اردشیر صالحپور در گفتوگوی اختصاصی با روزنامه «جامجم»: با اجرای این نمایش، تاریخ را دراماتیزه و بین مرز تاریخ و نمایش حرکت کردم
بازنمایی قائم مقام در آینه هویت ملی
نمایش «قائممقام فراهانی» به نویسندگی و کارگردانی اردشیر صالحپور و تهیهکنندگی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مهرماه امسال در باغ نگارستان تهران روی صحنه رفت؛ نمایشی که با تکیه بر گونهای از «تئاتر مفاخر» میکوشد زندگی، اندیشه، تحولات اجتماعی و سیاسی و سرنوشت قائممقام فراهانی را در همان مکانی روایت کند که این چهره نامدار عصر قاجار در آن به قتل رسید.
آزاده صالحی | گروه فرهنگ و هنر
تئاتر مفاخر، گونهای از نمایش ایرانی است که به سیره و صفات، شرح احوالات و خاطرات و مخاطرات، اندیشه و کمالات مشاهیر و مفاخر این مرز و بوم میپردازد و تلاش دارد با زبان زنده و گویای نمایش، ارتباط و پیوندی تازه با مخاطبان در فضای حقیقی آنان برقرار کند؛ رویکردی که انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در سالهای اخیر در کنار فعالیتهای پیشین خود دنبال کرده است. انجمن مفاخر فرهنگی در رویکردی نوین، در کنار تداوم فعالیتهای فرهنگی، به ارائه آثار نمایشی نیز روی آورده است؛ رویکردی که هدف آن پیوند هنر نمایش با زندگی و میراث مشاهیر و مفاخر ایران و بهصحنهآوردن زندگی آنان در ابنیه، آثار، مقابر، رویدادگاهها و مکانهایی است که با زندگی و سرنوشت این شخصیتها پیوند داشتهاند. در همین مسیر، سال گذشته نمایش «لسانالغیب» با موضوع زندگی، اندیشه و شعر حافظ، شاعر نامدار ایرانی، در حافظیه شیراز به اجرا درآمد. حالا در ادامه همان رویکرد، انجمن سراغ میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی، صدراعظم دوره قاجار رفته است. انتخاب باغ نگارستان برای اجرای این نمایش، بخشی از ایده اصلی اثر بهشمار میرود؛ چراکه این مکان با تلخترین وقایع زندگی قائممقام فراهانی پیوند دارد. به این ترتیب، نمایش میکوشد مخاطب را به فضای تاریخی واقعه نزدیک کند؛ او در همان مکانی که بخشی از سرنوشت قائممقام رقم خورده است، با زندگی، اندیشهها، تحولات سیاسی و اجتماعی پیرامون او و سرانجام تراژیکش آشنا میشود.
حضور شماری از چهرههای شناختهشده تئاتر ایران ازجمله ایرج راد، اصغر همت، کاظم هژیرآزاد و آتش تقیپور در این نمایش نیز یکی از ویژگیهای اجرای قائممقام فراهانی است؛ هنرمندانی که خود بخشی از تاریخ تئاتر معاصر ایران بهشمار میروند و در این تجربه نمایشی در کنار روایت یکی از چهرههای تاریخ ایران قرار گرفتهاند. این نمایش پس از اجرا در پایتخت، بار دیگر در شهرهای استان مرکزی روی صحنه رفته است. اجرای این نمایش فرصتی را فراهم آورد تا با اردشیر صالحپور درباره جایگاه تئاترهایی از ایندست به گفتوگو بنشینیم.
خاطرم هست پیش از شروع گفتوگو در عمارت نگارستان در دیداری که با هم داشتیم به این مسأله اشاره کردید که هدفتان از اجرای این اثر، در درجه اول، یادآوری تاریخ پرقدمت و ارزشمند ایران و ازجانگذشتگی مفاخر ملی به تماشاگران است؛ مفاخری که درغنابخشی و افزودن برگی به اوراق این دفتر نقشی تاثیرگذار داشتهاند.
