گفتوگو با حسن احمدی درباره زنده یاد سوسن طاقدیس نویسندهای که برای کودکان مینوشت
قلماش مهربان بود
اهل شیراز باشی، حرفهات نوشتن برای کودکان و در یکشب اردیبهشتی که فردایش رمضان است از دنیا بروی.خودش داستانی کوتاه، دراماتیک و دوستداشتنی ای است. مردن زیباست، وقتی بعد رفتنات همه به نیکی یادت میکنند و به زبان میآورند که وقتی خبر را شنیدند، اشک چشمانشان را خیس کرد که ایوای مهربان یار کودکان هم رفت.
سوسن طاقدیس که جمعه گذشته به رحمت خدا رفت، اولین داستانش را مجله کیهان بچهها منتشر کرد و نام داستانش : بابای من دزد بود. یک نام زیرکانه که هم تعلیق دارد و هم طنز و هم جسارت.از همان سال تا همین پنج اردیبهشت که زنده بود، این ویژگیها را در خودش حفظ کرد، هر چند به گفته حسن احمدی که خودش هم نویسنده است و برای کودکان و نوجوانان هم مینویسد، سوسن طاقدیس یک ویژگی دائمی و منحصر بهفرد دیگر هم داشت و آن مهربانی بود که هیچوقت و در هیچشرایطی از او جدانشد.
کار گروهی را بلد بود
احمدی درباره ویژگیهای مرحوم طاقدیس میگوید: بچهها را دوست داشت و این دوستداشتن شعاری و ظاهری نبود.در هر جمعی، توجه و مهربانی با کودکان برایش اولویت داشت.خندهرو و شوخ طبع بود و همه سالهایی که او را میشناختم،ندیدم که حضورش باعث ملال شود.بسیار مودب بود. یادم هست در یک کانال تلگرامی که نویسندههای مختلف در آن حضور داشتند، اگر سوالی مطرح میشد که ابهام داشت یا باید دربارهاش توضیحات بیشتری داده میشد باصبر و حوصله به صورت اختصاصی به فرد مورد نظر توضیح میداد.
یک نویسنده حرفهای در حوزه کودک و نوجوان بود، توانست سالها در این حوزه فعال باشد و کتابهای خوب و پرمخاطبی بنویسد. چون روحیه بچهها را خوب میشناخت.نیازهای آنها را میدانست، قلم شیرین و مهربانی داشت؛ درست مثل بچهها.به همین دلیل کودکان، نوشتههای او را دوست داشتند و با آنها ارتباط برقرار میکردند.در زمینه فیلمنامهنویسی هم موفق بود، در دهه60 فیلمنامه مجموعه عروسکی «کار و اندیشه» را نوشت که یکی از پربینندهترین آثار تلویزیونی آن زمان بود.در دهه 80 هم با گروهی از نویسندگان به مرکز صبا آمد و فیلمنامه مجموعه انیمیشن «بزا بزا » را نوشتند که در 65قسمت آقای خانزادی آن را کارگردانی کرد. روحیه کار گروهی داشت و میدانست چگونه باید با گروهی همراهی کند و باعث موفقیت جمع نویسندهها شود.
مادری که کودکانه مینوشت
از احمدی میپرسم برخی میگویند، نویسنده حوزه کودک باید کودک درون فعالی داشته باشد تا بتواند برای این گروه سنی بنویسد. زنده یاد طاقدیس چنین روحیهای داشت؟
میگوید: کودک درونش قابل دیدن بود هم در رفتارش و هم در نوشتههایش.کودکی که شاد بود و از نظر روانی سالم.علاوه بر این تکنیک نویسندگی را بلد بود و میدانست بچهها چه واژههایی را دوست دارند و چینش آنها کنار هم باید چگونه باشد که کودکان با آنها ارتباط برقرار کنند. نوشتن برای بچهها، هوشمندی خاصی لازم دارد که خانم طاقدیس این هوش را داشت.بچههای هر دوره و دهه با بچههای قدیمیتر تفاوتهای زیادی دارند هم از نظر روحیه و هم هوش و ابزار ارتباطی. خانم طاقدیس چند دهه برای بچهها نوشت و در کارش موفق بود چون با دورهاش جلو میآمد.اطلاعاتش را به روز میکرد، برای همین هر چند بچهها در هر دورهای تغییر میکردند اما او همچنان در نوشتن برای آنها موفق بود.برای همین رفتن خانم طاقدیس یک ضربه بزرگ برای کتاب کودک و خردسال است.روز جمعه که خبر درگذشت ایشان را شنیدم، بسیار متاسف شدم،سالهای زیادی بود که او را میشناختم و باور دارم که بچهها را از صمیم قلب دوست داشت.انجمن نویسندگان کودک و نوجوان سال 96 برای او آیین نکوداشتی برگزار کرد و در این مراسم همه دیدیم بچهها چگونه دور او حلقه میزنند و او چگونه با مهربانی مادرانه و خالص آنها را در آغوش میگیرد، میبوسد و با آنها همکلام میشود.همه آنچه در شخصیتهای کتابهایش دیده میشود در وجود او ریشه داشت.نوشتههایش جدا از خودش نبود. زن بود و بنا به هوش زنانه و مادرانهای که در فطرت خانمها جاری است، برای بچهها مینوشت؛ باورپذیر و دوستداشتنی. روحش شاد
سوسن طاقدیس که جمعه گذشته به رحمت خدا رفت، اولین داستانش را مجله کیهان بچهها منتشر کرد و نام داستانش : بابای من دزد بود. یک نام زیرکانه که هم تعلیق دارد و هم طنز و هم جسارت.از همان سال تا همین پنج اردیبهشت که زنده بود، این ویژگیها را در خودش حفظ کرد، هر چند به گفته حسن احمدی که خودش هم نویسنده است و برای کودکان و نوجوانان هم مینویسد، سوسن طاقدیس یک ویژگی دائمی و منحصر بهفرد دیگر هم داشت و آن مهربانی بود که هیچوقت و در هیچشرایطی از او جدانشد.
