرودوت، تاریخ‌نگار شهیر هالیکارناسی که خود به جهان یونانی تعلق داشت و از هیچ تلاشی برای نمایش شجاعت هم‌تبارانش فروگذار نمی‌کرد، در کتاب پنجم و هفتم «تواریخ» (کتاب پنجم بند ۱۰۲ و کتاب هفتم بند ۱۳۳) صریحا می‌نویسد که خشایارشا و پیش از او داریوش بزرگ، برای جبران این آتش‌سوزی و توهین به مقدسات قلمرو خود به یونان رفتند. لشکرکشی سال ۴۸۰ پیش از میلاد، واکنشی مستقیم به آتش‌زدن ساردیس و همچنین قتل شنیع سفرای دیپلماتیک داریوش توسط آتنی‌ها بود؛ سفیرانی که طبق حقوق باستان مصونیت داشتند اما یونانی‌ها آنها را به درون چاه انداختند! آیا روبیو و نویسندگان سخنرانی‌اش از این اوراق تاریخ چیزی خوانده‌اند؟ هخامنشیان نخستین ساختار سیاسی فراملی، چندزبانه و چندقومیتی جهان باستان را پی‌ریزی کردند. امپراتوری وسیعی که از دره سند تا دانوب و نیل گسترده بود، نه با زور سرنیزه صرف، بلکه با دیوان‌سالاری مدنی، پست شاهی (چاپارخانه)، شبکه به‌هم‌پیوسته راه‌ها و از همه مهم‌تر «رواداری مذهبی» اداره می‌شد.  استوانه کوروش بزرگ که پس از فتح صلح‌آمیز بابل نگاشته شد، گواه غیرقابل انکاری است از بازگرداندن تبعیدیان یهودی به زادگاه‌شان، بازسازی معابد ویران‌شده مردوک و خدایان بین‌النهرین و منع خشونت سیستماتیک علیه مغلوبان؛ پدیده‌ای که در دنیای بی‌رحم آشور و بابل باستان، پدیده‌ای بی‌نظیر به شمار می‌رفت. حتی در ماجرای تصرف آتن نیز منابع نشان می‌دهند خشایارشا پس از ورود به شهر خالی از سکنه، برای آرامش افکارعمومی دستور به تقدیم قربانی برای خدایان آتنی داد. کجای این ساختار با برچسب کودکانه «فرقه مرگ» روبیو همخوانی دارد؟ روبیو با افتخار از بازسازی آکروپولیس سخن می‌گوید، اما تعمدا فراموش می‌کند چند دهه بعد چه بر سر «پارسه» آمد. هنگامی که اسکندر مقدونی به فلات ایران رسید، تخت جمشید را، که نگین معماری و فرهنگ جهان باستان و محل تبادل صلح‌آمیز ملل بود، به آتش کشید. منابع متقدم یونانی و رومی همچون پلوتارک، آریان و دیودور سیسیلی به روشنی نگاشته‌اند که اسکندر این کار را یا از سر کینه‌توزی یا در حال مستی به تحریک فاحشه آتنی «تایس» انجام داد. کتابخانه‌های هخامنشی، اسناد اداری و شاهکارهای معماری هخامنشی به تلی از خاکستر بدل شدند.  چرا تخریب معابد آتن در جنگ میان دو امپراتوری، نشانه توحش ابدی ایرانیان است اما به‌آتش‌کشیدن تخت‌جمشید و سلاخی ساکنان آن توسط اسکندر، 
«حمله تمدن‌بخش غرب» قلمداد می‌شود؟ این همان استاندارد دوگانه و نگاه شرق‌شناسانه استعماری است که امروز نیز در ادبیات وزارت خارجه آمریکا بازتولید می‌شود.