همینطور است؛ بهویژه آنکه در سالهای اخیر، جامعه بار دیگر به صرافت بازاندیشی در هویت و سرنوشت ایران افتاده است. وقتی از ایران سخن میگوییم، از تمدنی با پیشینه مکتوبی در حدود 8000 سال صحبت میکنیم. سال گذشته آثار چندین هزارساله خرمآباد در یونسکو به ثبت رسید. به قولی، پیشینه تمدنی ایران به ۶۰۰۰ سال میرسد؛ پیشینهای که شهرنشینی، آدابورسوم، خط، آموزش و دیگر جلوههای تمدن را در بر میگیرد. در سالهای اخیر، در پی عوامل و شرایطی که بر کشور حاکم شده، هم جامعه ایرانی و هم، خوشبختانه، مسئولان بیش از گذشته به ایران و هویت ملی آن توجه نشان دادهاند؛ توجهی که میتواند به تقویت بنیانهای ملی ایران کمک کند. برای مثال، در مناسبتهای مختلف یاد فردوسی را گرامی میدارند، مجسمه شاپور یکم در میدان انقلاب نصب میشود، تصویر شاهنامه بر بیلبوردهای شهری نقش میبندد و مردم نیز بار دیگر به سراغ متون کهن رفتهاند. همچنین، شخصیتهایی چون قائممقام و امیرکبیر که با جان و دل برای ایران تلاش کردند، بار دیگر در کانون توجه جامعه قرار گرفتهاند.
درواقع، تمدن بشری مدیون شرق است. این تعارف و نارسیسم نیست، حقیقتی است که ویل دورانت نیز به آن اشاره میکند. ما هر بار که در برههای از تاریخ دچار ضعف شدهایم، با رجوع به ایران، به بالندگی رسیدهایم.
ما در میانه نمایش با دیالوگ ماندگاری روبهرو هستیم که میگوید: «ایران چراغی افروخته در مسیر باد است.» به نظرم اهمیت روشن نگاهداشتن این چراغ در این سالها، از سوی عامه جامعه بهخصوص با پررنگ کردن هویت ملی بیشتر هم شده است. شما دراینباره چطور فکرمیکنید؟
با شما همعقیده هستم، ضمن اینکه معتقدم ما کشوری بودهایم که همیشه در مسیر تندباد قرار داشتهایم. حتی همین امروز مسائل و درگیریهای جهان به ایران ختم میشود که امیدوارم این بار هم از این آزمون سربلند بیرون بیاییم و پاینده شویم. این پایندگی هم به عللی چون تدبیر، خرد، سیاست، مناسبات بینالملل و ... بستگی دارد که کار دولتمردان است. ولی ما هم با رویکردهای فرهنگی میتوانیم سهمی در این زمینه داشته باشیم. قائممقام از همشهریان امیرکبیر است و اتفاقا امیرکبیر در خانواده او رشد کرده (پدر امیرکبیر آشپز خانواده قائممقام بوده است) چندان که باید در جامعه ما نزد مردم شناخته نشده است. اگرچه او هم مانند استاد خود، جانش را در راه علم و اصلاحات ایران گذاشت. خود امیرکبیر بارها از قائممقام به نیکی یاد میکند. در صحنهای از نمایش، پدر قائممقام به امیرکبیر میگوید او براثر مجاورت و همنشینی با شما تبدیل به فردی میرزا و نویسا شده است. میتوان گفت امیرکبیر و قائممقام، در ردیف مفاخری هستند که در یک دوره زیستهاند و به یک روش هم کشته میشوند: یکی در حمام باغ فین کاشان و دیگری 16سال بعد در باغ نگارستان. از سوی دیگر، ما در تاریخمان استعداد نخبهکشی هم داشتهایم، نهتنها امیرکبیر و قائممقام که دیگر وزرای حکیم و فرزانه مانند بزرگمهر حکیم در دوره انوشیروان، حسنک در دوره غزنویان و ... نیز به روشهای مختلف به قتل رسیدند. من در این نمایش دیالوگی دارم که میگوید: «سنت وزیرکشی تا کی باید در تاریخ ادامه یابد؟» وقتی به تاریخ رجوع میکنیم باید نگاه نقادانه داشته باشیم، نه اینکه آن را دربست بپذیریم و گاهی هم گرفتار خودستاییهایی شده و فکر کنیم که هنر فقط نزد ایرانیان است و بس. ما در طول تاریخ هم افتخار بهدستآوردیم و هم شکست را تجربه کردیم، هم عیب داریم و هم بالندگی، گاه خردمندانه عمل کردهایم و گاه تصمیمهایی نسنجیده گرفتهایم. بنابراین، نگاهمان به وقایع تاریخی باید همواره با رویکرد علمی و تحلیل همراه باشد.
