تاوان بازی با آتش در هرمز
اعلام توقف عبور شناورهای متخلف از تنگه هرمز، پس از چند روز درگیری با نفتکشهایی که به گفته یک مقام آگاه نزدیک به نیروی دریایی سپاه قصد عبور غیرمجاز از این گذرگاه راهبردی را داشتند، بار دیگر نشان داد که واشنگتن برای تحمیل اراده خود بر ایران با مسألهای بسیار پیچیدهتر از یک عملیات نظامی روبهروست؛ مسألهای که آثار آن از آبهای خلیجفارس فراتر رفته و اکنون در بازار انرژی، معیشت خانوارهای آمریکایی و محاسبات انتخاباتی کاخ سفید نیز دیده میشود.
بر اساس اعلام این مقام آگاه، پس از انهدام سامانههای کمکناوبری مورد استفاده شناورهای متخلف، اصابت سه نفتکش در روز گذشته و انهدام یک نفتکش دیگر در شب گذشته، تردد شناورهای متخلف متوقف شده است. او همچنین هشدار داده است که ازسرگیری قاچاق نفت با برخورد شدیدتر ایران مواجه خواهد شد و هرگونه مداخله مجدد نیروی هوایی آمریکا برای حمایت از این تحرکات، با پاسخ مستقیم و قاطعتری روبهرو میشود. این موضعگیری در شرایطی صورت گرفته که گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر از افزایش توقف و تنبیه نفتکشها و کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حکایت دارد. شبکه الجزیره به نقل از سپاه گزارش داده است که هفت نفتکش در یک شب هدف قرار گرفته یا براثر برخورد با مین آسیب دیدهاند؛ هرچند جزئیات این گزارش بهطور مستقل تأیید نشده است.
همزمان، بازار جهانی نفت بار دیگر به محدودهای بازگشته که برای دولت ترامپ به یک هشدار اقتصادی و سیاسی جدی تبدیل شده است. نفت برنت در معاملات جمعه ۲۳ اکتبر تا بیش از 117 دلار در هر بشکه افزایش یافت؛ بالاترین سطح از اوایل ماه می. این افزایش در حالی رخ داده که نگرانیها درباره اختلال در عرضه نفت، ناامنی مسیرهای دریایی و گسترش دامنه درگیریها همچنان بر بازار سایه انداخته است.
برای ترامپ، مسأله فقط افزایش قیمت نفت نیست. انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر، کمتر از دو هفته دیگر برگزار میشود و رئیسجمهور آمریکا اکنون باید به رأیدهندگانی پاسخ دهد که هزینه جنگ را نه در گزارشهای نظامی پنتاگون، بلکه در قیمت بنزین، هزینه حملونقل و قبضهای روزمره خود احساس میکنند. خود ترامپ نیز پذیرفته است که جنگ علیه ایران بر موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان تأثیر منفی گذاشته و در پاسخ به پرسشی درباره پیامدهای سیاسی آن گفته است: «جنگ هزینههایی دارد که باید پرداخت شود». این اعتراف، در کنار افزایش قیمت انرژی و تشدید نااطمینانی در بازارها، تصویری از شکاف میان وعدههای انتخاباتی ترامپ و واقعیت سیاست جنگی دولت او ترسیم میکند.
