برای بخشی از کلیله و دمنه به روایت مژگان شیخی
راسوها عاشق ماهی هستند
امروز میخواهم به جنگل کلیله و دمنه سفر کنم. کتابی که مادرم از نمایشگاه کتاب برایم خریده و 18 جلد دارد. هرکدام از این کتابها سه داستان دارد. یک داستان اصلی که اسمش روی جلد نوشته شده و دو داستان دیگر هم در کتاب وجود دارد.
حالا من 18 جلد کتاب کلیله و دمنه دارم که جمعا 54 حکایت برایم تعریف میکند. این کتاب، جلد هشتم از این مجموعه است. عکس روی جلدش یک مار بزرگ خال خالی است که دور یک سمور قهوهای پیچیده شده و سمور تن مار را گاز گرفته است. قبول دارم، عکس روی جلد کمی ترسناک است اما اسم حکایت اصلی یعنی مرغابی و شکار ستارهها من را کنجکاو کرد که اول جلد هشتم را بخوانم. اولین داستان این کتاب، اسمش «دوستی بوزینه و لاکپشت» است. داستان یک بوزینه پیر است که سالها پادشاه قبیله بوده و دیگر ضعیف و ناتوان شده و قبیله بوزینه جوانی را به جای او پادشاه میکند. بوزینه پیر تصمیم میگیرد قبیله را ترک کند و بین راه با لاکپشتی آشنا میشود. آنها با هم دوست میشوند اما بعد از مدتی بوزینه پیر متوجه میشود که لاکپشت برای دوستی با او نقشههایی کشیده است. به نظر شما بوزینه چطور نقشه لاکپشت را برملا میکند؟ داستان دوم این کتاب اسمش «قورباغهای که همسایه مار بود است» داستان یک مامان قورباغه غمگین است که یک مار خال خالی کنار برکهاش آمده و هر بار که بچههایش از تخم بیرون میآیند، آنها میخورد. خانم خرچنگ که دوست خانم قورباغه است، فکری میکند. او میخواهد با نقشهای راسو را به برکه بکشاند. مثل این که راسوها عاشق ماهی هستند و دشمن مارها. من این را نمیدانستم و با خواندن این حکایت فهمیدم. شما فکر میکنید که خانم قورباغه و خرچنگ میتوانند راسو را به برکه بکشانند و کلک مار را بکنند؟ داستان آخر هم، داستان «مرغابی و شکار ستارهها» است. این حکایت، داستان یک بچهمرغابی است که برای اولین بار مادرش مجبورش میکند که ماهی بگیرد. شب میشود و نور ستارهها در آب میافتد. بچه مرغابی نورها را با ماهی اشتباه میگیرد و همه قورباغهها به او میخندند و مسخرهاش میکنند. باید خودتان این حکایت و دو تا داستان دیگر را بخوانید تا بفهمید آخر آنها چه میشود. این مجموعه داستان را انتشارات قدیانی چاپ کرده است.
نازنینفاطمه امیرفرجی - نوجوان کتابخوانتیتر خبرها




