ضرورت ترویج مشیت‌الهی در فیلم‌های ایرانی

در «جام‌پلاس» این هفته: زمینه‌ها، نشانه‌ها،رمز وراز ایجاد جذابیت و تاثیرگذاری سینمای متعهد بر مخاطب در گفت‌وگوی علی‌اکبر عبدالعلی‌زاده با هادی مقدم‌دوست، کارگردان و فیلمنامه‌نویس بررسی شد

ضرورت ترویج مشیت‌الهی در فیلم‌های ایرانی

هادی مقدم‌دوست، کارگردان و فیلمنامه‌نویس ایرانی، فعالیت سینمایی خود را در مقام کارگردان از سال1389 و با فیلم «چسب زخم» آغاز کرد. اوبه‌عنوان کارگردان مجموعه تلویزیونی سربازهای جمعه وفیلم‌های هیهات، سر‌به‌مهر، چسب زخم (اپیزود ملاقات) و عطرآلود را در کارنامه خود دارد.

همچنین درمقام نویسنده،نویسندگی فیلم‌های شعله‌ور، هیهات،سر‌به‌مهر،وضعیت سفید(مجموعه تلویزیونی)،چسب زخم(اپیزود ملاقات)، تولدی دیگر وگل من گلی(مجموعه تلویزیونی) را برعهده داشته است.علی‌اکبر عبدالعلی‌زاده، نویسنده، منتقد و عضو شورای تحریریه روزنامه جام‌جم در گفت‌و‌گو با او در‌باره راز رفاقت‌هایی که درعالم سینما زبانزد شده‌اند،شیوه وارد کردن مفاهیم دینی و ارزشی در آثار سینمایی، ضرورت توجه به نیازهای مخاطب امروز،نشانه‌ها ومصادیق سینمای متعهد و تاثیرگذار و همچنین خلاقیت در پرداختن به موضوعات جدیدوامروزین گفت‌و‌گو کرده است.آنچه می‌خوانیدحاصل حضور وی وگفت‌وگو درمیزفرهنگی جام‌پلاس است. 

سلام و خوشامد می‌گویم جناب آقای مقدم‌دوست. شما این روزها فیلم «عطرآلود» را در حال اکران دارید، خوشبختیم که امروز در برنامه جام‌پلاس در خدمت شما هستیم. 
ممنونم که من را دعوت کردید و خدمت شما و همه بینندگان و خوانندگان گرامی این برنامه سلام عرض می‌کنم. 
 
ما در این برنامه ابتدا در خصوص بنیان‌ها و گرایش دوستان موفق حوزه فرهنگ و هنر که دعوت ما را می‌پذیرند، صحبت می‌کنیم. سؤال از شما این است که چه اتفاقی رخ داد و قلاب سینما، شما را درکجا صید کرد؟ 
در زمان نوجوانی ما و در آن سن و سال اتفاقی که در حال حاضر خیلی فراگیر شده است، رخ نداده و هنوز وسایلی مانند گیم و گوشی، نوجوانی را نبلعیده بود، در نتیجه ما در آن دوره به چیزهای دیگری علاقه‌مند می‌شدیم. دوره نوجوانی یا همان دوره‌ای که در زمان ما به آن راهنمایی می‌گفتند، در واقع سن و دوره‌ای است که فرد چیزهای جدیدی پیدا می‌کند. مواجهه دیگری با مسائل دارد و غیر از این‌که دنیای او دنیای نوجوانی و بازی است، به یکسری چیزهای جدی نیز علاقه‌مند می‌شود. در آن دوره جوانان به شکل متنوعی به چیزهای جدید علاقه‌مند می‌شدند که این علاقه‌مندی در یکسری اشیا نمود پیدا می‌کرد؛ اشیایی که انگار کیفیت و ماهیت اسباب‌بازی داشتند و در عین حال برایشان جدی و مهم بود. ممکن بود فرد به یک میکروسکوپ، تلسکوپ یا ماشین‌ علاقه‌مند شود. در این میان یکی از علاقه‌مندی‌هایی که شاید افراد کمتر به سمت آن می‌رفتند «سینما» بود. 
 
سینما در آن دوره چیز دور از دسترسی بود و مثل حالا سهل‌الوصول نبود. 
همین‌طور است. بچه‌ها اگر هم به سینما علاقه‌مند می‌شدند، به دیدن فیلم روی می‌آوردند و علاقه‌مندی نشان می‌دادند و پشت صحنه فیلم خیلی برایشان مهم نبود. آنها به سینما می‌رفتند و فیلم می‌دیدند ولی کمتر اتفاق می‌افتاد که سر برگردانند و به آنجایی که فیلم از آنجا پخش می‌شد، نگاهی بیندازند و در مورد آن کنجکاو شوند و فقط به پرده روبه‌رو نگاه می‌کردند اما من از همان زمان جزو کسانی بودم که وقتی می‌رفتم و فیلم می‌دیدم، به غیر از این‌که پرده را می‌دیدم، آپاراتخانه را هم نگاه می‌کردم و برایم جذاب بود. اگر خوب دقت کنیم، در واقع آخرین مرحله پشت صحنه سینما تا قبل از رسیدن فیلم به پرده، همان دستگاه آپارات و سیستم پخش فیلم است و از آنجاست که پشت پرده تمام و صحنه نمایش آغاز می‌شود. 
 
