نقدی بر نمایش در انتظار گودو کار مازیار لرستانی
برد و باخت یک اقتباس
مازیار لرستانی موفق شده یک اقتباس ساده و ایرانی را از متن شناختهشده «در انتظار گودو»ی ساموئل بکت به صحنه بیاورد. او توانسته به گویش لری، مازنی و تا حدی نیز انگلیسی، فارسی و ترکی این متن عمیق و پیچیده را برای مخاطب ایرانی قابلفهمتر سازد و شاید مهمترین نکته در این اقتباس، سادهسازی و بیان صریحتر این متن باشد. اما مازیار لرستانی در یک دوگانه کار خود را قابل پذیرش و تردید ساخته است.
او در پاره اول به اتکای متن بکت به بازآفرینی آن پرداخته و معادل با آن از ساختار روحوضی تا حد زیادی بهره گرفته که موقعیت را به نوعی کمدی نشان دهد. اما در پاره دوم که در واقع تکرار پاره اول متن بکت است چندان پیرو آن نبوده و به بیان نکاتی پرداخته که بهگونهای در رد و نقد پاره اول و کلیت متن بکت مطرح میشود و همین خود باعث شده که زبان و بیان نیز معمولیتر شود و چندان نیز تابع ساختار و دستگاه فکری مشخصی نیست و نمیتواند آن موفقیت نسبی پاره اول را تکرار کند.
به هر تقدیر او متوجه شده که این متن قابلیت آداپته شدن را دارد و به زبان لری موقعیت سخت و پیچیده ولادیمیر و استراگون و در ادامه لاکی و پوتزو را برای ما بازآفرینی میکند و این همان بیان سادهتر و صریحتری است که پل ارتباطی بین مخاطب و متن را تضمین میکند. بازیگران نیز در پاره اول با اتکای به چنین ساختار و رویکردی راحتتر خلاقیت فردی خود را تبدیل به خلاقیت گروهی کردهاند و بانی شگفتی مخاطب شدهاند چون نوع مواجهه تازگی دارد و میتواند برای دقایقی مخاطب را سر جایش میخکوب کند و این یعنی کامیابی نیمهکارهای که به پاره دوم سرایت نمیکند و انگار لرستانی خواسته خود را بر جهان متن سوار کرده و ناگفتههایش را ابراز کند. شاید شتاب در بیان آن گفتههاست که حال اجرا را به سمت و سوی شعاری شدن سوق میدهد و نمیتواند زیرکی پاره اول را بر ما معلوم کند که در نهایت نیز میخواسته فلسفه بکت را زیر سؤال ببرد و از منظر خویش این موقعیت لبریز از اسارت و بردگی را ضمن واکاوی ویران سازد. اما فقط به بیان آن پرداخته و در عمل نمیتواند و نمیشود آن را به موقعیتی تازه و دگرگون شده تبدیل کند؛ حتی تا حد زیادی شعارها در پایان آزاردهنده است و مخاطب چندان متوجه آن نمیشود که چرا باید آن متن زیبا و درخشان اینگونه مورد کملطفی واقع شود. البته اگر در دل ساختاری مثل تعزیه به بازنمایی یک موقعیت تراژیک میپرداخت، حتما موفقیت نسبی پاره اول دوباره در پاره دوم نیز تکرار میشد و ما با یک کمدی تراژدی درجه یک همراه میشدیم و جای هیچگونه حسرتی نیز باقی نمیماند.
در جمعبندی، میتوان جسارت مازیار لرستانی را تقدیر کرد که توانسته چنین مواجههای را انجام دهد اما شتاب او برای رسیدن به آنچه که باید، زحماتش را به بیراهه میبرد و نتیجه چندان نیز خوشایند و مطلوب نیست اما این خود مقدمهای برای دگرگونی متنهای بزرگ و معاصر است که میتواند تئاتر ما را بهگونهای قابلفهمتر ممکن سازد.
رضا آشفته | منتقد و نویسندهبه هر تقدیر او متوجه شده که این متن قابلیت آداپته شدن را دارد و به زبان لری موقعیت سخت و پیچیده ولادیمیر و استراگون و در ادامه لاکی و پوتزو را برای ما بازآفرینی میکند و این همان بیان سادهتر و صریحتری است که پل ارتباطی بین مخاطب و متن را تضمین میکند. بازیگران نیز در پاره اول با اتکای به چنین ساختار و رویکردی راحتتر خلاقیت فردی خود را تبدیل به خلاقیت گروهی کردهاند و بانی شگفتی مخاطب شدهاند چون نوع مواجهه تازگی دارد و میتواند برای دقایقی مخاطب را سر جایش میخکوب کند و این یعنی کامیابی نیمهکارهای که به پاره دوم سرایت نمیکند و انگار لرستانی خواسته خود را بر جهان متن سوار کرده و ناگفتههایش را ابراز کند. شاید شتاب در بیان آن گفتههاست که حال اجرا را به سمت و سوی شعاری شدن سوق میدهد و نمیتواند زیرکی پاره اول را بر ما معلوم کند که در نهایت نیز میخواسته فلسفه بکت را زیر سؤال ببرد و از منظر خویش این موقعیت لبریز از اسارت و بردگی را ضمن واکاوی ویران سازد. اما فقط به بیان آن پرداخته و در عمل نمیتواند و نمیشود آن را به موقعیتی تازه و دگرگون شده تبدیل کند؛ حتی تا حد زیادی شعارها در پایان آزاردهنده است و مخاطب چندان متوجه آن نمیشود که چرا باید آن متن زیبا و درخشان اینگونه مورد کملطفی واقع شود. البته اگر در دل ساختاری مثل تعزیه به بازنمایی یک موقعیت تراژیک میپرداخت، حتما موفقیت نسبی پاره اول دوباره در پاره دوم نیز تکرار میشد و ما با یک کمدی تراژدی درجه یک همراه میشدیم و جای هیچگونه حسرتی نیز باقی نمیماند.
در جمعبندی، میتوان جسارت مازیار لرستانی را تقدیر کرد که توانسته چنین مواجههای را انجام دهد اما شتاب او برای رسیدن به آنچه که باید، زحماتش را به بیراهه میبرد و نتیجه چندان نیز خوشایند و مطلوب نیست اما این خود مقدمهای برای دگرگونی متنهای بزرگ و معاصر است که میتواند تئاتر ما را بهگونهای قابلفهمتر ممکن سازد.