   تناقض‌گویی دیپلماتیک؛ از تحسین سنا تا هتاکی آتن
نگاهی به پیشینه مواضع مارکو روبیو، عمق این فرصت‌طلبی سیاسی را عریان می‌کند. همین آقای روبیو در ژانویه ۲۰۲۵ و در جریان جلسه استماع تأیید صلاحیتش در کمیته روابط خارجی سنای آمریکا، هنگامی که قصد داشت چهره‌ای فاخر و دموکرات‌منش ارائه دهد، ادعا کرد: «مردم ایران صاحبان تمدنی باستانی و فرهنگی کهن و سرشار از افتخار و پیشرفت‌های چشمگیر هستند. حساب ملت بزرگ ایران از ساختار سیاسی حاکم بر آن کاملا جداست.» چگونه است که وزیر امور خارجه در فاصله کمتر از دو سال، ناگهان تغییر عقیده می‌دهد و همان درخت تنومند تمدنی ۲۵۰۰ ساله را از ریشه می‌زند؟ پاسخ بسیار ساده است: واشنگتن هر زمان که به جلب نظر افکارعمومی یا یارگیری از اپوزیسیون ساده‌لوح نیاز دارد، دم از «تمدن درخشان کوروش» و احترام به فرهنگ پارسی می‌زند اما محض این‌که طبل‌های جنگ کوبیده می‌شوند و منافع پنتاگون ایجاب می‌کند، نقاب از چهره برمی‌اندازد و ملت و تمدن ایران را به کلیت یک تهدید وجودی برای غرب تقلیل می‌دهد.  اظهارات روبیو در امتداد توییت تاریخی و هولناک دونالد ترامپ در آوریل ۲۰۲۶ است که در بحبوحه تنش‌های نظامی صراحتا در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز بازنخواهد گشت!»  این تهدید صریح علیه موجودیت یک تمدن چندهزار‌ساله بود. ترامپ در سال‌های پیشین نیز با وقاحت تمام سخن از هدف قرار دادن «۵۲ نقطه فرهنگی و تاریخی ایران» به میان آورده بود؛ اهدافی که مشخصا پاسارگاد، تخت‌جمشید، میدان نقش‌جهان و مساجد کهن این سرزمین را هدف می‌گرفت. وقتی رئیس‌جمهور از نابودی تمدن می‌گوید و وزیر امور خارجه‌اش پایه‌های تاریخی آن را با واژگان تخریب می‌کند، دیگر جایی برای این توهم باقی نمی‌ماند که دشمنی واشنگتن صرفا محدود به ساختار قدرت مستقر است.
  رسوایی خودآریایی‌پنداران
اما درام اصلی این ماجرا نه در واشنگتن، بلکه در اردوگاه نیروهای مدعی سلطنت‌طلبی رقم خورد. طیف وسیعی از فعالان این جریان، دهه‌هاست که تجارت سیاسی خود را بر پایه یک برتری‌طلبی نژادی موهوم موسوم به «آریایی‌گری» و باستان‌گرایی افراطی بنا نهاده‌اند. برای این محافل، بازگشت به «عصر زرین کوروش»، نفی یک‌کاسه هر آنچه مربوط به دوران پس از باستان است، تحقیر هویت اسلامی جامعه ایران و بافتن رویاهای شوونیستی، کالای روزمره تولیدمحتوا بوده است. انتظار منطقی این بود که این جماعت که حتی بر سر اصالت یک کتیبه یا تلفظ نام خلیج‌فارس در شبکه‌های اجتماعی رگ غیرت‌شان برجسته می‌شد، در برابر سخنرانی هتاکانه وزیر خارجه کشوری خارجی خشمگین شوند. اما چه دیدیم؟ در ساعات اولیه پس از انتشار سخنرانی روبیو، اتاق‌های فکر و استودیوهای لندن‌نشین و واشنگتن‌نشین در شوک فرو رفتند. نه بیانیه‌ای صادر شد و نه چهره‌های شاخص این جریان سخنی بر زبان راندند. ترس از این بود که مبادا کوچک‌ترین انتقادی از وزیر امور خارجه آمریکا، پرونده ویزاهای اقامت، کمک‌هزینه‌های رسانه‌ای و دعوت‌نامه‌های پارلمانی‌شان را با خطر مواجه کند. پس از چند روز، موج عجیبی از تحریف و تفسیرهای مضحک آغاز شد. مفسران این رسانه‌ها پشت میکروفن آمدند و گفتند: «منظور آقای روبیو حمله به تمدن ایران نبود، ایشان فقط داشت مقاومت یونانیان را تحسین می‌کرد!» یا این‌که «نباید رفتار خشایارشا را به پای تمدن نوشت!» و از همه بدتر این‌که «حالا در این شرایط حساس که دولت آمریکا می‌خواهد نظام را ساقط کند، چه وقت خرده‌گرفتن از نطق‌های تاریخی است؟» این سقوط آزاد اخلاقی است: جریانی که کوروش و هخامنشیان را ابزار هویت‌سازی خود کرده، در برابر تخریب و تحقیر همان تاریخ توسط یک مقام آمریکایی، سر خم می‌کند و با لبخند حقارت‌بار، خاک روی آتش می‌ریزد. این نشان می‌دهد که برای این محافل، کوروش و داریوش هرگز یک هویت تاریخی و فرهنگی اصیل نبوده‌اند، بلکه صرفا «کارت اعتباری سیاسی» برای توجیه اهداف حزبی به شمار می‌رفته‌اند.
