حكایت حكیم و كلام بزرگان و ماست چكیده

حكایت حكیم و كلام بزرگان و ماست چكیده

 «چین‌چانگ‌چون» از شهرهای ایالت سین‌كیانگ در غرب چین، از دیرباز از جمله شهرهای حكمت‌خیز چین غربی بوده است. اواخر دوران سلطه اویغورها بر نواحی غربی چین، به‌علت روی آوردن كلیه مدارس به رشته علوم انسانی و افتتاح آموزشگاه‌های آزاد حكمت و عرفان و كلام بزرگان بر اثر افزایش سطح رفاه عمومی، تعداد حكما رو به فزونی گذاشت و به بالاترین میزان خود در طول تاریخ رسید، به‌طوری كه در هر كوچه چین‌چانگ‌چون یك تا سه حكیم به زندگی و تأمل در جهان و بیان جملات حكمت‌آمیز در قبال شكر و پیاز و تخم‌مرغ می‌پرداخت. اندك‌اندك تعداد حكما از مردم عادی و اشخاص متفرقه بیشتر شد، به‌طوری‌كه هر شهروند به‌طور میانگین 3/1 حكیم اختصاصی داشت و حكما بر سر به دست آوردن مرید به رقابت‌های خونین با یكدیگر روی آوردند. روزی از روزها شخصی به‌نام قره‌آغاج به نزد حكیم كوچه‌شان، حكیم اویغور میرسعید قاضی كه در خانه نشسته و به خوردن نان و ماست مشغول بود رفت. حكیم كه مدتی بود مرید نداشت و جمله‌ای نیز نگفته بود، از او به‌گرمی استقبال كرد. شخص پس از استقبال حكیم، رو به حكیم كرد و گفت: ای حكیم، حكیم كوچه‌پایینی پشت سرت حرف‌های ناجوری می‌زند. شنیده‌ای؟ حكیم گفت: كدام‌یك؟ در سبزه یا در قهوه‌ایه یا او كه وانت دارد؟ شخص گفت: او كه وانت دارد. حكیم گفت: نشنیده‌ام. شخص گفت: وی گفته است تو فلان و فلان و فلانی، و هرچه را از او شنیده بود برای او نقل كرد. حكیم گفت: ای شخص، حكیم كوچه‌پایینی با زدن این حرف‌ها تیری به‌سوی من رها كرده بود كه به من نرسید. اما تو آن را برداشتی و از فاصله نزدیك در قلب من فرو كردی. كدام‌یك خرترید؟ سپس ادامه داد: حكیم كوچه‌پایینی خودش فلان و فلان و فلان است و اگر من رعایت مصلحت نبود، سكوت الهام‌بخش وحدت را می‌شكستم و رسوایش می‌كردم. شخص گفت: امكان دارد پایان‌بندی را جوری طراحی كنید كه به یك كلام بزرگان منجر شود؟ حكیم گفت: كلام بزرگان این گفت‌وگو در وسطش بود. وی افزود: ضمن این‌كه بزرگان هرچه بگویند كلام بزرگان است، حتی اگر عبارات و جملات عادی و روزمره باشد. سپس یك جمله عادی و روزمره گفت و به ادامه خوردن ماست مشغول شد.