نسخه فلسفه برای جامعه

آشنایی بیشتر انسان‌ها با فلسفه می‌تواند به كاهش آسیب‌های اجتماعی منجر شود

نسخه فلسفه برای جامعه

یكی از جهاتی كه فلسفه می‌تواند روی اجتماع و آسیب‌های اجتماعی تاثیر بگذارد، محتوای فلسفه است، نه آن چیزی كه ما آن را به حفظیات فلسفه در كلاس‌های درس‌مان می‌شناسیم. یك نگاه كوتاه به خط فكری پژوهشگران فلسفه نشان می‌دهد پیش گرفتن این راه و روش، می‌تواند راهكاری برای حل آسیب‌های اجتماعی مثل اعتیاد، طلاق، فسادهای اخلاقی و حاشیه‌نشینی... باشد. به نظر می‌رسد اگر آدم‌ها با فلسفه آشنا بشوند، نسبت به مسائل معتدل‌تر، نرم‌تر و مهربان‌تر می‌شوند. آنها ناراحت نمی‌شوند و اگر بشوند می‌بخشند؛ با این اوصاف، شاید بهتر است كمی در این اجتماع فیلسوف باشیم و فیلسوفانه رفتار كنیم.

اصلا حرف حساب فلسفه چیست؟ مجتبی شیخ، پژوهشگر فلسفه است. او می‌گوید فلسفه مادر همه علوم است و از زاویه‌ای متفاوت به انسان‌ها نگاه می‌كند: «همه اتفاقاتی كه در زندگی روزمره ما می‌افتد، بالاخره ریشه‌ای در فلسفه دارند. آن چیزی كه فلسفه به ما می‌آموزد، دید عمیق‌تری است كه نسبت به مسائل به ما می‌دهد. در واقع فلسفه، معنایی متفاوت به زندگی هركدام از آدم‌ها می‌دهد كه طبق آن معنا، فضای اجتماعی زندگی ما بهتر و مثبت‌تر خواهد شد. فلسفه برای زندگی ما، آغاز و سرانجامی در نظر می‌گیرد و زندگی مادی ما را تبیین می‌كند كه همه زندگی اینها نیست. یعنی چه؟ یعنی فلسفه می‌گوید انسان صرفا یك موجود فیزیكی نیست؛ او یك روح دارد، یك امر معنوی. در واقع انسان یك امر مجرد از ماده‌ای دارد كه نیازهای خاص خودش را دارد؛ همین انسانی كه می‌خواهد زندگی سالمی از نظر روانی داشته باشد، زندگی‌ای سالم، اما متفاوت از داروها و مسائل درمانی و این همان فلسفه‌ای است كه ما به دنبالش هستیم.»
 تقابل دانسته‌ها و ندانسته‌ها
سقراط، پدر فلاسفه و اصطلاحا به عنوان ریش‌سفید فلسفه مطرح است. مهم‌ترین ایده سقراط این بود كه من نمی‌دانم و به ندانستن خودم اعتراف می‌كنم. در آن زمان، واژه سوفیا برای اهالی علم به كار می‌رفت؛ «كسانی كه می‌گفتند ما علم و دانش داریم، ما سوفیا هستیم و مشكلات را حل می‌كنیم. اما سقراط مسیر را تغییر داد و گفت من نمی‌دانم و اعتراف می‌كنم كه نمی‌دانم؛ من فیلوسوفیا هستم، یعنی دوستدار علم و دانش هستم. حالا تصور كنید كه همین رویكرد را ما به زندگی‌مان در جامعه بیاوریم. مثلا جمعی از دوستان یا فامیل را تصور كنید كه روی یك موضوعی اختلاف‌نظر دارند. اگر هركسی این‌طور فكر كند كه این چیزی كه من می‌دانم، همه این ماجرا نیست و تنها آن چیزی است كه به نظر من رسیده و ممكن است نادرست باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ یعنی فكر كنیم كه نادانسته‌های من بیشتر از دانسته‌هاست. خب طبیعتا با چنین تفكری، سر آن مساله با آن دوستان، هیچ بحث و دعوا و مشكلی پیش نمی‌آید و حتی ممكن است گفت‌وگوی خوبی هم میان افراد شكل بگیرد كه حرف هم را به خوبی بفهمند و راهی با تعامل و تكامل همدیگر ایجاد شود.»
 ما تصور می‌كنیم كه درست فكر می‌كنیم
فلسفه حتی به مسائل اقتصادی هم ورود و درهای تازه‌ای را روی آدم‌ها باز می‌كند: «اقتصاد، علم عرضه و تقاضا و پاسخگویی به نیازهای مادی انسان است، اما فلسفه می‌گوید همه نیازهای انسان، اموری صرفا مادی نیستند و بیشتر جنبه معنوی دارند. در واقع این احساس نیاز در انسان است كه تعیین كننده خواسته‌های اوست، نه خود آن جنبه فیزیكی او. ماجرا این است كه چون ذهن انسان احساس نیاز می‌كند، تقاضا به وجود می‌آید و در نهایت عرضه‌ای اتفاق می‌افتد. در این میان، فلسفه می‌گوید خیلی از نیازها، اساسی نیستند، چون با تغییر جنبه‌های ذهنی انسان، این نیازها هم عوض می‌شوند. مثلا عده زیادی از آدم‌ها تقاضای خودروی لوكس یا تقاضای ازدواج تشریفاتی دارند. این نیاز آنقدر در آنها قوی است كه فكر می‌كنند كه اگر برآورده نشود، ضرر می‌كنند. خب اگر با نگاهی مادی به ماجرا نگاه كنیم، اقتصاد باید طوری باشد كه به اندازه نیاز تمام این افراد، منابع مادی و ثروت تامین كند؛ اما فلسفه می‌گوید كه شما برای این‌كه مشكلت حل شود، می‌توانی طور دیگری به این موضوع نگاه كنی و چه بسا كه دیگر نیازی به آن مساله نداشته باشید. فلسفه توضیح می‌دهد كه این چیزی كه می‌خواهی برای چه است؟ فلسفه خواسته آن كسی كه تشریفات می‌خواهد با نگاه موشكافانه بررسی می‌كند. می‌گوید تو می‌خواهی عزت و آبرو داشته باشی و فكر می‌كنی كه اگر این اتفاق نیفتد، این عزت را از دست خواهی داد. موضوعی كه امروز به عنوان آسیبی اجتماعی آن را می‌بینیم؛ یعنی بسیاری از آدم‌ها از نظر مالی وضع خوبی ندارند، ولی فكر می‌كنند كه ماشین عروس‌شان باید حتما خودرویی لوكس باشد. آنها احساس می‌كنند كه برای این‌كه در جامعه احترام داشته باشند، باید بیشتر هزینه كنند. در واقع انسان‌ها بسیاری از امور با ارزش مانند ازدواج را به جنبه مادی تنزل می‌دهند، اما وقتی اینها در لایه‌های عمیق‌تری مطرح شود، طرف می‌تواند پیش خودش فكر كند كه این‌كه من وضع مالی خیلی خوبی ندارم، تقصیر من نیست و این نباید موجب سرافكندگی من باشد. واقعیت این است كه نوع نگاهی كه فلسفه به آدم‌ها می‌دهد، نگاهی عمیق و انتقادی است كه هرچیزی را راحت قبول نكنیم و در حقیقت، مطلق‌انگار نباشیم.»
 دعوای زن و شوهری، ممنوع
وقتی حرف از آسیب‌های اجتماعی می‌شود، پای طلاق را به عنوان نمونه وسط می‌كشیم. موضوعی كه از نظر آقای شیخ، ریشه‌هایش را در فلسفه هم می‌شود پیدا كرد: «همین تفكر را كه نادانسته‌های من زیاد است و ممكن است نظر من با دیگری متفاوت باشد به خانواده و در بین زن و شوهرها بیاورید. از نگاه فلسفه، اگر زن و شوهر بدانند كه آنها دو تا انسان هستند و نظرات و تفكرات متفاوتی دارند، خیلی شرایط روابط عاطفی آدم‌ها فرق خواهد كرد و زمینه اختلاف از بین می‌رود. مثلا یكی از اختلافات رایج بین زن و شوهرها، سوءتفاهماتی است كه بین دو خانواده ایجاد می‌شود. در بعضی شرایط، یكی از دو طرف آداب و رسومات خانواده خودش را مطلق فرض می‌كند. مثلا فكر می‌كند كه در خانواده ما اگر كسی چنین حركتی انجام بدهد، بی‌احترامی به حساب می‌آید و همین موجب اختلاف می‌شود. اما فلسفه می‌گوید كه خب ممكن است طرف مقابل عرف دیگری دارد و این كار در عرف این خانواده بی‌احترامی نیست و من نباید ناراحت شوم. در حقیقت فلسفه این رویكرد را به ما می‌دهد كه همه چیز مطلق نیست. فلسفه، مطلق‌انگاری را رد می‌كند و انسان‌ها را نسبت به شرایط متعادل می‌كند كه فقط حرف خودشان نیست كه درست است. فلسفه به ما می‌گوید كه نادانسته‌های ما زیاد است؛ فلسفه، غرور و تعصب ما را می‌شكاند و ذهن و اندیشه ما را در مقابل افكار دیگران باز می‌كند. حتی روح ما را بزرگ می‌كند كه یك‌وقت‌هایی بگوییم كه این بدی نیست و یك‌وقتی هم حتی اگر واقعا بدی باشد، فلسفه می‌گوید كه خودت مگر بدی نمی‌كنی؟ مگر اشتباه نمی‌كنی؟ بنابراین وقتی كسی اشتباه كرده، ببخش
تا تو را هم ببخشند.»
 این علم مهربان
فلسفه از آن علم‌های خیلی مهربان است؛ از آنهایی كه می‌گوید بگذر، ببخش. انگار روحیه‌ای در فلسفه وجود دارد كه آن را از دیگر علوم متمایز می‌كند: «با ادای احترام به تمام علوم دیگر، باید بگویم كه این ویژگی در علوم دیگر خیلی وجود ندارد. فرض كنید كه یك مهندس، نحوه ساخت خودرو را یاد می‌گیرد، خودرو می‌سازد و می‌بیند كه همه‌چیز بی‌عیب و نقص است. او دیگر به این فكر نمی‌كند كه ممكن است علم من اشتباه و نادانسته‌هایم زیاد باشد. خب طبیعتا این مساله كمی غرور هم برای آن مهندس ایجاد می‌كند كه همان غرور می‌تواند در ارتباطش با آدم‌های دیگر تاثیر بگذارد؛ اما دیدگاه فلسفی می‌گوید كه من هرچقدر خوانده باشم، با آدم‌های دیگر فرقی ندارم. در واقع فلسفه این رهاورد را به عنوان اصل اولیه برای همه انسان‌ها دارد كه نادانسته‌های شما بیشتر از دانسته‌هایتان است و باید تواضع و فروتنی خاصی نسبت به جهان و اطرافیان داشته باشید. تواضع و این‌كه چنین روحیه‌ای در انسان وجود داشته باشد كه واقعا احساس كند من خیلی چیزها را نمی‌دانم، می‌تواند مانعی بزرگ برای بروز آسیب‌های اجتماعی باشد.»