نام اولین فیلمی که دیدید، خاطرتان هست؟
نه خیلی بچه بودم و خاطرم نیست.
 
یادتان هست در کدام سینما اولین فیلم را به تماشا نشستید؟‌
تا جایی که در خاطر دارم «سینما بهمن» بود. چون اوایل را در یاد ندارم و در واقع از جایی را به خاطر می‌آورم که خودم بزرگ‌تر شده بودم و به سینما می‌رفتم.
 
شما هم جزوکسانی بودیدکه وقتی درکودکی ودوره‌دبستان‌می‌پرسیدند می‌خواهید چه‌کاره شوید، می‌گفتید که می‌خواهم فیلمساز شوم. 
نه، نه. اصلا نمی‌دانستم سینما چیست. 
 
البته طبیعی هم هست، چون مقوله سینما آن‌قدر ناشناخته بود که چنین انتظاری نمی‌رود. جالب است که توجه کنیم تا اوایل دهه ۷۰ عموم مردم حتی اسامی بازیگران مطرح درسطح استاد جمشید مشایخی وعزت‌ا...انتظامی رابه‌درستی نمی‌دانستند ومثلامی‌گفتند «نظام‌الملک» یا «رضا خوشنویس» در فلان فیلم بازی می‌کند. دلیلش هم همان دور از دسترس بودن سینما برای عموم بود.
برخی چیزها در درون خودشان رازی پنهان دارند که به‌خصوص برای بچه‌ها و نوجوانان  جذابیت دارد. همین است که می‌گویم اگر چیزی حواس آنان را نبلعد، توجه‌شان را جلب نمی‌کند. هنوز هم همین‌گونه هستند. یعنی اگر یک هفته این گوشی تلفن همراه در دسترس‌شان نباشد، به سراغ کتاب، ذره‌بین، پدیده‌های مختلف و به تعبیری همان نوجوانی ارگانیک می‌روند. 
 
شیطنت‌هایی مثل این‌که مورچه‌ها را دنبال کنند و با ذره‌بین نور آفتاب را روی برگ بیندازند. 
دقیقا. نوجوان‌های امروز هم این خصلت را دارند و من به‌عینه شاهد بوده‌ام. کافی است یک هفته بچه‌ها را از گوشی دور نگه داریم؛ خواهیم دید که سر خانه اصلی و درست برمی‌گردند و نسبت به پدیده‌های مختلف کنجکاو می‌شوند. در حقیقت از هویت مصرف‌کننده صرف خالی می‌شوند و مثلا تلویزیون که نگاه می‌کنند، از خودشان می‌پرسند که این وسیله چگونه درست شده است. در حقیقت به‌دنبال همان رازهای پشت پدیده‌ها هستند. خاطرم هست زمانی که بچه بودیم، اگر یک عکس می‌دیدیم در مورد چگونگی و چرایی آن کنجکاو می‌شدیم. موضوعاتی که هنوز هم خیلی دقیق پاسخ داده نشده است. سوالاتی مثل این‌که تصویر ما چطور داخل عکس می‌رود؟ فرآیند چاپ چیست و چگونه انجام می‌شود؟ موضوعی که هنوز هم شاید نوجوان ما خیلی در جزئیات آن کنجکاو نباشد. اما من شاهد بوده‌ام که بچه‌ها دوست دارند این سازوکارها را درک کنند و بفهمند. به همین دلیل هم کاردستی یک پدیده خیلی جدی است. چون بچه وقتی سیم‌ها را به هم متصل می‌کند، دکمه‌ای در مسیر سیم قرار می‌دهد و آرمیچری وجود دارد که پروانه‌ای روی آن سوار می‌شود، این پدیده را درک می‌کند و زمانی که با متصل‌کردن سیم و زدن کلید آن پروانه می‌چرخد، کشفی صورت می‌گیرد و رازی حل می‌شود که برای بچه و به‌خصوص نوجوان جذاب و برانگیزاننده است. بچه وقتی متوجه می‌شود که خودش کاری انجام داده و سازه‌ای درست کرده که در آن یک پروانه می‌چرخد، برایش جذاب است و آن حس کنجکاوی‌اش ارضا می‌شود. 
 
