نسخه Pdf

معجزه مادر

معجزه مادر

سابقه بیماری قلبی نداشت و در تمام عمرش حتی یك قرص فشار خون هم مصرف نكرده بود.ثریا مصیبی 48 ساله، یك هفته‌ای بود كه سر درد خفیفی داشت و آن را خیلی جدی نمی‌گرفت. اما بالاخره همان سر درد باعث بالا رفتن غیرطبیعی فشار خون و مرگ مغزی او شد.فرزندان ثریا بعد از مرگ مادرشان با اعلام رضایت به اهدای عضو و بخشیدن كبد مادرشان، به یك انسان دیگر جان دوباره بخشیدند. این روزها در خانه خانواده مصیبی مراسم عزاداری فوت خواهر بزرگ‌تر خانواده برپاست. خواهری كه حالا با رفتن او بیشتر از هر كسی پدر خانواده احساس تنهایی می‌كند. چرا كه ثریا بعد از فوت مادرش هر روز برای رسیدگی به كارهای پدرش به خانه او سر می‌زد. اتفاقا روز حادثه هم ثریا مثل هر روز به خانه پدرش رفته بود و بعد از اتمام كارهایش می‌خواست كم كم آماده شود كه به خانه خودش برگردد اما یكدفعه اتفاقی افتاد كه مسیر زندگی زن جوان را به سوی مرگ سوق داد.

فاطمه شیخ‌علیزاده

خواهر ثریا در توضیح ارتباط خواهر خود و پدرش گفت: «خواهرم هر روز به خانه پدرم می‌رفت و كارهایش را انجام می‌داد. چند سالی می‌شود كه مادرمان را از دست داده‌ایم و رسیدگی به كارهای پدرمان به‌عهده ماست. اما در میان ما چهار خواهر و برادر هیچ‌كدام به اندازه ثریا به كارهای پدر رسیدگی نمی‌كردیم. ثریا برای پدر غذا می‌پخت و خریدهای او را انجام می‌داد و خانه‌اش را مرتب می‌كرد و بعد به خانه خودش می‌رفت. پدرم می‌گفت که آن روز ثریا با صبر و حوصله خانه را مرتب و خورش قیمه درست كرد. حتی سیب‌زمینی‌ها را هم سرخ كرد و برنج را دم كرد. كارها كه تمام شد، چای دم می کند و كنار پدر می نشیند و می گوید دلیل اصلی آمدن هر روزم به اینجا این است كه با هم چای بخوریم. 
لحظه ای نمی گذرد که یكدفعه فریاد می‌زند و می‌گوید سرم خیلی تیر می‌كشد. پدرم سریع به برادرم كه مغازه‌اش در نزدیكی خانه پدری است، زنگ می زند. ثریا بیهوش شده و روی زمین افتاده بود.»
   اعلام مرگ مغزی
بعد از این‌كه حال ثریا در خانه پدرش بد شد، اورژانس خیلی سریع او را به بیمارستان رساند.خواهر ثریا می گوید: «عوامل اورژانس بلافاصله بعد از حضور در محل فشار خون خواهرم را گرفت و با تشخیص فشار بالا او را سریع به بیمارستان منتقل كردند. برادرم با من تماس گرفت و گفت حال ثریا بد شده اما نگران نباش، فشارش كمی بالا رفته است. راستش من فكرش را هم نمی‌كردم خواهرم را به همین راحتی از دست بدهم و فكر می‌كردم تا غروب حالش خوب می‌شود و به خانه برمی‌گردد. برای همین با خونسردی موضوع را به فرزندان ثریا اطلاع دادم و قرار شد با هم راهی بیمارستان شویم. در راه بیمارستان، دختر ثریا به من گفت هفته قبل حال مادرم كمی بد شد و به درمانگاه رفت و فشار خونش بالا بود. با خودمان فكر كردیم لابد این هفته هم با كمی دارو حالش بهتر می‌شود و به خانه برمی‌گردد.»
اما ماجرا به همین سادگی كه خواهر ثریا و دخترش گمان می‌كردند نبود. «به بیمارستان كه رسیدیم، فهمیدیم ثریا را به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل كرده‌اند. خیلی شوكه شده بودم. پزشك معالج ثریا می‌گفت ضریب هوشیاری خواهرم خیلی پایین است. همان شب به ما گفت فعلا ضریب هوشیاری او روی 3 هست و اگر تا 24 ساعت دیگر، این ضریب تا 6 بالا نیاید احتمال مرگ مغزی وجود دارد.»
فردای آن روز با توجه به این‌كه اوضاع جسمی ثریا هیچ تغییری نكرد، پزشكان مرگ مغزی او را تایید كردند. «در شوك و ناباوری خیلی بدی بودیم. هر لحظه منتظر بودیم خواهرم چشمانش را باز كند و پزشكش بهبود پیدا كردن او را به ما اطلاع دهد.اما در كمال ناباوری از پزشك شنیدیم خواهرم دچار مرگ مغزی شده است.»
   اهدای عضو
بعد از تایید مرگ مغزی، طبق روال تمام پرونده‌های پزشكی مشابه، پزشكان به خانواده بیمار پیشنهاد اهدای اعضا دادند. در خانواده مصیبی، پدر او و فرزندان ثریا كسانی بودند كه باید برای اهدای اعضا، رضایت خود را اعلام می‌كردند، اما دختر 18 ساله و پسر 26 ساله ثریا به حدی شوكه شده بودند كه نمی‌توانستند مرگ مادرشان را بپذیرند و به این كار رضایت دهند.
خواهر ثریا در مورد این‌كه چطور رضایت فرزندان خواهرش جلب شد، می‌گوید: «فرزندان خواهرم صبح كه داشتند از خانه خارج می‌شدند مثل هر روز با مادرشان خداحافظی كرده بودند، اما عصر كه به خانه برگشتند دیگر مادری نداشتند كه منتظر آنها باشد.فشار روحی خیلی زیادی به دو فرزند خواهرم آمده بود و می‌گفتند شاید معجزه‌ای رخ دهد و مادرمان به زندگی برگردد برای همین نمی‌توانستیم آنها را به اهدای اعضای بدن خواهرم راضی كنیم تا این‌كه پدرم به آنها گفت، نبود مادرتان به همان اندازه كه برای شما سخت است برای ما هم هست. من هم داغ فرزند دیده‌ام و هم مونس هر روزم را از دست داده‌ام. اما معجزه‌ای كه شما منتظر رخ دادنش هستید همین است كه با اهدای اعضای بدن ثریا،زندگی یك فرد دیگر نجات پیدا كند.»
با صحبت‌هایی كه خانواده مصیبی با فرزندان ثریا كردند، بالاخره دو فرزند جوان او راضی شدند كه اعضای بدن مادرشان اهدا شود. اما به‌دلیل تاخیری كه رخ داده بود، قلب بیمار مورد استفاده قرار نگرفت و ناكارآمد تشخیص داده شد. خواهر ثریا در این‌باره گفت: «وقتی پزشكان به ما گفتند قلب خواهرم مورد استفاده قرار نگرفت،خیلی ناراحت شدیم.  كاش با بخشیدن قلبش به نجات دو زندگی كمك می‌كردیم.»
خواهر ثریا افزود: «خواهر من هیچ سابقه بیماری قلبی و فشارخون نداشت. این‌كه یكدفعه این‌طور به آغوش مرگ شتافت حتما تقدیری بود كه خدا برای او رقم زد.»
ضمیمه ویژه نامه