کمال کار هر شاعری رسیدن به امضای شخصی است

گفت‌وگو با حافظ ایمانی، شاعری که این روزها مجموعه‌ شعرش در بازار کتاب عرضه شده‌است

کمال کار هر شاعری رسیدن به امضای شخصی است

.الف، خم خسروانی / لام، به قصد غارت میخانه / میم، این عاشقانه شعرترین‌ها/ نام سه کتاب از سروده‌های حافظ ایمانی است. نشر این سه فرگرد این قلم را بر آن داشت از حافظ و سپهرزیست شاعرانه‌اش پرس‌وجو کنم، درباره چون‌و چندمکالمه‌اش با جهان و... بپرسم و از ویژگی «رستاخیزاندن کلمات» او و چرایی سخنوری به این شیوه در دورانی که بیش از همیشه انگار نیاز به بازشناسی خود داریم تا مسلح‌تر و آماده‌تر و قبراق‌تر به مکالمه با جهان و تمدن معاصر برویم، چرا که هنوز فرهنگ ایران‌زمین برای جهان حرف دارد خیلی هم. یاعلی!

می و مستی، هر آنچه معنا داشته هرتوانایی‌ای که در معناسازی و معناپروری داشته آورده و آزادکرده دیگر به نظر نمی‌آید توان نشان‌دادن فضا یا معنای تازه‌ای داشته باشد، چرا بازهم این‌همه پربسامد در سخن شما حاضرشده؟
این واژگان از زبان اهل اشارت به ما رسیده .مهم‌تر از شعر و واژگان شعر آن حالی است که منجر به سرایش و خلق شعر می‌شود. برای بیان سکر و نشئه معرفتی و عرض حالات و جذبات روحی شما چه واژگان دیگری را سراغ دارید؟ در این‌گونه شعرها در دستگاه نمادمحور زبان، موقعیت‌های تازه آوایی و خلق بافت‌های کلامی نشنیده و نخوانده و نوپدید را چگونه چسان ایجاد می‌کنی اصلا چقدر این موضوع برایتان اهمیت دارد؟  اصلا تا کجا فکر و ذهنت درگیر چنین چیزی است؟
من شاعری امی‌ام و شاعری‌ام را هبه و هدیتی از جانب لطف خداوند می‌دانم برای کسی که خویش را خالی می‌کند تا اتفاق شاعرانه‌ای در او رخ دهد یا تنها استمداد می‌طلبد و شعر می‌سراید همه چیز طور دیگری است. با این حال شعرا پیشقراولان بسط و گسترش زبان و زبان‌آوری بوده‌اند و شعر من هم به اندازه تفاوت دیدگاه و جهان‌بینی‌ام و به قدر شهود شاعرانه‌ای که می‌تواند از قید و بندهای مرسوم زبانی رسته و رهیده شود در ابداع و نوآوری‌های زبانی سهمی و نقشی دارد سروده‌های دلم...
یعنی شهود شاعرانه جلوتر از هر ساخت و سازی است در شعر و آنچه ما امروز به عنوان صنایع و بدایع ادبی و خصوصیات معرف زبان شعر می‌شناسیم همه و همه ابتدا از شهود و ذوق شاعرانی سرزده‌است و سپس کسان دیگری بر آنها نامی نهاده‌اند و جزو ملزومات زیبایی‌شناسانه زبان شعر شده است، سپس من بیش از هرچیزی اینچنین در ترقص روح کلماتم و با آنها در مصاحبتی پر مغازلتم...
آیا این ساحت‌های معنایی مورد اشاره در سخن‌تان مانند مستی و می و... بازتاب تجربه زیسته است از فهم زندگی می‌آید یا...؟ شما بگویید برای سرودن و نمایاندن شاعرانه حالات درونی و ژرفاوی‌های ذهن و پژوهش‌های خویشتن‌شناسانه این‌سان تعریف و معرفی و به سخن آورده شده یا ؟
مهم‌ترین چیز این جهان برای من توحید است و برای انسانی که بخواهد در معاینه خویشتن خویش باشد و با روح هستی یکی شود و در موجودیت خویش دائم نظر به وجد وجود داشته باشد، همه اینها از تجلیات همان مهری است که با خویش و بی‌خویش به شکران و شادی برخاسته از او از وجود لایفنای او که ابوالحسن خرقانی گفت: الهی خلایق شکر نعمت تو کنند و من شکر بودن تو که نعمت بودن توست.