   رد پای خیانت؛ از جنگ ۱۲روزه تا جنگ رمضان
این رفتار ریاکارانه، یک اتفاق تصادفی یا لغزش مقطعی نیست بلکه پاره‌ای از یک پروژه ادامه‌دار است. حافظه تاریخی جامعه ایران فراموش نکرده است که در مقاطع پرالتهاب اخیر، ازجمله تحولات پرتنش موسوم به «جنگ ۱۲روزه» و حوادث متعاقب آن در «جنگ رمضان»، این جریان با تمام قوا چه نقشی ایفا کرد. زمانی که پهپادها و بمب‌های آمریکایی و اسرائیلی زیرساخت‌های حیاتی، نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها و مراکز اقتصادی ایران را هدف گرفتند و خاک کشور آماج آتش قرار گرفت، لیدرهای این جریان به‌جای همبستگی ملی، به خیابان‌های واشنگتن و پارلمان‌های اروپایی رفتند و خواهان «افزایش حملات و بمباران همه‌جانبه» شدند.  رضا پهلوی و اطرافیان او این حملات ویرانگر را «فرصتی طلایی برای رهایی» قلمداد کردند. رسانه‌های اقماری‌شان به‌عنوان بازوی جنگ روانی ارتش‌های بیگانه عمل کردند؛ از دادن گرای مراکز حساس گرفته تا شادمانی آشکار برای تخریب زیرساخت‌هایی که با پول و رنج نسل‌های متوالی مردم ایران ساخته شده بود. برای این افراد، ایران به گروگانی بدل شده بود که اگر به دست خودشان نیفتد، بهتر است در آتش بسوزد. چگونه می‌توان ادعای میهن‌پرستی کرد، برای استقلال کشور یقه درید، خود را میراث‌دار امپراتوری کهن دانست اما همزمان برای ژنرال‌های پنتاگون و ارتش اسرائیل نقش راهنما و هورا‌کش را بازی کرد؟ پیوند زدن بازگشت به تخت پادشاهی با چرخ‌های تانک‌های خارجی، کهنه‌ترین و شرم‌آورترین الگوی وطن‌فروشی در تاریخ بشریت است.
پرسشی که امروز باید از این لشکر مدعیان دروغین فرهنگ آریایی پرسید، بسیار سرراست، تلخ و بی‌تعارف است: 
غیرت ایرانی شما بالاخره کی، در برابر چه کسی و تحت چه شرایطی قرار است به جوش بیاید؟
 وقتی دونالد ترامپ رسما ایرانیان را «ملت تروریست» نامید، کلامی نگفتید و آن را مصلحت دیپلماسی توجیه کردید!
وقتی تهدید به تخریب ۵۲ نقطه تاریخی ازجمله پاسارگاد و تخت‌جمشید کرد، ساکت ماندید!
وقتی در توییتی رسمی نوشت «امشب یک تمدن کامل نابود خواهد شد»، برای آغاز بمباران‌ها جشن گرفتید!
وقتی تحریم‌های دارویی، بیماران خاص و کودکان مبتلا به بیماری پروانه‌ای را به کام مرگ کشاند، به کنگره آمریکا التماس کردید پیچ تحریم‌ها را محکم‌تر بچرخاند!
و امروز، وقتی وزیر امور خارجه آمریکا، همان دودمان هخامنشی را که شب‌ها با یاد آن به خواب می‌روید، مشتی اوباش آتش‌افروز و آغازگر توحش می‌نامد، خفه‌خون گرفته‌اید و ماله به دست گرفته‌اید!
واقعیت تلخ این است که باستان‌گرایی افراطی برای این طیف، یک ماسک فریبنده است، هویتی عاریه‌ای که درون آن هیچ اصالتی وجود ندارد. کسی که تاریخ ایران را واقعا بشناسد و به آن عشق بورزد، خط قرمز نخستش «تمامیت ارضی، استقلال ملی و شرافت تاریخی ملت» است، نه رضایت خاطر کارمندان میز ایران در وزارت امور خارجه آمریکا!