یک خانواده؛ سه اهدای زندگی

روایت خانواده‌ای که در 5 سال، 3 بار داغ عزیزانش را با اهدای عضو به زندگی دوباره پیوند زد

 یک خانواده؛ سه اهدای زندگی

   تداوم ایثار و ازخودگذشتگی با سومین اهدای عضو در خانواده‌های مغانلو و قلی‌زاده. اولین اهدای عضو، پنج سال پیش توسط پریسا مغانلو، 20ساله رخ داد؛ سه سال بعد ماهزر قلی‌زاده، 54ساله اهداکننده عضو شد و هشتم آبان‌ماه امسال نیز یوسف قلی‌زاده، 27 ساله، اعضای بدن خود را با رضایت قلبی خانواده به بیماران نیازمند بخشید. هر سه اهدای عضو در بیمارستان سینای تهران انجام شد.

لیلا حسین‌زاده | گروه حوادث

نرگس قزل‌خانی، مادر پریسا، روایتگر ماجرای جان‌هایی است که بخشیده شدند تا زندگی‌های دیگری نجات پیدا کنند. یوسف قلی‌زاده، پسردایی و ماهزر قلی‌زاده، خاله نرگس هستند. یوسف در زنجان زندگی می‌کرد اما پریسا و خاله ساکن تهران بودند. 
 مادر در گفت‌وگو با جام‌جم ابتدا از ماجرای جان‌بخشی دخترش می‌گوید: «دخترم 20 سالش بود که از کنارمان پرکشید. مردادماه سال 1400 من ، پریسا و دایی‌اش در پشت‌بام بودیم اما طی یک حادثه ناگهانی پریسا به پایین سقوط کرد. دایی‌اش سعی کرد او را بگیرد اما موفق نشد و خودش نیز همراه او سقوط کرد. دخترم به‌شدت آسیب دید و پای برادرم هم شکست. هردو به بیمارستان منتقل شدند. پس از بررسی‌های پزشکی دکترها به برادرم گفتند به مادرش بگویید دخترش مرگ مغزی شده و بهتر است اعضای بدنش را اهدا کند. خانواده‌ام گفتند همسرش فوت شده و با تحمل سختی‌های بسیاری دخترش را بزرگ کرده است. ما نمی‌توانیم چنین درخواستی از او داشته باشیم. من تمام تلاشم را کردم تا دخترم زنده بماند. به دکترها التماس کردم. گفتم دار و ندار زندگی‌مان را می‌فروشیم تا دخترمان را برای درمان به خارج از کشور ببریم اما شدت جراحات به حدی بود که او دچار مرگ مغزی شد. پس از تأیید مرگ مغزی، دخترم را به بیمارستان سینا در تهران منتقل کردند و تمام اعضای قابل پیوند، حتی قرنیه‌های چشمش، به بیماران نیازمند اهدا شد. اعضای بدن او، حتی قرنیه‌های چشم و مغز استخوانش، 30 مردادماه سال 1400 اهدا شد. سه سال پیش چون داغ جوان دیده بودم، مرا به «جشن نفس» که در آن 2000 نفر از گیرندگان و اهداکنندگان عضو حضور داشتند، دعوت کردند که همراه پسرم که درحال‌حاضر 16ساله است به آن مراسم رفتیم. آنجا ناخودآگاه گفتم پریساجان، اگر راضی به این کار هستی خودت را به شکلی به من نشان بده مادر. در این مراسم، سفر به مشهد به قید قرعه به ۱۰ خانواده اهداکننده عضو تعلق گرفت و البته پریسا اولین نام در این فهرست بود. با این اتفاق آرامش خاصی پیدا کردم که دخترم از من راضی است. به مشهد رفتیم و آنجا خادمان و خیلی‌ها برای مصاحبه آمدند. به من گفتند قلب پریسا به سینه دختر 9 ساله‌ای پیوند زده شده که درحال‌حاضر 14ساله است و البته چون حالم بد می‌شد، نخواستم گیرنده را ببینم.»
