حاشیه‌نشینی با بی‌سوادی ارتباط مستقیم دارد

از نهضت سوادآموزی تا تشكل‌های مردم نهاد در گفت‌وگو با یك عضو گروه جهادی السابقون

حاشیه‌نشینی با بی‌سوادی ارتباط مستقیم دارد

 رهبر یك انقلاب باید خیلی پیشرو باشد كه در اولین سال پیروزی انقلابش دستور دهد   سازمانی راه‌اندازی شود برای از بین بردن بی‌سوادی با این تفكر كه همه ایرانی‌ها از زن و مرد، كودك و بزرگسال باید سواد خواندن و نوشتن داشته باشند. این تفكر امام خمینی(ره) امروز 40 ساله شد.
سال 58 كه فرمان تاسیس سازمانی برای باسواد كردن مردم از سوی امام صادر شد، جمعیت ایران خیلی كمتر از اكنون بود، اما تعداد بی‌سوادان هم كم نبود به‌خصوص میان بزرگسالان و حتی آنها كه دیگر پا به میانسالی و سالمندی گذاشته بودند. اما این نهضت آن‌قدر كارش را خوب انجام داد كه بیشتر مردم بی‌سواد یا كم‌سواد بسیج شدند كه سواد‌دار شوند. اتفاقات مهمی اواخر دهه 50 و دهه 60 برای سوادآموزی انجام شد، اما یكی‌دو دهه است كه فعالان اجتماعی نگران زیاد شدن بی‌سوادان كشورند، به‌خصوص میان كودكان و مناطق محروم و باز هم به‌خصوص در استان سیستان و بلوچستان كه پهناورترین استان كشور است.
این زنگ هشدار از زمانی صدایش بلندتر شد كه در كنار سازمان نهضت سوادآموزی، نهاد‌های مردمی و جهادگران به موضوع ورود كردند و علاوه بر هشدار، خودشان هم وارد عمل شدند و سوادآموزی به كودكان مناطق محروم را شروع كردند.یكی از این گروه‌های جهادی «السابقون» است كه حدود ده سال است فعالیت خود را برای با سواد كردن كودكان شروع كرده است. با محمدحسین بركوك، یكی از اعضای این گروه‌ جهادی هم‌صحبت شدم تا درباره فعالیت‌های این گروه جهادی و اما و اگرهای بی‌سوادی برایم توضیح دهد.بركوك فارغ‌التحصیل رشته هوا فضاست و اطلاعات خوبی درباره سیستان و
بلوچستان دارد.
 جریمه می‌تواند راه‌حل باشد
بركوك بر این باور است در سال‌های اخیر عزمی و برنامه‌‌ای منسجم و هدفمند برای توقف بی‌سوادی در كشور نبوده. نهضت سوادآموزی در دوره‌ای بیسواد‌ها را با سواد كرده اما در كنارش برنامه‌ای برای توقف تولید بی‌سوادی نداشته است یا نتوانسته آن را مهار كند. همچنان‌كه وزارت آموزش و پرورش هم نتوانسته قدم موثری در این زمینه بردارد. این جهادگر می‌گوید: بخشی از بی‌سوادی و كودكانی كه از تحصیل باز می‌مانند به دلیل مهاجرت روستاییان به حاشیه ‌شهرهاست كه در دو دهه اخیر زیاد شده است. خانواده‌ای كه از روستای دورافتاده می‌آید و ساكن حاشیه شهرهای بزرگ می‌شود تا به خودش بیاید و مدرسه‌های منطقه را شناسایی كرده و تصمیم بگیرد بچه‌هایش را به مدرسه بفرستد، حداقل یك سال زمان لازم دارد. تجربه نشان داده وقتی كودكی یك سال به مدرسه نرود، احتمال این كه هرگز به مدرسه برنگردد یا اصلا وارد مدرسه نشود خیلی زیاد است. بهترین راه‌حل برای این موضوع این است كه والدین مجبور شوند در هر شكلی فرزند یا فرزندان خود را به مدرسه بفرستند و اگر این كار را نكنند جریمه شوند؛ مثلا یارانه آنها قطع شود‌! كه این به زیرساخت‌ها و عزمی راسخ نیاز دارد كه فعلا نیست‌!