قمار انتخاباتی ترامپ با آتش جنگ
برای دونالد ترامپ، افزایش قیمت نفت در آستانه انتخابات میاندورهای صرفا یک مسأله اقتصادی نیست؛ این اتفاق میتواند به نقطهضعف سیاسی دولتی تبدیل شود که با وعده بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش هزینههای زندگی روی کار آمده است. رئیسجمهور آمریکا نیز بهتازگی پذیرفته که جنگ علیه ایران بر موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان اثر منفی گذاشته و در پاسخ به پرسشی درباره این موضوع گفته است: «جنگ هزینههایی دارد که باید پرداخت شود.» این جمله، در شرایطی که هزینههای جنگ به زندگی روزمره مردم منتقل شده، بیش از آنکه نشانه اطمینان باشد، بیانگر دشواری کاخ سفید در مهار تبعات تصمیمهای خود است.نتایج نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو که هشتم اکتبر منتشر شد، نشان میدهد ۶۵ درصد آمریکاییها از نحوه مدیریت عملیات نظامی علیه ایران توسط ترامپ ناراضیاند و تنها ۳۳ درصد از عملکرد او حمایت میکنند. همچنین ۷۳ درصد پاسخدهندگان گفتهاند بهشدت یا تا حد زیادی نگران افزایش قیمت بنزین و سوخت در نتیجه جنگ هستند. اهمیت این آمار در آن است که نگرانی درباره انرژی حتی به پایگاه جمهوریخواهان نیز رسیده و ۶۱ درصد آنان افزایش قیمت سوخت را مسألهای نگرانکننده دانستهاند.
نظرسنجی آسوشیتدپرس نیز نشان میدهد حدود هفت نفر از هر ۱۰ رأیدهنده معتقدند پایاندادن به جنگ با ایران باید از اولویتهای اصلی کنگره آینده باشد؛ در مقابل، تنها حدود دو نفر از هر ۱۰ نفر خواهان قرار گرفتن حمایت از دستورکار ترامپ در اولویتهای اصلی کنگره هستند. این ارقام نشان میدهد جنگ، بهجای تبدیل شدن به نمایش قدرت مورد انتظار کاخ سفید، میتواند شکاف میان رئیسجمهور و بخشی از رأیدهندگان خودش را عمیقتر کند.
افزایش قیمت نفت بهسرعت بر قیمت سوخت اثر میگذارد و از مسیر حملونقل و تولید، هزینه کالاها و خدمات را نیز بالا میبرد. در نتیجه، خانوارهایی که پیشتر با وعده بهبود معیشت به ترامپ رأی دادهاند، ممکن است اکنون هزینه سیاستی را بپردازند که نه زمان پایان آن روشن است و نه نتیجه نهاییاش تضمین شده. برای جمهوریخواهان، این همان نقطه خطر است: جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، میتواند به عاملی برای کاهش اعتماد عمومی و از دست رفتن کرسیهای کنگره تبدیل شود.
اگر دموکراتها در انتخابات سوم نوامبر کنترل مجلس نمایندگان یا سنا را به دست آورند، فشار بر دولت ترامپ برای پاسخگویی درباره تصمیمهای نظامی، هزینههای جنگ و عملکرد مقامهای ارشد افزایش خواهد یافت. پیت هگست، وزیر جنگ، نیز ممکن است به یکی از اهداف اصلی این فشارها تبدیل شود. طرح تحقیقات، جلسات نظارتی و حتی تلاش برای استیضاح او میتواند در دستورکار دموکراتها قرار گیرد؛ هرچند استیضاح نه نتیجهای قطعی است و نه بدون پشتوانه حقوقی و سیاسی لازم به سرانجام میرسد.
بااینحال، حتی شکلگیری چنین روندی نیز برای دولت هزینهساز خواهد بود. درگیری با کنگره میتواند تمرکز سیاسی کاخ سفید را کاهش دهد، عملکرد وزیر جنگ را زیر ذرهبین ببرد و آزادی عمل دولت را در پروندههای خارجی محدودتر کند. آثار این وضعیت نیز لزوما به ایران ختم نمیشود و سیاستهای آمریکا در قبال ونزوئلا، کوبا و دیگر مناطق را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، گزارشهای منتشرشده درباره احتمال ازسرگیری حملات چندروزه آمریکا به ایران پس از انتخابات میاندورهای اهمیت بیشتری پیدا میکند. براساس گزارشی از مجله آتلانتیک، دولت ترامپ گزینه حملات تازه به زرادخانه موشکی و پهپادی، زیرساختهای انرژی و تأسیسات هستهای ایران را بررسی کرده است؛ بااینحال، هنوز تصمیم نهایی دراینباره اعلام نشده است. در همان گزارش، درباره این فرض که فشار اقتصادی ایران را به آستانه فروپاشی رسانده و چند حمله دیگر میتواند تهران را وادار به عقبنشینی کند، تردیدهای جدی مطرح شده است.