خودتان چنین تجربه‌ای را داشته‌اید؟ 
بله. درست کرده بودم و عکسش راهم دارم. ابتدای رابطه مابا سینما همین بده‌بستان و کنجکاوی در خصوص پشت صحنه و جزئیات فیلم و صحنه بود. دوست داشتم این مکانیسم را بفهمم و به همین دلیل زمانی که فهمیدم جایی هست که سینما را یاد می‌دهند، خوش به حالم شد. چون واقعا این موضوع را هم نمی‌دانستم. 
 
اما شما از افراد خوش‌شانس بودید که این موضوع را زود فهمیدید.
بله، خوش‌شانس بودم و البته در مورد فیلم خیلی در مدرسه حرف می‌زدم. طوری که یکی از دوستانم گفت تو که این‌قدر به سینما و فیلم علاقه داری، برو آن را جدی‌تر دنبال کن واصلا کلاس فیلم بروو من واقعا نمی‌دانستم کلاس فیلم هم وجود دارد. او گفت که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کلاس فیلم دارد. بعد از آن بود که رفتم و حدود دو سالی هنرجوی فیلمسازی کانون بودم. 
 
آن سال‌ها در کدام محله زندگی می‌کردید؟
در محله پیروزی، سمت میدان بروجردی که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان در کتابخانه چهارصد دستگاه فعال بود. البته آن سال‌ها، سال‌های آخر فعالیت‌های فیلمسازی کانون بود. بعد که ازمعلم‌مان برای ادامه آموزش سؤال کردم،گفت به سینمای جوان بروید. در آن دوران نوجوانی ۱۳، ۱۴و۱۵سالگی علاقه به این ابزار، ادوات و تکنولوژی آن در ما زیاد بود.
 
یک حالت جادویی داشت؛ اتاق تاریک ظهور و چاپ عکس و ماجراهای آن. 
اصلا بیرون‌آمدن تصویر از درون کاغذ چاپ و درک فرآیند آن برایمان خیلی حیرت‌انگیز وجذاب بود. امری که مطمئنم هنوز هم برای نوجوانان جذابیت و گیرایی دارد و اگر وارد این فرآیندها بشوند حتما لذت می‌برند. به‌طور مثال بچه‌هایی که به‌دنبال کار رباتیک می‌روند، زمانی که یک کنترل در دست دارند یا در فرآیند ساخت یا حتی مونتاژ آن شرکت می‌کنند و می‌بینند با فشار دادن یک دکمه، ماشین کنترلی را که خودشان آن را ساخته‌اند، به این سو و آن سو می‌رود و حرکتش در کنترل آنهاست، خیلی لذت می‌برند و هیجان دارند و می‌خواهند که این سیستم‌ها را بفهمند و ساختار آن را تجربه کنند. 
 
اساسا دنیای نوجوانان نسبت به دنیای ما خیلی ساختارمند‌تر است، چون تجربه هزاره‌ای و ژنتیک آنها و تجربه‌ زیسته‌ آنها با ما متفاوت‌تر است، اعجوبه‌های عجیب‌وغریبی هستند. پس بعدش به سینمای جوان رفتید؟
در ابتدا علاقه‌مندی به این دم و دستگاه عجیب‌و‌غریب بود و بعد به کلاس‌های فیلمسازی رفتیم. 

آیا خانواده‌تان حمایت می‌کردند و برای شرکت در این کلاس‌ها به شما پول می‌دادند؟
کلاس‌ها پولی نبود.‌ 
 
یعنی سینمای جوان هم پولی نبود.
نه پولی نبود، کانون هم پولی نبود.هیچ‌کدام پولی نبودند.درکانون و در اواخر دوره‌های آن حتی فیلم خام برای ضبط نداشتند.
 
بله،خاطرم هست‌که‌کمبود داشتیم ودردوره‌ای به‌ خیابان ناصرخسرومی‌رفتیم وباهزارترفند فیلم سیاه وسفیدراکه‌لازم بود، می‌خریدیم. 
همین‌طور است، یعنی فیلمی داخل دوربین نبود و ما خیلی جدی فرآیند فیلمسازی را انجام می‌دادیم. 
 
یعنی حتی با خالی‌بودن دوربین، آیین آن را به جا می‌آوردید؟
بله. با آن‌که چیزی ضبط نمی‌شد، برداشت‌ها راتکرارمی‌کردیم.طوری که یادم هست زمانی که درکانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فیلمسازی یادمی‌گرفتیم،با پولی که جمع کرده بودم یک‌حلقه‌فیلم‌خریدم وداخل دوربین انداختیم تاآنچه بازی می‌شد،ضبط شود.اما در سینمای جوان موضوع فرق می‌کرد و برای حمایت از جوانان و نوجوانان تسهیلاتی وجود داشت که برای علاقه‌مندان به فیلمسازی تخصیص یافته بود. اولین باری که برای شرکت در جلسات فیلمسازی رفتم، برایم یک نوع کشف بود که فهمیدم آهان!‌ این ابزار جز این‌که یک وسیله برای فیلمبرداری است، امکان روایتگری را نیز برای ما فراهم می‌کند. 
 