بااینحال اجرای چنین نمایشی آنهم در فضای باز عمارت نگارستان که شاید برخی از تماشاگران، پیش از این تجربه دیدن تئاتر در چنین لوکیشنی را نداشتهاند، بدون مشکل هم نبوده، اینطور نیست؟
درست است، بهخصوص اینکه امروز شاهد اجرای تئاترهایی هستیم که بیشتر حالت «شو» دارند تا یک اثر نمایشی. نمونه آن اجرای نمایشهایی در هتلهای پنجستاره و با بلیت پنجمیلیون تومانی است؛ هزینهای که پرداخت آن برای هر مخاطبی امکانپذیر نیست. البته من قصد اهانت به هیچ گروه تئاتری را ندارم، ولی اساس جنس کار ما اینطور بوده، میخواستیم یک بار دیگر تاریخ را با اجرای این نمایش ورق بزنیم و چنین شخصیت کمترشناختهشدهای را بازمعرفی کنیم. در روزهای اخیر بعد از اجرای نمایش در باغ نگارستان تهران به اراک سفر کردیم. در اراک و فراهان متوجه شدم حتی در زادگاه قائممقام هم او را با امیرکبیر اشتباه میگیرند! احساس کردم قائممقام مظلوم واقع شده، درحالیکه سالها عمر و جوانی خود را صرف آبادانی ایران میکند و حتی پدرش هم سالها در جنگهای قفقاز و روسیه جنگید و افتخارات زیادی بهدستمیآورد. امیدوارم سال آینده که به اراک آمدیم، تصویر قائممقام را هم در کنار بیلبوردهای امیرکبیر بیینم. ضمن این که من حسب سیاست و رویهای که در انجمن مفاخر در پیش گرفتهایم به اجرای این نمایش پرداختم. دکترای من در رشته پژوهش هنر است و در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد، بازیگری و کارگردانی تئاتر خواندهام. بااینحال، همیشه در این سالها هنر را در کنار پژوهش دنبال کردهام. یکی از منابع من در این زمینه تاریخ بوده که از دید من سرچشمه پژوهش بهشمار میرود.
مهمترین شاخصه نمایشهایی مثل قائممقام، تلاقی تاریخ و هنرهای دراماتیک است. مشخصا درباره این نمایش هم، چنین مؤلفهای نقش پیشبرندهای را ایفا میکند، درواقع شما با این اجرا، یک تیر و دو نشان زدهاید؛ به این معنی که صرفنظر از یک روایت داستانی در بستر تاریخ، اطلاعات جامعی را هم به تماشاگرانی که شاید تا پیش از این کمتر با این شخصیت آشنایی داشتهاند منتقل کردید.
من پیشتر هم تجربه پیوند هنرهای دراماتیک و تاریخ را داشتهام. بهعنوانمثال، در سالهای اخیر کتابی نوشتهام تحت عنوان «اسبهای بختیاری بوی مشروطه میدهند». اگر به تاریخ معاصر رجوع کنید، میبینید پژوهشگران مختلفی، از احمد کسروی تا ماشالله آجودانی، فریدون آدمیت و ... دراینباره کتاب نوشتهاند، ولی من سعی کردم از زاویه دیگری به تاریخ معاصر نگاه کنم و با مطالعه 150کتاب در این زمینه، اثری بنویسم که راوی آن اسبهای دوره مشروطه هستند. در پاسخ به سؤال شما باید این نکته را اضافه کنم که میتوانستم این نمایش را در سالنهایی چون مولوی و تالار وحدت روی صحنه ببرم، اما به این نتیجه رسیدم که باغ نگارستان، با پیشینه و فضای تاریخیاش، مکان مناسبتری برای اجرای چنین اثری است. اصولا باید تئاتر را به سمت اجرا در خارج از سالنها ببریم، شاید به این خاطر که مخاطبان ایرانی کمتر تجربه تماشای تئاتر در
اماکن تاریخی را داشتهاند.