اینجاست که ایده یک جنگ سهروزه و تعیینکننده با واقعیت دشوار میدان برخورد میکند. جنگ را نمیتوان با تقویم انتخاباتی یک طرف مدیریت کرد. ایران نیز ابزارها و محاسبات خود را دارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که حملات تازه، بدون واکنش متقابل و تشدید بحران پایان یابد. اگر هدف ترامپ از بازگشت به جنگ، بازسازی اعتبار سیاسی خود باشد، افزایش قیمت انرژی و گسترش درگیری میتواند نتیجهای کاملا معکوس به بار آورد.
اروپا؛ متحدانی که صورتحساب جنگ را میپردازند
پیامدهای بحران تنگه هرمز به آمریکا محدود نمانده است. اروپا که در سالهای گذشته برای تأمین انرژی و کاهش وابستگی به منابع روسیه به واردات گاز طبیعی مایع روی آورده، اکنون با خطر تازهای روبهروست: اختلال در یکی از مسیرهای مهم انتقال انرژی در کنار کاهش ذخایر گازی در آستانه زمستان.
فاتح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، هشدار داده است که ذخایر گاز اروپا پایینتر از میانگینهای تاریخی قرار دارد و حتی اگر آرامش در خلیجفارس فورا برقرار شود، آثار بحران میتواند در ماههای آینده ادامه یابد. به گفته او، زمستانی سرد ممکن است افزایش بیشتر قیمت گاز طبیعی را به دنبال داشته باشد. پیش از آغاز جنگ، نزدیک به یکدهم گاز طبیعی مایع وارداتی اروپا از تنگه هرمز عبور میکرد؛ اختلال در این مسیر، دسترسی خریداران را دشوارتر کرده و هزینه تأمین انرژی را افزایش داده است.
برای کشورهای اروپایی، مسأله تنها گرانتر شدن واردات نیست. افزایش هزینه انرژی میتواند تولید صنایع را پرهزینهتر کند، قدرت خرید خانوارها را کاهش دهد و دولتها را برای حمایت از شهروندان تحت فشار قرار دهد. اگر بحران تا زمستان ادامه پیدا کند، دولتهای اروپایی ناچار خواهند شد میان تأمین انرژی، مهار هزینههای عمومی و حفظ رقابتپذیری صنایع توازن برقرار کنند. در چنین شرایطی، همراهی با سیاستهای جنگی واشنگتن دیگر صرفا یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ تصمیمی است که میتواند هزینه مستقیم اقتصادی و اجتماعی برای کشورهای همراه آمریکا داشته باشد.
این وضعیت یک تناقض مهم را آشکار میکند: واشنگتن برای تحمیل فشار بر ایران، سیاست نظامی و اقتصادی خود را دنبال میکند، اما پیامدهای آن به متحدانی منتقل میشود که نه کنترل کاملی بر روند جنگ دارند و نه میتوانند هزینههای آن را از اقتصاد خود جدا کنند. البته همه کشورهای اروپایی به یک اندازه در عملیات نظامی مشارکت نداشتهاند و تمام مشکلات انرژی اروپا نیز تنها به بحران هرمز مربوط نیست؛ بااینحال، اختلال در این گذرگاه راهبردی نشان داده است که امنیت انرژی تا چه اندازه به ثبات منطقه وابسته است.
تنگه هرمز در این میان به نقطهای تعیینکننده در موازنه قدرت تبدیل شده است. اهمیت آن فقط به حجم نفت و گاز عبوری مربوط نمیشود؛ مسأله این است که امنیت جریان انرژی را نمیتوان صرفا با اعزام ناو و اعلام برتری نظامی تضمین کرد. افزایش حملات به کشتیها، بالا رفتن هزینه بیمه و نگرانی شرکتهای کشتیرانی میتواند حتی بدون توقف کامل همه ترددها، بازار را دچار بیثباتی کند. در چنین شرایطی، هر تهدید تازه یا حمله جدید ممکن است هزینهای فراتر از هدف اولیه خود ایجاد نماید.