یعنی بتوانی قصه خودت راهم تعریف کنی. البته این موضوع با پیشرفت‌هایی که صورت گرفته است، امری بدیهی است اما آن زمان برای یک نوجوان کشف و شهود بوده است. 
همین‌طور است اما برای ما جذاب بود، چون می‌توانستیم به‌وسیله آن قصه‌ای را که نوشته و در یک نشریه چاپ کرده‌ایم، به‌صورت فیلم نیز تولید کنیم. البته از همان دوره کودکی و نوجوانی که حدود ۱۲و۱۳سالگی را دربرمی‌‌گیرد از تماشای فیلم لذت می‌بردم.
 
شما فرزند اول خانواده هستید؟
پسراول خانواده هستم. آن دوره مثل حالا فضاهای نظری وآموزشی ودیگر فرصت‌ها فراهم و مثل الان فراوان نبود، چون با وضعیت فعلی یک بچه ۱۳ساله خیلی زودتر متوجه می‌شود که سینما روایت هم دارد و خودش زبانی برای بیان خیلی قصه‌ها و روایت‌هاست. 
 
بعدش هم سینمای جوان و رفاقت‌ها و کار کردن در حوزه سینما جریان پیدا کرد. 
و فیلمنامه نوشتن. 
 
درخصوص ساختن فیلم کوتاه و مستند قول معروفی هست که می‌گویند: «همه‌ رفقا جمع می‌شوند فیلم اولت را بسازی اما همین که اولین را ساختی  وموفق شدی همه جمع می‌شوند که نگذارند فیلم دوم را کلید بزنی.» نوعی تناقض در موقعیت رفاقت و کار حرفه‌ای وجود دارد.
در فضای رفاقتی که من قرارداشتم واقعا این قاعده وجودنداشت،چون برای فیلم اول و دومم خیلی مدیون همکاری و حمایت همکارانم هستم و لطفی را که باعث توفیقم می‌شد، به عینه می‌دیدم. 
 
به نظر می‌رسد طبع بلند و مهربانی زیادی دارید، طوری که اگر بلایی هم سرتان بیاورند خیلی متوجه نمی‌شوید.
من بلایی ندیده‌ام.ضمن این‌که خیلی خدا را شکر می‌کنم که درحوزه سینماکارمی‌کنم و از اتفاقی که برایم رخ داده است، راضی هستم. 
 
موضوعی که در همه گفت‌و‌گوهای ما ودوستانی که روی این صندلی نشسته‌اند تکرار شده، این است که گفته‌اند: «در آرزوهای‌شان زندگی می‌کنند.» خوشحالیم که شما هم در این دایره قرار می‌گیرید. در عین حال شما در حوزه رفاقت یکی از مثال‌زدنی‌ترین رفاقت‌های سینمایی و حداقل در سینمای نو را با حمید نعمت‌ا... دارید. با ایشان در سینمای جوان آشنا شدید؟ 
بله. دردفتری‌درباغ فردوس.دفتری که همین‌الان هم‌هست وسرکوچه‌ای به نام یاس قراردارد و درحال حاضر ساختمان جشنواره‌هاست. آنجا دفتر سینما جوان بود و سال‌های سال به‌عنوان دفتر مرکزی سینمای جوان به‌حساب می‌آمد، البته دفتر تهران سینمای جوان جایی دیگر قرار داشت و یکی دو باری هم جابه‌جا شد. 
 
یکی ازجذابیت‌های سینما این است که با همه شرایط خاص سینما و به‌ویژه سینمای ایران،رفاقت و نارفیقی، طمع جای خود را دارد. در نتیجه اگر فرصتی برای کار پیش بیاید،طرف می‌گوید چرا هادی و حمید راصدا نکنیم و خودمان سودش را ببریم. اما انگار این بخش برای شما قفل است.
واقعا قفل است.به نظرم این امرمحصول همین علاقه وهمیاری وهمین رفاقتی است که شمامی‌گویید.یعنی هم بنده وهم حمیدهردو خیلی به سینما واین زبان علاقه داشتیم و داریم.حتی به همان ادوات،فناوری وهمه‌ جوانب آن همچنان علاقه‌مندیم وآن رادوست داریم. 
 
ذوق می‌کنید!
آفرین! تعبیر خوبی است، چون این یک کار ذوقی است و ماهم با انجام این ‌کارها واقعا ذوق می‌کنیم، ذوقی که پشت آن شوق است و به یک معنا بااین کارحرکت می‌کنیم وحیات داریم. این حاصل همان نیرو وکششی است که نسبت به سینما داریم و هم در بخش صنایع لفظی و هم در بخش روایی آن علاقه‌مند به این موضوع هستیم.
 