راستش در ادامه سخن پیشین برای من مسلمان مومن چیزی به نام می و مستی جز ام الخبائث و گناه رویه معنایی دیگری ندارد.
من مستان مسلمان بسیاری می‌شناسم که دائم‌الخمر بوده‌اند از خمره‌های ایمان خویش و سخن از شرابات عشق سخن از چیزی است که انسان را پاک و طهور می‌سازد و در همین مستی است که حرف‌های قلبش را بر زبانش جاری می‌شود و آن پیر گفت: تا که خورد تا چه خورد و با که خورد... .
کشف خود در شعر. با شعر. در زبان. با زبان چگونه ممکن است یا راه دیگری برای خودشناسی هست آیا کنش شاعرانه گونه‌ای سلوک و خودشناسی و خویشتن‌پژوهی است یا نوعی تفنن و ماجراجویی یا...؟
شعر اگر از سرچشمه‌های مکاشفت و شهود آدمی سر‌بزند از آن جهت که تو در کتابت الهامات دل هستی و آن کلمات کلماتی است که از سینه تو می‌جوشد نه از سرت می‌تواند محمل خوبی برای بازشناختن گنجینه‌هایی باشد که در بطن تو پنهان بوده و حالا به آشکاری و اظهار رسیده‌است. داستان نقاشی کشیدن چینیان و رومیان در مثنوی شریف گواه صادقی است از نقش بستن حقایق هستی در آینه‌های صیقلی شده که عالم انسان کبیر است و انسان عالم صغیر. در گفتِ تسبیح و تحمید عشق...
چیزی که به سخن شاعرانه هویت می‌بخشد... نشان می‌دهد کار یک شاعر قرن 21 است و نمایانگر تفاوت و فاصله‌اش با دیگر زبانه‌ها و سروده‌های تجربه شده قرون پیشین است؟
کمالت کار هر شاعری رسیدن به امضای شخصی است در ساختار زبانی و اندیشه شعرش مخصوصا در زمان ما که تخلص شاعرانه و آوردن آن در شعر به نوعی منسوخ شده‌است من اگر بخواهم حرفی که دیگران درباره شعرهای کلاسیک من می‌گویند را باز تکرار کنم، روح اغلب کارهای من کهن است و شیوه برخورد من با کلمات با معانی کلمات و نوع ترکیبات و همنشینی کلمات و بسیاری از اجزایی که در مجموع تشکیل‌دهنده کلیت زبان شعر می‌شوند دیگر کهن نیست و معرف و مبین این است که شاعری در این عصر و با زبانی متمایز از آنچه قدما ساخته و پرداخته‌اند آثاری را خلق کرده‌است.
هرچند که بسیاری از فحوای این‌گونه آثار اقتضا می‌کند شعر وارد ساحتی بی‌زمان‌تر شود، چرا که دغدغه شاعر بیش از مطرح کردن مسائلی که تاریخ مصرف مشخصی دارند سخن راندن از اقتضائات جهانی ست ابدی و ازلی در وجود انسان. اینها را مخاطبان و منتقدان شعر بایست کشف کنند البته هنگامی که مجموعه‌ای از کارهای مرا در اختیار داشته باشند. به هرحال من غیر از شعرهای کلاسیکم کارهای دیگری هم دارم که در کلیت آنها این حرف بیشتر مصداق و معنا پیدا می‌کند. من خودم خوش ندارم وارد مصادیق این‌گونه‌ای شوم.
راستی شاعر بزرگوار... از نیازسنجی سخنی نگفتیم. کدام ضرورت باعث می‌شود بسرایید کدام نیازهای انسان معاصر شما را فرامی‌خواند تا برایش سخن‌ساز کنید. به کدام نیازها و بایدهای بنیادین آدمی پاسخگوست سخنِ شما؟
به این پرسش شما هم در طول مصاحبه و در ضمن سؤالات دیگر پاسخ‌هایی به اشارت یا حتی مستقیم داده‌ام.