میتوان گفت این نمایش درمجموع تلفیقی از واقعیت و هنر است؟
بله، من براساس این ایدهها و الگوها سعی کردم با ترکیبی از تاریخ، هنر، زیباییشناسی و برخورداری از موسیقی، شعر، روایت و ادبیات به بازآفرینی هنری از زندگی قائممقام بپردازم. آنچه در این تئاتر مشاهده کردید، تخیل من نبود و تمام دیالوگها و صحنهها ریشه تاریخی و مستند داشته است. حتی نامهای که در میانه نمایش قرائت میشود، حقیقی است و من ضربالمثلهایی را از دل این نامه استخراج کردم. میتوانم بگویم، با اجرای نمایش قائممقام، تاریخ را دراماتیزه و بین مرز تاریخ و نمایش حرکت کردم. امیدوارم تماشاگران هم از اجرای چنین نمایشی لذت برده باشند.
حضور شماری از چهرههای شناختهشده تئاتر ایران ازجمله ایرج راد، اصغر همت، کاظم هژیرآزاد و آتش تقیپور در این نمایش نیز یکی از ویژگیهای اجرای قائممقام فراهانی است؛ هنرمندانی که خود بخشی از تاریخ تئاتر معاصر ایران بهشمار میروند و در این تجربه نمایشی در کنار روایت یکی از چهرههای تاریخ ایران قرار گرفتهاند. این نمایش پس از اجرا در پایتخت، بار دیگر در شهرهای استان مرکزی روی صحنه رفته است. اجرای این نمایش فرصتی را فراهم آورد تا با اردشیر صالحپور درباره جایگاه تئاترهایی از ایندست به گفتوگو بنشینیم.
خاطرم هست پیش از شروع گفتوگو در عمارت نگارستان در دیداری که با هم داشتیم به این مسأله اشاره کردید که هدفتان از اجرای این اثر، در درجه اول، یادآوری تاریخ پرقدمت و ارزشمند ایران و ازجانگذشتگی مفاخر ملی به تماشاگران است؛ مفاخری که درغنابخشی و افزودن برگی به اوراق این دفتر نقشی تاثیرگذار داشتهاند.
همینطور است؛ بهویژه آنکه در سالهای اخیر، جامعه بار دیگر به صرافت بازاندیشی در هویت و سرنوشت ایران افتاده است. وقتی از ایران سخن میگوییم، از تمدنی با پیشینه مکتوبی در حدود 8000 سال صحبت میکنیم. سال گذشته آثار چندین هزارساله خرمآباد در یونسکو به ثبت رسید. به قولی، پیشینه تمدنی ایران به ۶۰۰۰ سال میرسد؛ پیشینهای که شهرنشینی، آدابورسوم، خط، آموزش و دیگر جلوههای تمدن را در بر میگیرد. در سالهای اخیر، در پی عوامل و شرایطی که بر کشور حاکم شده، هم جامعه ایرانی و هم، خوشبختانه، مسئولان بیش از گذشته به ایران و هویت ملی آن توجه نشان دادهاند؛ توجهی که میتواند به تقویت بنیانهای ملی ایران کمک کند. برای مثال، در مناسبتهای مختلف یاد فردوسی را گرامی میدارند، مجسمه شاپور یکم در میدان انقلاب نصب میشود، تصویر شاهنامه بر بیلبوردهای شهری نقش میبندد و مردم نیز بار دیگر به سراغ متون کهن رفتهاند. همچنین، شخصیتهایی چون قائممقام و امیرکبیر که با جان و دل برای ایران تلاش کردند، بار دیگر در کانون توجه جامعه قرار گرفتهاند.