کار گروهی را بلد بود
احمدی درباره ویژگیهای مرحوم طاقدیس میگوید: بچهها را دوست داشت و این دوستداشتن شعاری و ظاهری نبود.در هر جمعی، توجه و مهربانی با کودکان برایش اولویت داشت.خندهرو و شوخ طبع بود و همه سالهایی که او را میشناختم،ندیدم که حضورش باعث ملال شود.بسیار مودب بود. یادم هست در یک کانال تلگرامی که نویسندههای مختلف در آن حضور داشتند، اگر سوالی مطرح میشد که ابهام داشت یا باید دربارهاش توضیحات بیشتری داده میشد باصبر و حوصله به صورت اختصاصی به فرد مورد نظر توضیح میداد.
یک نویسنده حرفهای در حوزه کودک و نوجوان بود، توانست سالها در این حوزه فعال باشد و کتابهای خوب و پرمخاطبی بنویسد. چون روحیه بچهها را خوب میشناخت.نیازهای آنها را میدانست، قلم شیرین و مهربانی داشت؛ درست مثل بچهها.به همین دلیل کودکان، نوشتههای او را دوست داشتند و با آنها ارتباط برقرار میکردند.در زمینه فیلمنامهنویسی هم موفق بود، در دهه60 فیلمنامه مجموعه عروسکی «کار و اندیشه» را نوشت که یکی از پربینندهترین آثار تلویزیونی آن زمان بود.در دهه 80 هم با گروهی از نویسندگان به مرکز صبا آمد و فیلمنامه مجموعه انیمیشن «بزا بزا » را نوشتند که در 65قسمت آقای خانزادی آن را کارگردانی کرد. روحیه کار گروهی داشت و میدانست چگونه باید با گروهی همراهی کند و باعث موفقیت جمع نویسندهها شود.
مادری که کودکانه مینوشت
از احمدی میپرسم برخی میگویند، نویسنده حوزه کودک باید کودک درون فعالی داشته باشد تا بتواند برای این گروه سنی بنویسد. زنده یاد طاقدیس چنین روحیهای داشت؟
میگوید: کودک درونش قابل دیدن بود هم در رفتارش و هم در نوشتههایش.کودکی که شاد بود و از نظر روانی سالم.علاوه بر این تکنیک نویسندگی را بلد بود و میدانست بچهها چه واژههایی را دوست دارند و چینش آنها کنار هم باید چگونه باشد که کودکان با آنها ارتباط برقرار کنند. نوشتن برای بچهها، هوشمندی خاصی لازم دارد که خانم طاقدیس این هوش را داشت.بچههای هر دوره و دهه با بچههای قدیمیتر تفاوتهای زیادی دارند هم از نظر روحیه و هم هوش و ابزار ارتباطی. خانم طاقدیس چند دهه برای بچهها نوشت و در کارش موفق بود چون با دورهاش جلو میآمد.اطلاعاتش را به روز میکرد، برای همین هر چند بچهها در هر دورهای تغییر میکردند اما او همچنان در نوشتن برای آنها موفق بود.برای همین رفتن خانم طاقدیس یک ضربه بزرگ برای کتاب کودک و خردسال است.روز جمعه که خبر درگذشت ایشان را شنیدم، بسیار متاسف شدم،سالهای زیادی بود که او را میشناختم و باور دارم که بچهها را از صمیم قلب دوست داشت.انجمن نویسندگان کودک و نوجوان سال 96 برای او آیین نکوداشتی برگزار کرد و در این مراسم همه دیدیم بچهها چگونه دور او حلقه میزنند و او چگونه با مهربانی مادرانه و خالص آنها را در آغوش میگیرد، میبوسد و با آنها همکلام میشود.همه آنچه در شخصیتهای کتابهایش دیده میشود در وجود او ریشه داشت.نوشتههایش جدا از خودش نبود. زن بود و بنا به هوش زنانه و مادرانهای که در فطرت خانمها جاری است، برای بچهها مینوشت؛ باورپذیر و دوستداشتنی. روحش شاد