من می‌گویم شما انگار این خصلت، معرفت و جنس رفاقت راازبیرون ازسینما آورده‌اید که حریف این ناجوانمردانگی‌های درون سینما می‌شوید. مثل طیف آقای کیمیایی، فرامرز قریبیان و حسین مختاری که انگار از خیابان پل ری یک‌جور معرفت و رفاقتی را با خودشان آوردند که سینما، سال‌های سال حریف‌شان نشد.
ما با دوستان دیگری هم این زبان مشترک سینما را داشتیم ولی در مورد بنده و حمید فقط این زبان مشترک سینما نبود که این تاب‌آوری و رفاقت را ایجاد می‌کرد. برای ما خود سینما محل رفاقت بود، چون درباره سینما حرف زدن لزوما تبدیل به رفاقت نمی‌شود اما این ظرفیت را دارد که وسیله رفاقت و نزدیکی بیشتر شود. توی رفاقت محبت و دوستی است این دوستی می‌تواند در سینما یا در ابعادی دیگر عینیت پیدا کند، چون این دوستی تمیز است. 
 
ولی شما خیلی مهربانید و این نگاهی که درباره دیگران می‌گویید، خاص خودتان است. 
نه این‌طوری نیست و خیلی‌ها در این سینما رفیق دارند و با هم رفیق هستند. 
 
معمولا آن‌چیزی که درسینما با آن مواجه می‌شویم،رفاقت‌هایی است که تا یک‌جایی پیش می‌رود و از یک جایی تغییر مسیر می‌دهد. 
بیایید نگوییم رفاقت و اسمش را رابطه بگذاریم، چون این رابطه می‌تواند شکلش رفاقت باشد، به شکل تحمل یکدیگر مطرح شود و یا در شکل سودمندی نمود پیدا کند. 
 
خب،‌ حالا همان رابطه‌ای که شما می‌گویید. آیا در این رابطه‌ها کسی نبوده که سوژه یا فیلمنامه شما را بردارد؟ کسی که زمانی جزو گعده دوستان شما بوده است اما چنین کاری با شما کرده باشد. 
رابطه که بی‌آسیب نیست اما اگر در آن محیط ذوقی و با شوق ادامه دهیم این جملات از آن محیط بیرون می‌آید. مثلا در مورد کسانی که شکایت می‌کنند طرح ما را دزدیده‌اند،باید دیدکه این جمله ازکجا درمی‌آیدکه به طرف چنین حرفی می‌گویند. زمانی که می‌خواهند با نوعی پز همدردی،طرف مقابل رابیشترعصبانی کنند واحساس غبن بیشتری به او بدهند؛ اما باید توجه داشت که اگر از کسی جمله‌ای می‌دزدند، ارزش دزدی دارد و فرد خیلی کارش درست و با استعداد است. پس وقتی چنین حرفی به طرف می‌زنند دلیل آن این نیست که طرف را قانع کنند تا نرود شکایت کند و بخواهند آن طرفی که دزدی کرده است در امنیت باشد، بلکه چنین حرفی واقعیت دارد. 

بله، برخاسته از همان معیارهای دنیای نادیده‌گیری است که بهترین کار را هم ارائه بدهید، خواهند گفت‌ حالا چیزی خاصی نیست!‌ ولی همان آدم که اثر طرف را می‌دزد بالاخره متوجه می‌شود که نه، ظاهرا چیز خاصی بوده و ایشان روی خودش نیاورده است. 
وقتی شما نسبت به سینما ذوق داری، این‌که چیزی را از دست بدهی متفاوت است. چون این اتفاق‌ها برای من هم رخ داده، ولی اصلا در یادم نمانده است.
 
اما کسی هست که همه هم می‌شناسیمش و اتفاقا خیلی هم دوستش داریم اما در مورد عمده فیلم‌هایش یا فیلمنامه سرقتی است یا سوژه یا اسم فیلم. 
این موضوع در صدر ذهنم نیست و حالا چه بشود که یادم بماند. 

در مورد شما که باید گفت مراتب رفاقت را بجا آورده‌اید، اما مرحله بعدی آن پاتوق خانه حمید نعمت‌ا... است. آن پاتوق از چه زمانی شکل گرفت؟ 
ما ازهمان نوجوانی مانند همه بچه‌ها به خانه همدیگر رفت‌و‌آمد داشتیم اماتعداداین رفت‌‌و‌آمدها بیش ازحد مرسوم بودوبعد ازمدتی شکل دوستی خانوادگی پیدا کرد.طوری که خانواده‌ها و فامیل یکدیگررابیشتر شناختیم وزمان زیادی با هم بودیم.طبیعتا بیشترهم در مورد سینما حرف می‌زدیم و دوستی‌های‌مان نیز عمیق‌ترمی‌شد.حالا اگرخانه هم نبود،در کوچه و پارک زمان بیشتری را با هم می‌گذراندیم. 
 
