مهر شهادت بر کارت پایان‌خدمت

پای صحبت پدر شهید محراب بشارتی جفرودی

مهر شهادت بر کارت پایان‌خدمت

محمد بشارتی جفرودی، پدر محراب گفت: پسرم همیشه عنوان می‌کرد که پدر، من یک روزی شما را به بالاترین مرتبه می‌رسانم و دقیقا این اتفاق افتاد و پس از شهادت او، در مراسم تقدیر از خانواده‌های شهدا، مورد عنایت و لطف رئیس‌جمهور قرار گرفتیم.‌ 

استواردوم وظیفه محراب بشارتی جفرودی، عضو گروهان سلمان، یگان ویژه تیپ یک پادگان حضرت امیرالمومنین(ع) قصرفیروزه تهران، نیروی انتظامی، جوانی از منطقه حسن‌رود خطه گیلان بود. فرماندهانش او را فردی متدین، امین و پاک و مشتاق شهادت توصیف می‌کردند. تنها ۴۰ روز تا پایان خدمت سربازی‌اش باقی مانده بود که صبح دوم تیر ۱۴۰۴، در جریان جنگ تحمیلی ۱۲روزه، بر اثر حملات موشکی و پهپادی دشمن آمریکایی - صهیونی به ساختمان مرکزی پادگان، به فیض شهادت نایل آمد. محمد بشارتی جفرودی، پدر شهید محراب در گفت‌وگو با خبرنگار جام‌جم، به تشریح خصوصیات اخلاقی و رفتاری پسرش و همچنین نحوه شهادت وی پرداخته است که در ادامه می‌خوانید. 
     
آخرین کلام شهید 
پدر شهید محراب بشارتی جفرودی می‌گوید: شب قبل از شهادتش با پسرم تماس گرفتم. محراب گفت: پدرجان، نگران و ناراحت من نباشید. حالم خوب است. ما در محوطه باز پادگان هستیم و شب‌ها هم با پتو همین‌جا می‌خوابیم. جای‌مان خوب است. محراب صبح روز شهادتش، حدود یک ساعت پیش از حادثه، نیز با مادرش صحبت کرده و گفته بود: صبحانه خورده‌ام و الان هم داخل ساختمان هستم. حالم خوب است. اما ساعتی بعد، دشمن آمریکایی ــ صهیونی ساختمان پادگان را هدف حمله موشکی قرار داد و محراب به همراه تعدادی از کارکنان کادر و نیروهای وظیفه به شهادت رسید.
     
تحمل دوری از دوستان سربازش را نداشت
محمد بشارتی همچنین افزود: محراب پیش از آغاز جنگ ۱۲روزه برای دیدن خانواده به مرخصی آمد، اما حتی در آن فرصت کوتاه نیز به فکر دوستانش در پادگان بود. من و مادرش از او خواستیم با توجه به شرایط جنگی، فعلا در خانه بماند و به پادگان برنگردد، اما در پاسخ گفت: «نه، من باید برگردم تا دوستانم هم فرصت مرخصی پیدا کنند.» با وجود این‌که هنوز مرخصی‌اش تمام نشده بود، دو روز پس از آغاز جنگ ۱۲روزه به پادگان بازگشت و سرانجام دوم تیر ۱۴۰۴ به شهادت رسید.
     
خوش‌اخلاق و آرام بود
پدر محراب درباره فرزندش گفت: محراب جوانی آرام، متدین، پاک و درسخوان بود. او در رشته مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد اسلامی فارغ‌التحصیل شد و هنگام شهادت ۲۵ سال داشت. او اهل ورزش و به‌ویژه فوتبال بود و هر بار به مرخصی می‌آمد، همراه دوستانش در زمین فوتبال حسن‌رود بازی می‌کرد.
به گفته پدرش، شهادت محراب دوستانش را بسیار اندوهگین کرد. یکی از دوستان صمیمی او به‌نام علیرضا که اکنون در کشتیرانی ایران مشغول به کار است، از شدت دلتنگی عکس او را در کابین کشتی گذاشته و همواره از خدا می‌خواهد روزی در جریان همین مأموریت‌های دریایی به شهادت برسد و به دوستش بپیوندد.
     
می‌خواست بعد از سربازی ازدواج کند
عمه محراب که علاقه زیادی به او داشت، پس از شهادتش به من گفت: محراب عزیزم به من گفته بود: عمه‌جان، خودتان را آماده کنید؛ می‌خواهم بعد از پایان سربازی ازدواج کنم. حدس می‌زدم دختری را برای زندگی‌اش انتخاب کرده باشد و این موضوع خوشحالم می‌کرد. به او گفتم: «باشد عمه‌جان، من برایت سنگ‌تمام می‌گذارم. نگران عروسی و مخارجش نباش.» اما افسوس که محراب به این آرزو نرسید. حتما مصلحت خدا این بود که به شهادت برسد.
     