برای ترامپ، تنگه هرمز اکنون هم میدان رویارویی با ایران است و هم آزمونی سیاسی در داخل آمریکا. اگر جنگ ادامه یابد، فشار بر قیمت انرژی و هزینههای زندگی میتواند به زیان جمهوریخواهان تمام شود؛ اگر دولت به حملات گستردهتر روی آورد، خطر گسترش درگیری و افزایش هزینهها نیز وجود دارد. در مقابل، پایان دادن به جنگ بدون دستیابی به اهداف اعلامشده، پرسشهایی درباره نتیجه راهبرد نظامی واشنگتن ایجاد خواهد کرد.
همزمان، بازار جهانی نفت بار دیگر به محدودهای بازگشته که برای دولت ترامپ به یک هشدار اقتصادی و سیاسی جدی تبدیل شده است. نفت برنت در معاملات جمعه ۲۳ اکتبر تا بیش از 117 دلار در هر بشکه افزایش یافت؛ بالاترین سطح از اوایل ماه می. این افزایش در حالی رخ داده که نگرانیها درباره اختلال در عرضه نفت، ناامنی مسیرهای دریایی و گسترش دامنه درگیریها همچنان بر بازار سایه انداخته است.
برای ترامپ، مسأله فقط افزایش قیمت نفت نیست. انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر، کمتر از دو هفته دیگر برگزار میشود و رئیسجمهور آمریکا اکنون باید به رأیدهندگانی پاسخ دهد که هزینه جنگ را نه در گزارشهای نظامی پنتاگون، بلکه در قیمت بنزین، هزینه حملونقل و قبضهای روزمره خود احساس میکنند. خود ترامپ نیز پذیرفته است که جنگ علیه ایران بر موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان تأثیر منفی گذاشته و در پاسخ به پرسشی درباره پیامدهای سیاسی آن گفته است: «جنگ هزینههایی دارد که باید پرداخت شود». این اعتراف، در کنار افزایش قیمت انرژی و تشدید نااطمینانی در بازارها، تصویری از شکاف میان وعدههای انتخاباتی ترامپ و واقعیت سیاست جنگی دولت او ترسیم میکند.
قمار انتخاباتی ترامپ با آتش جنگ
برای دونالد ترامپ، افزایش قیمت نفت در آستانه انتخابات میاندورهای صرفا یک مسأله اقتصادی نیست؛ این اتفاق میتواند به نقطهضعف سیاسی دولتی تبدیل شود که با وعده بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش هزینههای زندگی روی کار آمده است. رئیسجمهور آمریکا نیز بهتازگی پذیرفته که جنگ علیه ایران بر موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان اثر منفی گذاشته و در پاسخ به پرسشی درباره این موضوع گفته است: «جنگ هزینههایی دارد که باید پرداخت شود.» این جمله، در شرایطی که هزینههای جنگ به زندگی روزمره مردم منتقل شده، بیش از آنکه نشانه اطمینان باشد، بیانگر دشواری کاخ سفید در مهار تبعات تصمیمهای خود است.نتایج نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو که هشتم اکتبر منتشر شد، نشان میدهد ۶۵ درصد آمریکاییها از نحوه مدیریت عملیات نظامی علیه ایران توسط ترامپ ناراضیاند و تنها ۳۳ درصد از عملکرد او حمایت میکنند. همچنین ۷۳ درصد پاسخدهندگان گفتهاند بهشدت یا تا حد زیادی نگران افزایش قیمت بنزین و سوخت در نتیجه جنگ هستند. اهمیت این آمار در آن است که نگرانی درباره انرژی حتی به پایگاه جمهوریخواهان نیز رسیده و ۶۱ درصد آنان افزایش قیمت سوخت را مسألهای نگرانکننده دانستهاند.