 معلم بومی نیاز است
 با بركوك درباره كودكان بازمانده از تحصیل سیستان و بلوچستان صحبت می‌كنم كه بیشترین آمار را در كشور دارد. این فعال اجتماعی می‌گوید: سیستان و بلوچستان بزرگ‌ترین استان كشور است و در سال‌های اخیر بیشترین رشد زاد و ولد را داشته، پس طبیعی است بیشترین كودكی كه وارد سن مدرسه می‌شود در این استان باشد. از آن طرف این استان مشكلات زیادی هم دارد كه باعث می‌شود بچه‌ها از تحصیل باز بمانند؛ مشكلاتی مانند پراكندگی روستا‌ها، كم‌بودن فضاهای آموزشی، ازدواج دختران در سن كم، ترك تحصیل و اشتغال كودكان برای كمك به امرار معاش خانواده. از طرفی استان سیستان و بلوچستان پهناور است و هر نقطه، شهر و روستای آن فرهنگ خاص خود را دارد؛ مثلا شهرستان سراوان از نظر فرهنگی پیشروست اما شهرستان خاش مقتضیات خود را دارد و مردمش تعصبات خاص خود را دارند. در این استان همه جور مدرسه‌ای است از مدرسه كپری بگیر تا مدرسه‌ای كه زیر یك درخت كنار برگزار می‌شود تا مدرسه‌هایی كه ساختمان دارند و آنهایی كه در یك خانه خرابه تشكیل می‌شوند. معلم‌های این استان باید با دقت انتخاب شوند و روی آنهایی متمركز شود كه بومی‌اند و علاقه دارند در استان خودشان معلم باشند؛ اما بیشتر معلمان این استان از روستا به شهر و از شهر به مركز استان و از سیستان و بلوچستان به استان‌هایی با بهره‌مندی بیشتر نقل‌مكان می‌كنند و این خودش معضلی بزرگ است كه بچه‌ها بی‌معلم می‌مانند.
 مردمی علاقه‌مند به هویت بومی
این جهادگر می‌گوید: با همه اینها در چند سال اخیر اتفاقات خوبی در استان سیستان و بلوچستان رخ داده و مردم این استان به این نتیجه رسیده‌اند كه برای زندگی بهتر باید با سواد شوند. آنها خودشان تشكل‌های مردم نهاد راه‌اندازی می‌كنند و به تشكل‌هایی كه از خارج استان می‌آیند روی خوش نشان می‌دهند و با برنامه‌های آنها همسو می‌شوند. مردم سیستان و بلوچستان چند سالی است به هویت خود بیشتر بها می‌دهند و تمایل دارند آن را به همه مردم ایران نشان دهند. برای همین است كه مثلا در تهران مردمی با لباس‌های بلوچی بیشتر می‌بینیم. آنها وقتی به تهران یا كلانشهر‌های دیگر می‌روند، لباس بومی خود را می‌پوشند. نماینده‌های مجلس با لباس بومی به صحن مجلس می‌روند و در همه ادارات این استان كارمندها و مدیران لباس بومی به تن دارند. پذیرش هویت و این كه آن را حفظ كنند قدم بسیار خوبی است برای پیشرفت استان سیستان و بلوچستان. تجربه نشان داده وقتی مردم خودشان عزمشان را برای پیشرفت جزم می‌كنند، نتایج بهتر می‌شود، هم می‌توانند بودجه بیشتری برای استان خود جذب كنند، هم خیرین و گروه‌های مردم‌نهاد بیشتر به آنها توجه می‌كنند. امیدواریم نهضت سوادآموزی و وزارت آموزش و پرورش هم برنامه‌‌هایی درازمدت‌تر برای این استان و دیگر استان‌های محروم داشته باشند. تا زمانی كه زیرساخت‌های آموزش و پرورش درست نشود، نمی‌توان منتظر اقدام بزرگی بود یا انتظار داشت بی‌سوادی یا كم‌سوادی
 ریشه كن شود.