پاتوق خیابان ری،‌ خانه پدری حمید عنایت‌ا...بود؟ 
نه، خانه‌ یکی از اقوام ما بود. 
 
عجب! من همیشه با خودم فکر می‌کردم خانه پدربزرگ یا مادربزرگ حمید باشد. 
البته خانه مادربزرگ من و مادربزرگ حمید هم بود وخانه‌ یکی ازاقوام ماهم در این بسته پاتوقی قرار داشت و همیشه پیش هم بودیم. 
 
این با هم بودن‌ها با بالا رفتن سن‌ بچه‌ها هم ادامه داشت و یادم هست علی علایی، شما و حمید بودید. چه کسان دیگری بودند؟
افراد زیادی آمدندورفتند، ولی یکی ازبچه‌های که مستمر حضورداشت همان علی علایی بودوهمیشه محلی برای دورهم بودن داشتیم. 
 
در آن گپ و گعده‌ها شاعر هم داشتید؟
بله، یکی ازدوستانم که همسایه ماهم بودند، شاعربودوترانه می‌گفت؛ البته ما همگی همدیگر را در محیط‌های سینمایی پیدا کرده بودیم، عمده دوستان سینمایی بودند و چون دغدغه مسائل سینمایی داشتیم در محیط شعر و شاعری حضوری نداشتیم. 
 
خوبی دوران قدیم این بود که رفقایی از جنس گرافیست آهنگساز داشتید و در موج سینمای نو ایران این خصلت است که کمک می‌کند تیتراژ فلان فیلم آقای کیمیایی را کیا‌رستمی بسازد و خودش بعدا وارد حوزه سینما می‌شود. 
بله، مثلا آقای فرامرز قریبیان در محله‌ای بوده که نعمت حقیقی فیلمبردار واسفندیارمنفردزاده موسیقیدان و آهنگساز بچه محل همدیگر بوده‌اند.درحقیقت محله کانون این تنوع درعلاقه‌مندی ورفاقت‌های آن دوران بوده است.ولی چون ماهمدیگر رادرمحیط سینما پیدا کرده بودیم دوستانی که به جمع ما اضافه می‌شدند، متعلق به سینما بودند. 
 
اصلا آن خطه افراد سینمایی زیادی از لحاظ مدیر، کارگردان و بازیگر بیرون داده است. اتفاق جذابی که متاسفانه در بخش‌های پژوهشی و رسانه‌ای و بخش‌های نظری سینما به این مباحث دقت نمی‌شود و همین است که اگر فیلمسازی از طبقه خودش جدا شده است، تمامی ماهیت و هویت خودش را از دست داده است. بر این موضوعات تاکید می‌کنم تا توجه داشته باشیم که این خاستگاه‌ها تا چه انداره مهم است. از قضا شما جزو کسانی هستید که این جایگاه‌تان هنوز پررنگ است و ارتباط با بدنه جامعه با قشری از طبقه متوسط و طبقه‌ای که در آن زمان طبقه متوسط و نزدیک به پایین دست بوده‌اند را حفظ کرده‌اید. اینهاست که آن جنس ایرانی بودن را در سینمای ما قابل رصد می‌کند. دایره دوستان ما هم که بزرگ می‌شد، اثر داشت. 
بله، ما دوستان‌مان را از محیط سینما پیدا می‌کردیم، اما گزینش بر اساس همین اشتراکات بود. یعنی فرض بفرمایید اگر کسی برای فیلمساز شدن، پیشرفت، جایزه‌گرفتن و ترکاندن عجول بود و می‌دیدیم انگار طاقت و حوصله حرف‌زدن، رفاقت و رابطه را ندارد، حتی انگار حوصله اهل سینما بودن را ندارد و می‌خواهد سریع گاز بدهد و برود اصلا در این دایره نمی‌ماند.
 
افرادی هم وجود داشتند که این مدلی و کمی زرنگ‌باز و تحت حمایت بودند ولی از آن گعده جدا و حذف می‌شدند. 
بله، افراد عجولی که به تعبیر آنها ما «معطل‌کن» بودیم و حتی دوست‌مان هم نداشتند که به خاطر آن دوست‌داشتن بمانند، ولی ما به سینما علاقه و نسبت به آن انس داشتیم که این خودش ایجاد تاب‌آوری می‌کرد.
 