نظرسنجی آسوشیتدپرس نیز نشان میدهد حدود هفت نفر از هر ۱۰ رأیدهنده معتقدند پایاندادن به جنگ با ایران باید از اولویتهای اصلی کنگره آینده باشد؛ در مقابل، تنها حدود دو نفر از هر ۱۰ نفر خواهان قرار گرفتن حمایت از دستورکار ترامپ در اولویتهای اصلی کنگره هستند. این ارقام نشان میدهد جنگ، بهجای تبدیل شدن به نمایش قدرت مورد انتظار کاخ سفید، میتواند شکاف میان رئیسجمهور و بخشی از رأیدهندگان خودش را عمیقتر کند.
افزایش قیمت نفت بهسرعت بر قیمت سوخت اثر میگذارد و از مسیر حملونقل و تولید، هزینه کالاها و خدمات را نیز بالا میبرد. در نتیجه، خانوارهایی که پیشتر با وعده بهبود معیشت به ترامپ رأی دادهاند، ممکن است اکنون هزینه سیاستی را بپردازند که نه زمان پایان آن روشن است و نه نتیجه نهاییاش تضمین شده. برای جمهوریخواهان، این همان نقطه خطر است: جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، میتواند به عاملی برای کاهش اعتماد عمومی و از دست رفتن کرسیهای کنگره تبدیل شود.
اگر دموکراتها در انتخابات سوم نوامبر کنترل مجلس نمایندگان یا سنا را به دست آورند، فشار بر دولت ترامپ برای پاسخگویی درباره تصمیمهای نظامی، هزینههای جنگ و عملکرد مقامهای ارشد افزایش خواهد یافت. پیت هگست، وزیر جنگ، نیز ممکن است به یکی از اهداف اصلی این فشارها تبدیل شود. طرح تحقیقات، جلسات نظارتی و حتی تلاش برای استیضاح او میتواند در دستورکار دموکراتها قرار گیرد؛ هرچند استیضاح نه نتیجهای قطعی است و نه بدون پشتوانه حقوقی و سیاسی لازم به سرانجام میرسد.
بااینحال، حتی شکلگیری چنین روندی نیز برای دولت هزینهساز خواهد بود. درگیری با کنگره میتواند تمرکز سیاسی کاخ سفید را کاهش دهد، عملکرد وزیر جنگ را زیر ذرهبین ببرد و آزادی عمل دولت را در پروندههای خارجی محدودتر کند. آثار این وضعیت نیز لزوما به ایران ختم نمیشود و سیاستهای آمریکا در قبال ونزوئلا، کوبا و دیگر مناطق را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، گزارشهای منتشرشده درباره احتمال ازسرگیری حملات چندروزه آمریکا به ایران پس از انتخابات میاندورهای اهمیت بیشتری پیدا میکند. براساس گزارشی از مجله آتلانتیک، دولت ترامپ گزینه حملات تازه به زرادخانه موشکی و پهپادی، زیرساختهای انرژی و تأسیسات هستهای ایران را بررسی کرده است؛ بااینحال، هنوز تصمیم نهایی دراینباره اعلام نشده است. در همان گزارش، درباره این فرض که فشار اقتصادی ایران را به آستانه فروپاشی رسانده و چند حمله دیگر میتواند تهران را وادار به عقبنشینی کند، تردیدهای جدی مطرح شده است.
اینجاست که ایده یک جنگ سهروزه و تعیینکننده با واقعیت دشوار میدان برخورد میکند. جنگ را نمیتوان با تقویم انتخاباتی یک طرف مدیریت کرد. ایران نیز ابزارها و محاسبات خود را دارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که حملات تازه، بدون واکنش متقابل و تشدید بحران پایان یابد. اگر هدف ترامپ از بازگشت به جنگ، بازسازی اعتبار سیاسی خود باشد، افزایش قیمت انرژی و گسترش درگیری میتواند نتیجهای کاملا معکوس به بار آورد.
