چرا جواد دیگر به اندازه گذشته انگیزه ندارد و علنی از باخت و حذف تیمش حرف میزند؟
نکونامی که نمیشناسید!
شکست ۲ بر یک تراکتور برابر العین، دومین باخت این تیم در سه مسابقه آسیایی بود؛ شروعی که نماینده ایران را با تنها یک امتیاز در رتبه سیزدهم جدول لیگ نخبگان گذاشت. پیش از آن هم تراکتور مقابل شبابالاهلی شکست خورده و برابر الشمال به تساوی بدون گل رسیده بود. حالا وقتی خود سرمربی از کمشدن شانس صعود حرف میزند و تمرکز تیم را روی لیگ میگذارد، ناکامی آسیایی دیگر فقط یک احتمال نیست؛ به مسالهای جدی برای ارزیابی عملکرد کادر فنی تبدیل شده است. جواد نکونام بعد از شکست برابر العین هر چند از کیفیت فنی تیمش تعریف کرد ولی شفاف و واضح گفت تراکتور شانسی برای صعود در لیگ نخبگان ندارد؛ این در حالی است که اگر به گذشته او نگاه کنید، هیچگاه چنین جملاتی لابهلای حرفهایش پیدا نمیکردید.
مثلا جواد نکونام قبل از بازی با الشمال و بعد از سفر 17 ساعته تراکتور، پیش از مسابقه سند باخت تیمش را امضا کرد؛ کاری که مهدی رحمتی با گل گهر در لیگ قهرمانان نکرد. آنها حتی مصافت طولانیتری طی کردند ولی این نکونام بود که رسما بهانه را دست بازیکنانش داد و گفت نباید توقعی از تیمش داشت. هر چند او تلاش کرد هوشمندانه فشار را در صورت شکست از روی خود و تیمش بردارد ولی کدام مربی را سراغ دارید که قبل از مسابقه چنین حرفهایی بزند؟
جمله تکراری نکونام
یکی از محورهای انتقاد از جواد نکونام، تکرار عبارت «بازیکن ندارم» است. تراکتور ممکن است با مصدومیت، محدودیت در انتخاب ترکیب یا کمبود بازیکن در بعضی پستها روبهرو باشد اما این موضوع با نداشتن مهرههای باکیفیت فرق دارد. تکرار چنین حرفی، آن هم درباره تیمی که بازیکنان شناختهشدهای در ترکیب دارد، این پرسش را پیش میآورد که آیا مساله اصلی واقعا کیفیت نفرات است یا نحوه استفاده از آنها؟ افزون بر این، بازیکنان فعلی ممکن است چنین اظهارنظرهایی را نشانه بیاعتمادی به خود بدانند؛ چیزی که به روحیه و رابطه رختکن با سرمربی کمک نمیکند. او در استقلال هم دقیقا چنین کرد. در فصل اول حضورش بارها و بارها از کمبود بازیکن در تیمش گفت، به شکلی که بعضی از بازیکنان این تیم در محافل دوستانه از این رفتار گلایه میکردند.
تاکتیکهایش به بنبست خورده؟!
مساله دیگر، قابلپیشبینیشدن نحوه بازی تراکتور است. اگر حریفان راه بستن مسیرهای اصلی حمله را پیدا کرده باشند، تیم باید بتواند با تغییر ریتم، تنوع در ساخت بازی و تعویضهای مؤثر پاسخ بدهد. در دیدار العین، تراکتور پس از دریافت گل اول به بازی برگشت و گل مساوی را زد اما نتوانست نتیجه را حفظ کند؛ العین در دقیقه ۷۰ دوباره پیش افتاد و بازی را برد. این یعنی تیم لحظههایی برای واکنش دارد اما هنوز تبدیل آن لحظهها به کنترل پایدار مسابقه دشوار است. مقایسه تراکتور فعلی با دوره فولاد نکونام نیز ناگزیر است. جواد با فولاد قهرمان جام حذفی و سوپرجام شد و در آسیا این تیم را تا جمع هشت تیم برتر رساند؛ تجربهای که انتظارها از او را بالا برد. در استقلال هم با وجود نایبقهرمانی لیگ، تیمش تا پایان در کورس قهرمانی ماند. به همین دلیل، ناکامیهای آسیایی او در دورههای بعدی بیش از آنکه صرفا به نتیجه یک مسابقه مربوط باشد، این پرسش را ایجاد میکند که چرا آن انسجام و اثرگذاری گذشته در تیمهای بعدی تکرار نشده است. آیا نکونام دیگر به اندازه گذشته انگیزه ندارد؟ آیا تاکتیکهای او به بنبست خورده و آیا حواشی مربیگریاش، او را از اصل کار دور کرده است؟ جواد روی همه چیز حساسیت دارد و گاهی این حساسیت بیش از حد باعث میشود از مسائل فنی فاصله بگیرد. بدون شک او در تراکتور میتوانست به تیمش آرامش بیشتری دهد ولی اینکه مدام از مشکلات بگوید و تاکید کند که بازیکن ندارد، نسخهای بوده که تیم تبریز را در آسیا به اینجا رسانده است. البته جواد و تیمش در لیگ برتر همچنان جزو مدعیان اصلی هستند. تراکتور با یک بازی کمتر با پرسپولیس و سپاهان هم امتیاز است. بدون شک نکونام اگر بخواهد سیاست لیگ نخبگان یا سیاست «اعتراضهای مداوم» را در پیش بگیرد، قطعا در لیگ هم ناکام میماند؛ به ویژه حالا که طرفداران تراکتور نیز ناراضی به نظر میرسند.