«صبوری» هم یکی دیگر از این شاخصه‌های موفقیت شماست. یعنی با پشت‌سرگذاشتن ناملایمات خیلی پوست انداخته‌اید. از این پوست‌اندازی‌ها چه چیزهایی در یادتان مانده است؟
این اذیت‌شدن‌ها یا به تعبیر شما پوست‌انداختن‌ها، متعدد بوده است و فراز و فرودهای زیادی را پشت‌سرگذاشته‌ایم، اما واقعیتش این است که هیچ‌کدام آن‌قدر کاری نبوده که ما را از پای بیندازد. اگر بخواهم این صبر را تحلیل کنم، باید بگویم فرد وقتی برای کاری شوق و ذوق یا بهتر بگویم علاقه و دغدغه دارد، تاب‌آوریش برای تحمل مشکلات زیاد‌تر می‌شود. صبر لزوما یک واکنش درونی نیست و شوق و ذوق برای رسیدن به یک هدف می‌تواند فرد را صبورتر، امیدوارتر و پایدارتر کند. صبر با امید ارتباط وثیقی دارد و می‌تواند باعث ذوق و شوق و ثبات‌قدم در رسیدن به یک هدف شود. 
 
درآن موقعیت‌های اولیه و دراین فرازونشیب‌ها تصورمی‌کردید روزی فیلمسازی شویدکه به‌طورمستمرودرمقام یک فیلمساز حرفه‌ای آثاری را تولید کنید؟
راستش را بخواهید هیچ‌وقت به این موضوع که باید حتما فیلمساز شوم، فکر نکرده‌ام. چون از همان ابتدا و تا همین لحظه فکر می‌کنم در این سینما حضور دارم. الان هم که فیلمساز شده‌ام مطمئنم که در این سینما هستم و هر روز هم چیز جدیدی یاد می‌گیرم. این دقیقا شبیه همان سال‌های اول و میانی است که چیزی یاد گرفتیم و فکر کردیم چگونه دغدغه‌هایمان را بااین سینما روایت کنیم. در این میان یک‌روزی فیلم کوتاه بود، ‌یک‌روزی فیلمنامه‌نوشتن بود و یک‌روزی حتی دستیاری، که درآن موقعیت هم احساس می‌کردیم همکار زبان فیلمسازیم و داریم کار مفیدی برای سینما و خودمان انجام می‌دهیم و درواقع بخشی از نظام تولید یک فیلم هستیم. 
 
این دیدگاه مهربانی شما، خیلی شبیه شازده‌کوچولوست که همه چیز خودت را به امر خیر تبدیل می‌کنی!
این‌که می‌گویم عین واقعیت است.هیچ‌گاه فکر نکرده‌ام داخل سینما نیستم و اتفاقا از همان ثانیه اول احساسم این بوده است که در درون سینما هستم، نه در درون سینمای حرفه‌ای که فرد اعتباری داشته باشد یا امکان فوری و سریع و قطعی فیلمسازی داشته باشد، ولی از همان ابتدا خودم را در عرصه فیلمسازی احساس کرده‌ام وحسم این بود که در حوزه فرهنگ فعالیت می‌کنم. به‌همین‌دلیل وقتی کار آموزش انجام می‌دهم خوشحال و خشنودم.
 
شماازجمله فیلمسازانی هستیدکه این نگاه‌ها درفیلم‌هایتان مشهوداست.به‌طورمثال،موضوع مشیت الهی ونگاه دینی درفیلم‌ها، انتخاب سوژه‌‌ها و دیگر بخش‌های کارتان وجود دارد. حتی تجربه زیسته دوران گذارپاتوقی را که درباره‌اش صحبت کردیم می‌توان در فیلم «بی‌پولی»حمید نعمت‌ا...دید.یعنی آن نگاه‌ها وعلائق شخصی، زیستی واجتماعی شما درآثارسینمایی‌تان ازهمان فیلم اولی که به‌طور مشترک با حمید کار کرده‌اید تا آخرین فیلم‌تان یعنی «عطرآلود» که فیلمنامه را فیلمنامه‌نویس دیگری نوشته است می‌توان دید. 
این رد پا رامی‌توان درهمه این آثار دید. مثل همین مشیت‌الهی که روبه مطلوب است.این تعبیر روبه مطلوب، تعبیر خیلی قشنگی است که می‌خواهم آن را برجسته کنم تا بر اعتبار آن تاکید شود. 
 
