پسرم مرا تهدید كرده اگر مادرش را طلاق ندهم مرا خواهد كشت!
در بین آدمهای شتابزدهای كه در راهروهای دادسرای تهران از این اتاق به آن اتاق میروند كسانی هم پیدا میشوند كه به علت تسلیم دادخواست طلاق از طرف همسران خود به دادگاه حمایت خانواده آمدهاند، اما حاضر به جدایی نیستند.
عباس- ب یكی از این آدمهاست. او كه 50 سال دارد و به اتفاق همسر و فرزندانش به دادگاه آمده است، میگوید: من كفاش هستم. 27 سال پیش با همسرم ازدواج كردم و در این مدت صاحب پنج فرزند شدهایم. چندی قبل متوجه شدم برادرزنم به هروئین معتاد است، به خانه ما میآید و اشیای كوچك را میبرد و میفروشد تا پول هروئین خود را تامین كند. وقتی این موضوع را با زنم در میان گذاشتم او بهشدت عصبانی شد و از آن روز به بعد بنای ناسازگاری با من گذاشت.
همسرم در یك موسسه انستیتو زیبایی كار میكند و ماهی 500 تومان میگیرد. من گفتم از كارت استعفا بده و بیا از بچهها مواظبت كن. گفت در صورتی دست از كار میكشد كه روزی صد تومان به او بدهم. من پذیرفتم ولی چون كفاش سادهای هستم نتوانستم چنین پولی به او بدهم. از طرفی بستگان زنم نیز در زندگی ما مداخله میكردند و سرانجام زنم به قدری بداخلاق شد كه ترجیح دادم اكثر اوقاتم را در خارج از خانه بگذرانم. به همین دلیل تابستانها میرفتم به آذربایجان و به عنوان نگهبان آثار باستانی مشغول كار میشدم ولی زمستانها برمیگشتم. چند روز قبل كه در تهران بودم همسرم چهار روز به خانه نیامد و وقتی برگشت و با اعتراض من روبهرو شد از من به كلانتری شكایت كرد. زنم در این مدت در خانه دختر بزرگم كه شوهر دارد، بود و به تحریك پسرم دادخواست طلاق داده است. پسرم آنقدر از من متنفر است كه برایم پیغام داده اگر مادرش را طلاق ندهم مرا خواهد كشت.
به هرحال من امروز آمدهام دادگاه كه ببینم تكلیف چیست. چون به خاطر آینده بچهها حاضر نیستم از همسرم جدا شوم و در این سن و سال زندگی مجردی داشته باشم و بچههایم سرگردان و پریشان باشند.
مجله جوانان
خرداد 1357
عباس- ب یكی از این آدمهاست. او كه 50 سال دارد و به اتفاق همسر و فرزندانش به دادگاه آمده است، میگوید: من كفاش هستم. 27 سال پیش با همسرم ازدواج كردم و در این مدت صاحب پنج فرزند شدهایم. چندی قبل متوجه شدم برادرزنم به هروئین معتاد است، به خانه ما میآید و اشیای كوچك را میبرد و میفروشد تا پول هروئین خود را تامین كند. وقتی این موضوع را با زنم در میان گذاشتم او بهشدت عصبانی شد و از آن روز به بعد بنای ناسازگاری با من گذاشت.
همسرم در یك موسسه انستیتو زیبایی كار میكند و ماهی 500 تومان میگیرد. من گفتم از كارت استعفا بده و بیا از بچهها مواظبت كن. گفت در صورتی دست از كار میكشد كه روزی صد تومان به او بدهم. من پذیرفتم ولی چون كفاش سادهای هستم نتوانستم چنین پولی به او بدهم. از طرفی بستگان زنم نیز در زندگی ما مداخله میكردند و سرانجام زنم به قدری بداخلاق شد كه ترجیح دادم اكثر اوقاتم را در خارج از خانه بگذرانم. به همین دلیل تابستانها میرفتم به آذربایجان و به عنوان نگهبان آثار باستانی مشغول كار میشدم ولی زمستانها برمیگشتم. چند روز قبل كه در تهران بودم همسرم چهار روز به خانه نیامد و وقتی برگشت و با اعتراض من روبهرو شد از من به كلانتری شكایت كرد. زنم در این مدت در خانه دختر بزرگم كه شوهر دارد، بود و به تحریك پسرم دادخواست طلاق داده است. پسرم آنقدر از من متنفر است كه برایم پیغام داده اگر مادرش را طلاق ندهم مرا خواهد كشت.
به هرحال من امروز آمدهام دادگاه كه ببینم تكلیف چیست. چون به خاطر آینده بچهها حاضر نیستم از همسرم جدا شوم و در این سن و سال زندگی مجردی داشته باشم و بچههایم سرگردان و پریشان باشند.
مجله جوانان
خرداد 1357
تیتر خبرها