درواقع، تمدن بشری مدیون شرق است. این تعارف و نارسیسم نیست، حقیقتی است که ویل دورانت نیز به آن اشاره میکند. ما هر بار که در برههای از تاریخ دچار ضعف شدهایم، با رجوع به ایران، به بالندگی رسیدهایم.
ما در میانه نمایش با دیالوگ ماندگاری روبهرو هستیم که میگوید: «ایران چراغی افروخته در مسیر باد است.» به نظرم اهمیت روشن نگاهداشتن این چراغ در این سالها، از سوی عامه جامعه بهخصوص با پررنگ کردن هویت ملی بیشتر هم شده است. شما دراینباره چطور فکرمیکنید؟
با شما همعقیده هستم، ضمن اینکه معتقدم ما کشوری بودهایم که همیشه در مسیر تندباد قرار داشتهایم. حتی همین امروز مسائل و درگیریهای جهان به ایران ختم میشود که امیدوارم این بار هم از این آزمون سربلند بیرون بیاییم و پاینده شویم. این پایندگی هم به عللی چون تدبیر، خرد، سیاست، مناسبات بینالملل و ... بستگی دارد که کار دولتمردان است. ولی ما هم با رویکردهای فرهنگی میتوانیم سهمی در این زمینه داشته باشیم. قائممقام از همشهریان امیرکبیر است و اتفاقا امیرکبیر در خانواده او رشد کرده (پدر امیرکبیر آشپز خانواده قائممقام بوده است) چندان که باید در جامعه ما نزد مردم شناخته نشده است. اگرچه او هم مانند استاد خود، جانش را در راه علم و اصلاحات ایران گذاشت. خود امیرکبیر بارها از قائممقام به نیکی یاد میکند. در صحنهای از نمایش، پدر قائممقام به امیرکبیر میگوید او براثر مجاورت و همنشینی با شما تبدیل به فردی میرزا و نویسا شده است. میتوان گفت امیرکبیر و قائممقام، در ردیف مفاخری هستند که در یک دوره زیستهاند و به یک روش هم کشته میشوند: یکی در حمام باغ فین کاشان و دیگری 16سال بعد در باغ نگارستان. از سوی دیگر، ما در تاریخمان استعداد نخبهکشی هم داشتهایم، نهتنها امیرکبیر و قائممقام که دیگر وزرای حکیم و فرزانه مانند بزرگمهر حکیم در دوره انوشیروان، حسنک در دوره غزنویان و ... نیز به روشهای مختلف به قتل رسیدند. من در این نمایش دیالوگی دارم که میگوید: «سنت وزیرکشی تا کی باید در تاریخ ادامه یابد؟» وقتی به تاریخ رجوع میکنیم باید نگاه نقادانه داشته باشیم، نه اینکه آن را دربست بپذیریم و گاهی هم گرفتار خودستاییهایی شده و فکر کنیم که هنر فقط نزد ایرانیان است و بس. ما در طول تاریخ هم افتخار بهدستآوردیم و هم شکست را تجربه کردیم، هم عیب داریم و هم بالندگی، گاه خردمندانه عمل کردهایم و گاه تصمیمهایی نسنجیده گرفتهایم. بنابراین، نگاهمان به وقایع تاریخی باید همواره با رویکرد علمی و تحلیل همراه باشد.
