نسخه Pdf

در هیچ چارچوبی نمی‌گنجید

چندخط برای «داستان سیستان»

در هیچ چارچوبی نمی‌گنجید

اگر دل‌تان می‌خواهد بدانید ره‌بر و همراهانش در سفرهای استانی چطور هزینه می‌کنند و چه امکاناتی در اختیار دارند این کتاب اصل جنس است، چراکه نویسنده قبل از این سفر با یک گروه دولتی راهی همین استان شده بود و تجربه‌های جالبی از مقایسه‌ دو سفرش برای ما روایت می‌کند.

نویسنده‌ کتاب رضا امیرخانی است. همان نویسنده‌ای که بعد از چاپ یکی از کتاب‌هایش پدیده‌ای عجیب در ایران اتفاق افتاد. چه پدیده‌ای؟ صف‌بستن ملت برای خرید کتاب! اسفند سال۸۱ که ره‌بر سفری 10روزه به سیستان‌وبلوچستان داشتند، از آقای امیرخانی برای همراهی ره‌بر در این سفر دعوت شد. کسی که در همین کتاب «داستان سیستان» اعتراف می‌کند بارها از امام و انقلاب بریده و تبعیتی نصف‌نیمه از ره‌بری داشته. حتی به‌خاطر حضورش در دیدار اهالی قلم با ره‌بر، اولین رفیق شفیقی که او را از تلویزیون دیده بدون معطلی زنگ زده و او را ساواکی خطاب کرده. رضا امیرخانی این همراهی را قبول می‌کند تا ببیند و نشان دهد پشت صحنه سفرها و دیدارهای ره‌بر چه می‌گذرد. آن‌هم سفر به استانی که درست ۲۵ سال قبل به‌عنوان یک خرابکار به آنجا تبعید شده بودند. مواجهه‌ دوباره‌ ایشان با شهر و دیاری که روزهایی در آن تبعید بودند با قلم روان و طنزگونه‌ امیرخانی بسیار خواندنی است، طوری که این کتاب ۳۰۴ صفحه‌ای به چاپ سی‌ام رسیده. هرچه باشد نویسنده با پر طاووس آن را نوشته. این را از روی طرح جلد کتاب فهمیدم. پرتکرارترین جمله‌ای که در کتاب می‌بینیم «مؤمن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد» است، خیلی جاها به نشانه‌ طنز، بعضی جاها به نشانه‌ تعجب و جاهایی هم با رویکرد انتقاد. اگر شما هم در هیچ چارچوبی نمی‌گنجید این کتاب برای خود خود شما نوشته شده، از دستش ندهید.

چند خطی از کتاب را با هم بخوانیم:
«به اطراف نگاه می‌کنم. در خیابان‌های زابل یک وانت هست که پشتش چهار نفر از اعضای دفتر نشر آثار مقام معظم ره‌بری سوار هستند و پیشتر سعی کرده بودند که با هل دادن، یکی از ماشین‌های کاروان اسکورت ره‌بر را روشن کنند و البته موفق نشده بودند. حالا این چهار نفر که در هم مچاله شده‌اند، با ره‌بر می‌روند به سمت خانه‌ شهیدی دیگر... مؤمن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد...»

فائزه کردفیروزجائی - مرورنویس