پاهایی که با محراب نبودند
محمد بشارتی، پدر شهید، با اشاره به این‌که هنگام تشییع محراب، پاهای او همراه پیکرش نبود، گفت: به‌دلیل شدت حملات دشمن و اصابت موشک و پهپاد به پادگان، پیکر شهدا تکه‌تکه شده بود. محراب نیز حدود ۹ روز پس از حمله، از زیر آوار بیرون کشیده شد. هنگام تحویل، پاهای او همراه پیکر نبود و فرزندم را به همین شکل به خاک سپردیم. او ادامه داد: نزدیک به ۴۰ روز بعد، از بهشت‌زهرا(س) تماس گرفتند و خبر دادند که پاهای شهید پیدا شده است. با بررسی برگه مرخصی و کارت شناسایی موجود در جیب شلوارش و همچنین آزمایش دی‌ان‌ای، مشخص شد که پاها متعلق به محراب بشارتی است. دو روز مانده به چهلم، پاها را از تهران به بنیاد شهید گیلان تحویل دادند. پس از طی مراحل لازم، با باز کردن بخشی از مزار از کنار قبر، پاهای شهید را در کنار پیکرش قرار دادیم.
   
محراب کار می‌کرد تا به ما کمک کند
پدر شهید محراب بشارتی همچنین گفت: من صیاد و ماهیگیرم و شغلم فصلی است. مادرش نیز در بخش فرهنگی دفتر منطقه آزاد انزلی کار می‌کند. محراب در تأمین هزینه‌های زندگی به ما کمک می‌کرد. هر وقت درس و دانشگاه نداشت، سر کار می‌رفت؛ گاهی با دوستش در نانوایی کار می‌کرد و گاهی هم در کارگاه تابلوسازی مشغول می‌شد. همیشه می‌خواست سهمی در تأمین مخارج خانواده داشته باشد و از من خجالت می‌کشید پول بگیرد. هیچ‌وقت ندیدم از من درخواست پول کند و خودم با اصرار به او پول می‌دادم. محراب جوانی بسیار آرام، متدین و سربه‌زیر بود و دوست نداشت کسی را از خودش برنجاند.
   
شما را به بالاترین مرتبه می‌رسانم‌
محراب یک‌بار، همین اواخر و پس از مرخصی‌اش در جریان جنگ تحمیلی ۱۲روزه، هنگامی که می‌خواست به پادگان برگردد، شب در خانه به من و مادرش گفت: «پدرجان، مادرجان، ناراحت نباشید. روزی شما را به بالاترین مرتبه می‌رسانم و به من افتخار خواهید کرد.» از شنیدن این حرف متعجب شدیم و با خودم گفتم چرا محراب چنین حرفی می‌زند؟ اما این گفته او پس از شهادتش رنگ واقعیت به خود گرفت. پس از شهادت محراب و تعدادی از شهدای گیلان، مراسمی در تهران برای تجلیل از شهدای گیلانی جنگ تحمیلی ۱۲روزه و جنگ رمضان برگزار شد و از ما هم دعوت کردند. آن روز، روز عجیبی بود. وقتی رئیس‌جمهور، آقای دکتر پزشکیان، نزد من و مادر محراب آمد و از ما تقدیر و دلجویی کرد، شگفت‌زده شدم. این اتفاق افتخار بزرگی برای من و مادرش بود. همان لحظه به یاد حرف پسر شهیدم افتادم که گفته بود اتفاقات خوبی رقم خواهد خورد و ما به او افتخار خواهیم کرد. دقیقا همین اتفاق افتاد و آنجا دانستم که بسیاری از اموری که قرار است در آینده رخ دهد، به شهدا الهام می‌شود.

فقط انتقام 
پیکر مطهر استواردوم وظیفه فراجا، شهید محراب بشارتی جفرودی، در میان غم و اندوه اهالی منطقه حسن‌رود گیلان،‌ خانواده و اقوام شهید و همچنین با حضور جمعی از مسئولان کشوری، لشکری و مقامات استان گیلان تشییع و در صحن مسجد امام‌ لیجارکی حسن‌رود گیلان به خاک سپرده شد. روحش شاد.  پدر شهید محراب بشارتی جفرودی که در ادامه گفت‌وگو، حزن عمیقی در چهره‌اش نمایان شده بود، بااین‌حال، با اقتدار گفت: من سرمایه بزرگی را از دست دادم. خدا لعنت کند ترامپ جنایتکار، نتانیاهو کودک‌کش و رژیم تروریستی صهیونیستی را که با اقدامات‌شان، پسرم را از من گرفتند. باید انتقام خون پاک شهدای کشورمان، به‌ویژه رهبر شهید، فرماندهان نظامی، کودکان مدرسه میناب و دیگر شهدا را از این فاسدان روزگار بگیریم. مسئولان نباید کوتاه بیایند؛ این خواسته خانواده‌های شهداست و باید محقق شود تا دل‌های ما آرام بگیرد.