بااینحال اجرای چنین نمایشی آنهم در فضای باز عمارت نگارستان که شاید برخی از تماشاگران، پیش از این تجربه دیدن تئاتر در چنین لوکیشنی را نداشتهاند، بدون مشکل هم نبوده، اینطور نیست؟
درست است، بهخصوص اینکه امروز شاهد اجرای تئاترهایی هستیم که بیشتر حالت «شو» دارند تا یک اثر نمایشی. نمونه آن اجرای نمایشهایی در هتلهای پنجستاره و با بلیت پنجمیلیون تومانی است؛ هزینهای که پرداخت آن برای هر مخاطبی امکانپذیر نیست. البته من قصد اهانت به هیچ گروه تئاتری را ندارم، ولی اساس جنس کار ما اینطور بوده، میخواستیم یک بار دیگر تاریخ را با اجرای این نمایش ورق بزنیم و چنین شخصیت کمترشناختهشدهای را بازمعرفی کنیم. در روزهای اخیر بعد از اجرای نمایش در باغ نگارستان تهران به اراک سفر کردیم. در اراک و فراهان متوجه شدم حتی در زادگاه قائممقام هم او را با امیرکبیر اشتباه میگیرند! احساس کردم قائممقام مظلوم واقع شده، درحالیکه سالها عمر و جوانی خود را صرف آبادانی ایران میکند و حتی پدرش هم سالها در جنگهای قفقاز و روسیه جنگید و افتخارات زیادی بهدستمیآورد. امیدوارم سال آینده که به اراک آمدیم، تصویر قائممقام را هم در کنار بیلبوردهای امیرکبیر بیینم. ضمن این که من حسب سیاست و رویهای که در انجمن مفاخر در پیش گرفتهایم به اجرای این نمایش پرداختم. دکترای من در رشته پژوهش هنر است و در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد، بازیگری و کارگردانی تئاتر خواندهام. بااینحال، همیشه در این سالها هنر را در کنار پژوهش دنبال کردهام. یکی از منابع من در این زمینه تاریخ بوده که از دید من سرچشمه پژوهش بهشمار میرود.
مهمترین شاخصه نمایشهایی مثل قائممقام، تلاقی تاریخ و هنرهای دراماتیک است. مشخصا درباره این نمایش هم، چنین مؤلفهای نقش پیشبرندهای را ایفا میکند، درواقع شما با این اجرا، یک تیر و دو نشان زدهاید؛ به این معنی که صرفنظر از یک روایت داستانی در بستر تاریخ، اطلاعات جامعی را هم به تماشاگرانی که شاید تا پیش از این کمتر با این شخصیت آشنایی داشتهاند منتقل کردید.
من پیشتر هم تجربه پیوند هنرهای دراماتیک و تاریخ را داشتهام. بهعنوانمثال، در سالهای اخیر کتابی نوشتهام تحت عنوان «اسبهای بختیاری بوی مشروطه میدهند». اگر به تاریخ معاصر رجوع کنید، میبینید پژوهشگران مختلفی، از احمد کسروی تا ماشالله آجودانی، فریدون آدمیت و ... دراینباره کتاب نوشتهاند، ولی من سعی کردم از زاویه دیگری به تاریخ معاصر نگاه کنم و با مطالعه 150کتاب در این زمینه، اثری بنویسم که راوی آن اسبهای دوره مشروطه هستند. در پاسخ به سؤال شما باید این نکته را اضافه کنم که میتوانستم این نمایش را در سالنهایی چون مولوی و تالار وحدت روی صحنه ببرم، اما به این نتیجه رسیدم که باغ نگارستان، با پیشینه و فضای تاریخیاش، مکان مناسبتری برای اجرای چنین اثری است. اصولا باید تئاتر را به سمت اجرا در خارج از سالنها ببریم، شاید به این خاطر که مخاطبان ایرانی کمتر تجربه تماشای تئاتر در
اماکن تاریخی را داشتهاند.
میتوان گفت این نمایش درمجموع تلفیقی از واقعیت و هنر است؟
بله، من براساس این ایدهها و الگوها سعی کردم با ترکیبی از تاریخ، هنر، زیباییشناسی و برخورداری از موسیقی، شعر، روایت و ادبیات به بازآفرینی هنری از زندگی قائممقام بپردازم. آنچه در این تئاتر مشاهده کردید، تخیل من نبود و تمام دیالوگها و صحنهها ریشه تاریخی و مستند داشته است. حتی نامهای که در میانه نمایش قرائت میشود، حقیقی است و من ضربالمثلهایی را از دل این نامه استخراج کردم. میتوانم بگویم، با اجرای نمایش قائممقام، تاریخ را دراماتیزه و بین مرز تاریخ و نمایش حرکت کردم. امیدوارم تماشاگران هم از اجرای چنین نمایشی لذت برده باشند.




