شهروندان بیقلمرو
در شهرها و كلانشهرهای كشور، ما با فقر فضاهای باز و عمومی روبهرو هستیم. فضاهایی كه جزو مبلمان شهری است و شامل سرویسهای بهداشتی، آبخوریها، مكانهای استراحت كه برای تمدد اعصاب شهروندان در نظر گرفته شده، نمازخانهها و فضاهای عمومی است. این فضاها قلمرو شهروندی نامیده میشوند، اما چرا این مشكلات در شهرسازی ایرانی وجود دارد؟ جواب این سوال در دو مفهوم تعریف شهری كه به دو قلمرو باز و بسته تقسیم میشود، نهفته است. قلمرو ساختمانی كه به آن قلمرو اعیانی هم میگویند و منطقه ساخت و ساز است، در مقابل فضای باز شهری قرار میگیرد. در شهرهای ایرانی، عموما فضای ساخت و ساز، ثروتمندتر از فضای باز شهری است. از نظر نظم شهری، شهر باید به چهار نماد و با درصد مشخصی تقسیم شود. 30درصد از فضای شهری، باید مربوط به فضای ساخته شده یا ساختمانها اختصاص پیدا كند
30 درصد، فضاهای باز و خیابانها
30 درصد از این فضا به فضاهای عمومی و 10درصد هم باید به ذخیره شهری تخصیص داده شود كه مجموع این تقسیمات در نظم شهری، در علم شهرسازی، به عنوان سرانه شهری یاد میشود. حال سوال این است كه آیا این درصد از تقسیمات شهری در شهرهای ایرانی رعایت میشود؟ جواب خیر است. در شهرهای ایرانی ساخت و سازها عموما آنقدر زیاد است كه سرانه فضاهای عمومی و فضاهای باز، هر دو با هم به نفع سرانه ساخت و ساز مصرف میشود و همین باعث شده است كه در شهرهای ایرانی با كمبود فضاهای عمومی روبهرو شویم.
یكی از مسائل دیگری كه درباره فضاهای عمومی وجود دارد این است، زمانی كه از فضاهای عمومی مانند آبخوری ها، نمازخانهها یا سرویسهای بهداشتی یاد میشود، همه به یاد مساجد و پاركها میافتند؛ حال آن كه این فضاها یا در طول روز بسته هستند و نیاز اولیه مسافری كه برای اولینبار به شهری سفر كرده یا شهروندی كه در شهر زندگی میكند و تردد شهری دارد، تأمین نمیشود.
اهمیت به سرانه شهری، باید در شهرداریها و وزرات مسكن مورد توجه قرار گیرد؛ اتفاقی كه بهعنوان طرح تفصیلی از آن یاد میشود. آنها باید پاسخگوی نیاز شهروندی باشند و در تصمیمات بالادستی خود، توجه به سرانه شهری و نوع تقسیمبندی درست خود را لحاظ كنند تا حق شهروندی رعایت شود