اگر موافقید تیتر مطلب را از این موضوع انتخاب کنیم!‌ مطلب دیگر نگاه دینی است که اتمسفر فیلم‌های دینی شماست. به ‌نوعی که گاهی ممکن است مخاطب این اتفاق را خیلی حس نکند، اما اثری که از فیلم می‌گیرد یک تجربه دینی است. 
چیزی که می‌توان اسم آن راسینمای دینی، سینمای معرفتی یا سینمای اندیشه یا هر چیز دیگری گذاشت درواقع یک دریافت یا تجربه دینی است. یامثلا ضدارتباط‌ بودن شخصیت‌های اصلی فیلم که البته بخشی از قسمت‌های مشترک فیلم‌های دونفره شما و حمید نعمت‌ا... است. مثلا در فیلم «شعله‌ور» که شخصیت اصلی اساسا مشکل ارتباطی و حس حسادتی دارد که او را نابود می‌کند و پایه‌اش همان روایت شریفی است که می‌گوید شخص حسود همیشه شعله‌ور است. همین موضوع در فیلم جدید شما یعنی عطرآلود مطرح است و شخصیت اصلی در طول فیلم جملات درستی به‌ کار نمی‌برد و چه‌بسا اگر به رئیسش می‌گفت که من سرطان و هزینه و مشکلات دارم و تو با من یک قرارداد ببند تا از لحاظ معیشتی سبک شوم و با تمرکز بیشتری کار کنم و هر دو منتفع شویم بهتر می‌‌بود. همین است که چنین ارتباطی به نتیجه نمی‌رسد. در فیلم «سر به مهر» نیز شخصیت اصلی فیلم همواره نگران است و چون در ارتباط‌گیری مشکل دارد، نمی‌تواند نگرانی‌اش را پنهان کند. درواقع همه این شخصیت‌ها اختلال ارتباطی دارند. درواقع همه اینها نوعی اختلال دارند که موجب آن مشکل ارتباطی که به آن اشاره کردید می‌شود. 
 
چون آدم‌های فوق‌العاده ارتباطی فیلم‌ها یک مشکل اساسا ارتباطی دارند که ریشه‌اش به سودجویی و فرصت‌طلبی برمی‌گردد. یا مثلا در خصوص عقوبت گناه، شخصیت‌ها دچار موقعیتی می‌شوند تا بفهمند سرنوشت ما براساس قانون‌های دنیا نوشته نمی‌شود، بلکه حدی فراتر از قوانین این دنیا دارند. مسائلی که خیلی عارفانه است، اما چون شما با آن در خانواده، مسجد، جامعه، مناسک عاشورا و...زیست کرده‌اید، آن را با گوشت و پوست خودتان لمس نموده و در آثار خود به نمایش کشیده‌اید.
بله، این موضوع در آثاری مثل«شعله‌ور» و«وضعیت سفید» وجود دارد.حتی در عطرآلود ودرقالب دارویی که شخص برای تسکین خودش مصرف می‌کند و درواقع به شکل کمرنگ‌تری وجودداردوآن موقعیت تکرارشده است. این چیزی که می‌گویید یعنی این‌آدم‌ها و این آسیب‌خوردگی‌ها حاصل یک‌سری اختلالات است، اماموضوع«تعمیر»است والبته روایت«هزیمت»راهم می‌بینید. یعنی می‌خواهد بگوید اگر نمانی و نخواهی که «تعمیر» شوی، درشکل «هزیمت»منهدم ونابود خواهی شد. آدم‌ها اگر در وجودشان اختلالی هست، اینها به«تعمیر»به معنی«عمران» ورفتن به سمت سلامت نیازدارند. یعنی اگرآدم خرابی هستند،درست بشوند، چون اگر خرابی تعمیر نشود به انهدام و نابودی ختم خواهد شد. پس روایت ما یا «روایت تعمیر» یا «روایت هزیمت» است.

1- در دوره نوجوانی ما هنوز وسایلی مانند گیم و گوشی، نوجوانی را نبلعیده بود.
2- سینما در درون خودش رازی پنهان دارد که به‌خصوص برای بچه‌ها و نوجوانان دارای جذابیت است.
3- یادم هست که فیلم خام سوپر ۸دربازارموجود نبود ومابه شکل عجیبی بدون فیلم، فیلم می‌ساختیم.
4- خدا را شکر می‌کنم که در حوزه سینما فعالم وازاتفاقی که برایم رخ داده راضی هستم.
5- اهل سینما بودن حوصله می‌خواهد،کسی که بخواهد سریع گازبدهد و برود دراین دایره نمی‌ماند. 
6- خودارزیابی مهم است ودرفیلمنامه‌نویسی وبحث شخصیت،یکی ازبهترین حریف‌های تمرینی آدم،خود آدم است.
7- چیزی که واقعا خوشحالم می‌کند، این است که بفهمم کاری که ساخته‌ام یک جایی خوب جواب داده است.
8- وقتی متوجه می‌شوی کارت از نظر اثرگذاری، تکثیر واقعی شدههیجان‌انگیز و لذت‌بخش است.
9- اگرکه نسبت به موضوعات مختلف،زاویه دیدوحساسیت درست نداشته باشیم، اثری که تولید می‌کنیم نمی‌تواند تاثیردرست بگذارد.
10- تنها اثری که با انسان و کائنات نسبت دارد، به اثری مفید و ماندگار تبدیل می‌شود.