ماهزر قلی‌زاده، ۵۴ساله و خاله مادر پریسا، دومین عضو این خانواده بود که پس از پریسا اعضای بدنش را اهدا کرد. آبان‌ماه سال 1403، خاله همراه با همسرش به خانه برادرش رفته بود تا از یکی از اعضای خانواده‌ که در کما بود، عیادت کند. 
مادر در ادامه می‌گوید: «خاله‌ام و همسرش هنگام بازگشت، در مسیر زنجان به تهران، ناگهان تصادف کردند. در این حادثه، دست همسرش شکست و پس از جراحی بهبود یافت اما خاله‌ام متأسفانه دچار ضربه مغزی شد. اینجا هم بحث اهدای عضو مطرح شد اما خانواده‌اش موافق این کار نبودند ولی سرانجام آنها هم رضایت دادند تا اعضای بدن خاله‌ام به بیماران نیازمند اهدا شود. کبد و کلیه‌های او نیز 28 آبان‌ماه سال 1403 در بیمارستان سینا به بیماران نیازمند اهدا شد.»
به گفته مادر، زمانی که پریسا مرگ مغزی شد، خاله‌اش مدام به او دلداری می‌داد و می‌گفت تو کار خیلی بزرگی کردی و هرکسی نمی‌تواند چنین تصمیمی بگیرد. امیدوارم خدا هم لیاقت چنین مرگی را هم به ما عطا کند. خاله کارت اهدای عضو نداشت و تنها به‌صورت شفاهی به خانواده‌اش اعلام کرده بود همان‌طور که مادر پریسا اعضای بدن او را اهدا کرد، اگر برای من هم چنین اتفاقی رخ داد، اعضای بدن مرا هم اهدا کنید. 
اما روایت جان‌بخشی‌های خانواده قلی‌زاده در آبان‌ماه سال 1405 این‌بار به شکل دیگری ادامه پیدا کرد. اهداکننده این‌بار یوسف قلی‌زاده، 27ساله و پسردایی مادر بود.
 مادر درباره روند حادثه منجر به اهدای عضو یوسف می‌گوید: «چند روز پیش یوسف دچار دندان‌درد شد و مادرش به او مسکن داد اما درد از بین نرفت. مصرف داروی مسکن چند بار دیگر هم تکرار شد، که بی‌نتیجه بود. یوسف را به مطب شخصی انتقال داده و آنجا گفتند او درگیر ویروس شده و برایش آمپول و سرم تزریق کردند. ناگهان شرایط جسمی یوسف رو به وخامت گذاشت و برای ادامه درمان به بیمارستان منتقل شد. او سابقه بیماری خاصی نداشت و فقط درگیر دندان‌درد ساده شده بود اما در نهایت به‌دلیل ناسازگاری دارویی یا عامل دیگری دچار مرگ مغزی شد و کبد، کلیه‌ها و قلب او سوم آبان‌ماه سال 1405 در بیمارستان سینا به بیماران نیازمند اهدا گردید. البته دایی‌ام اصلا راضی به اهدای عضو نبود و می‌گفت من هم خواهرم را بخشیدم، هم نوه خواهرم، چرا همیشه ما باید ببخشیم؟ من بچه‌ام را نمی‌بخشم و با شرایط ناگواری که از چند سال پیش و با فوت پریسا و خاله‌ام پیش آمده بود، پذیرفتن این موضوع در مورد فرزندش بسیار دشوار بود. در هر صورت او نیز راضی شد و روند اهدای عضو صورت گرفت. برای خانواده ما پذیرش این مسأله بسیار سخت است و هربار که تکرار شد، ما بازهم بخشیدیم. اگر پریسا بخشنده نبود، خاله هم بخشنده نمی‌شد و دایی هم رضایت نمی‌داد.