بیامو، پیرمرد برنده و دکتر بیطاقت
امید مهدینژاد طنزنویس
مدیر روابط عمومی یکی از شرکتهای تولیدکننده آبمیوه غیرطبیعی (همراه با پالپ) با شماره پیرمردی تماس گرفت. پیرزنی به تماس پاسخ داد و اعلام کرد شماره متعلق به همسرش است که هماکنون به دکتر مراجعه کرده، اما تلفن همراه خود را جا گذاشته است. مدیر روابط عمومی به پیرزن گفت صاحب این شماره بر اثر خرید آبمیوه برنده یک دستگاه بیامو آخرین مدل شده و روابط عمومی شرکت بهزودی برای تحویل جایزه و تهیه فیلم و خبر و گفتوگو با صاحب شماره و بردن آبروی وی با آنها هماهنگیهای لازم را انجام خواهد داد.پیرزن پس از آنکه از دوربین مخفی نبودن ماجرا اطمینان حاصل کرد، با خود فکر کرد اگر این خبر را بهطور مستقیم به همسرش بدهد، همسرش که بیماری قلبی دارد از شوق سکته خواهد کرد. پس بلافاصله با دکتر پیرمرد تماس گرفت و ماجرا را به او گفت و از او خواهش کرد وقتی همسرش به نزد وی رسید، این خبر را بهطور غیرمستقیم با او در میان بگذارد. چند دقیقه بعد پیرمرد به مطب دکتر رسید و از آنجا که دکتر کارتخوان نداشت پس از پرداخت ویزیت بهطور نقدی، وارد اتاق دکتر شد. دکتر پس از سلام و احوالپرسی به پیرمرد گفت: اگر الان یک پراید برنده شوید با آن چه میکنید؟ پیرمرد گفت: پراید را میدهم به پسرم. دکتر گفت: اگر یک سراتو برنده شوید چه؟ پیرمرد گفت: میدهم به پسر بزرگم. دکتر گفت: اگر یک سانتافه برنده شوید چه؟ پیرمرد گفت: چند است؟ دکتر گفت: الان یا الان؟ پیرمرد گفت: الان. دکتر روی تبلت خود سایت قیمت خودرو را باز کرد و فهرست قیمتها را به پیرمرد نشان داد. پیرمرد گفت:میفروشم و به زخم زندگی میزنم. دکتر گفت: اگر یک لندکروز برنده شوید؟ پیرمرد گفت: میفروشم و برای دخترم خانه میخرم. دکتر گفت: اگر یک بیامو داشته باشید؟ پیرمرد که احساس میکرد سرکار رفته است، نگاهی به دکتر کرد و گفت: تقدیم میکنم به شما. دکتر گفت: واقعاً؟ پیرمرد گفت: ناموساً. در این لحظه قلب دکتر که طاقت این هیجان را نداشت از تپش بازایستاد و دکتر به زمین افتاد و جان به جانآفرین تسلیم نمود.