اروپا؛ متحدانی که صورتحساب جنگ را میپردازند
پیامدهای بحران تنگه هرمز به آمریکا محدود نمانده است. اروپا که در سالهای گذشته برای تأمین انرژی و کاهش وابستگی به منابع روسیه به واردات گاز طبیعی مایع روی آورده، اکنون با خطر تازهای روبهروست: اختلال در یکی از مسیرهای مهم انتقال انرژی در کنار کاهش ذخایر گازی در آستانه زمستان.
فاتح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، هشدار داده است که ذخایر گاز اروپا پایینتر از میانگینهای تاریخی قرار دارد و حتی اگر آرامش در خلیجفارس فورا برقرار شود، آثار بحران میتواند در ماههای آینده ادامه یابد. به گفته او، زمستانی سرد ممکن است افزایش بیشتر قیمت گاز طبیعی را به دنبال داشته باشد. پیش از آغاز جنگ، نزدیک به یکدهم گاز طبیعی مایع وارداتی اروپا از تنگه هرمز عبور میکرد؛ اختلال در این مسیر، دسترسی خریداران را دشوارتر کرده و هزینه تأمین انرژی را افزایش داده است.
برای کشورهای اروپایی، مسأله تنها گرانتر شدن واردات نیست. افزایش هزینه انرژی میتواند تولید صنایع را پرهزینهتر کند، قدرت خرید خانوارها را کاهش دهد و دولتها را برای حمایت از شهروندان تحت فشار قرار دهد. اگر بحران تا زمستان ادامه پیدا کند، دولتهای اروپایی ناچار خواهند شد میان تأمین انرژی، مهار هزینههای عمومی و حفظ رقابتپذیری صنایع توازن برقرار کنند. در چنین شرایطی، همراهی با سیاستهای جنگی واشنگتن دیگر صرفا یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ تصمیمی است که میتواند هزینه مستقیم اقتصادی و اجتماعی برای کشورهای همراه آمریکا داشته باشد.
این وضعیت یک تناقض مهم را آشکار میکند: واشنگتن برای تحمیل فشار بر ایران، سیاست نظامی و اقتصادی خود را دنبال میکند، اما پیامدهای آن به متحدانی منتقل میشود که نه کنترل کاملی بر روند جنگ دارند و نه میتوانند هزینههای آن را از اقتصاد خود جدا کنند. البته همه کشورهای اروپایی به یک اندازه در عملیات نظامی مشارکت نداشتهاند و تمام مشکلات انرژی اروپا نیز تنها به بحران هرمز مربوط نیست؛ بااینحال، اختلال در این گذرگاه راهبردی نشان داده است که امنیت انرژی تا چه اندازه به ثبات منطقه وابسته است.
تنگه هرمز در این میان به نقطهای تعیینکننده در موازنه قدرت تبدیل شده است. اهمیت آن فقط به حجم نفت و گاز عبوری مربوط نمیشود؛ مسأله این است که امنیت جریان انرژی را نمیتوان صرفا با اعزام ناو و اعلام برتری نظامی تضمین کرد. افزایش حملات به کشتیها، بالا رفتن هزینه بیمه و نگرانی شرکتهای کشتیرانی میتواند حتی بدون توقف کامل همه ترددها، بازار را دچار بیثباتی کند. در چنین شرایطی، هر تهدید تازه یا حمله جدید ممکن است هزینهای فراتر از هدف اولیه خود ایجاد نماید.
برای ترامپ، تنگه هرمز اکنون هم میدان رویارویی با ایران است و هم آزمونی سیاسی در داخل آمریکا. اگر جنگ ادامه یابد، فشار بر قیمت انرژی و هزینههای زندگی میتواند به زیان جمهوریخواهان تمام شود؛ اگر دولت به حملات گستردهتر روی آورد، خطر گسترش درگیری و افزایش هزینهها نیز وجود دارد. در مقابل، پایان دادن به جنگ بدون دستیابی به اهداف اعلامشده، پرسشهایی درباره نتیجه راهبرد نظامی واشنگتن ایجاد خواهد کرد.




