ربیعی، کارگردان: هنگام ساخت فیلم، موضوع نفوذ برای جامعه ملموس نبود اما در دو جنگ اخیر معنای تازهای برای مردم پیدا کرد
لباس شخصی، پروژه نفوذ را عیان کرد
«لباس شخصی» پس از حدود هشت سال توقیف، سرانجام در شرایطی به پرده سینماها رسید که به باور امیرعباس ربیعی، کارگردان فیلم، گذر زمان نهتنها به فیلم آسیب نزده، بلکه موضوع آن را برای مخاطب امروز ملموستر کرده است.
نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر
ربیعی فیلمنامه لباس شخصی را پس از سه سال پژوهش درباره پرونده حزب توده و مطالعه اسناد و بازجوییهای اعضای این حزب نوشته است. این کارگردان میگوید برخلاف تصور رایج، لباس شخصی فیلمی سفارشی نبود و حتی در نخستین اکران جشنواره فجر با مخالفت مسئولان بالادستی مواجه شد و پس از نمایش نیز توقیف شد. به گفته او، در یکسال اخیر پرونده فیلم دوباره باز و در نهایت ۱۸ مورد اصلاحیه برای آن تعیین شد.
ربیعی معتقد است موضوع نفوذ که هنگام ساخت فیلم چندان برای جامعه ملموس نبود، پس از دو جنگ اخیر معنای تازهای برای عموم مردم پیدا کرد و مخاطبان امروز گاه تصور میکنند فیلم در زمان حال ساخته شده است. او در این گفتوگو از چگونگی تبدیل اسناد تاریخی به درام، پرهیز از تحریف واقعیت و دراماتیزه کردن وقایع، چرایی استفاده از بازیگران کمتر شناختهشده و همچنین نگاهش به سینما بهعنوان «تکنولوژی حافظه» صحبت کرد؛ سینمایی که به اعتقاد او باید سراغ بخشهای مغفول تاریخ برود تا دیگران روایتشان را به ما حقنه نکنند. ماحصل این گفتوگو را با این کارگردان که به همراه مهیار شاپوری، بازیگر حضوری به جامجم آمدند، از نظر میگذرانید.
ماجرای توقیف و اکران لباس شخصی پس از حدود هشت سال چیست؟
لباس شخصی اولین فیلم من با موضوع جاسوسی بود و تجربه کافی از فضای سینما نداشتم. زمانی که در حال پژوهش درباره فعالیتهای حزب توده بودم، حدس میزدم با چالش مواجه شود اما تصورم توقیف نبود. آن زمان، موضوع جاسوسی مانند امروز و پس از دو جنگی که پشت سر گذاشتیم، ملموس نبود. در فضای رسانههایی که با ساختار و حاکمیت همسو نبودند، جاسوسی بهعنوان توهم توطئه مطرح میشد. بیشتر افرادی که قصد کمک یا راهنمایی داشتند و حتی در سازمان اوج، در مورد چگونگی برخورد با فیلم تردیدهایی داشتند. به همین دلیل پیشنهادها این بود که سوژه فیلم اول را تغییر دهم و به جای سیاسی بودن، اجتماعی باشد.
برای اولین فیلم مسیر سختی را انتخاب کردید.
بله؛ یادم میآید تهیهکننده شخصی غیر از حبیب والینژاد بود که تازه همکاری خود را با سازمان اوج شروع کرده بود. در آن زمان فیلم «ماجرای نیمروز» در جشنواره فجر برگزیده شد و جوایزی دریافت کرد اما در همان زمان حواشی برایش در جشن خانه سینما درست شده بود. آن تهیهکننده فکر میکرد تحت تأثیر ماجرای نیمروزم و خیلی به من اصرار کرد این سوژه را کنار بگذاریم و سراغ کاری با حال و هوای دفاعمقدس برویم. من گفتم، زمانی که پژوهشم را در بهار ۹۶ در مرکز اسناد انقلاب اسلامی شروع کردم، اصلا ماجرای نیمروز را نساخته بودند و تحت تأثیر این فیلم نیستم. زیست و نگاه من سیاسی است و احساس کردم این سوژه هم به لحاظ سینمایی جذاب است. چند روز مانده به فجر، دوستان جلسه گذاشتند که اگر انگ و برچسبی به فیلم زدند، تردید نکنم و محکم باشم. جوابم این بود که مواجهه من با فیلم از نوع سینمایی است و احساس میکنم رویارویی مخاطب نیز با آن به همین شکل است. برای من مهم نیست اگر مخاطبی بعد از تماشا برچسب حکومتی یا سفارشی بودن به آن بزند اما در کنار اینها از دیدن فیلم لذت ببرد، راضی میشوم.
حالا پیشبینیها با توجه به بازخوردهایی که از جشنواره فجر داشتید، چطور بود؟
خلاف پیشبینیهای اولیه در جشنواره فیلم فجر رقم خورد، اتفاقات مثبتی برای فیلم افتاد و طیفهای مختلفی با آن ارتباط گرفتند. از جانب کسانی که به شکل معنایی فیلم را دنبال میکردند، سروصداهایی بهخصوص در هیأت انتخاب آن سال جشنواره بهپا شد آن هم از جانب کسی که سابقه تفکر چپ در اوایل انقلاب داشت و هنگام خواندن بازجوییها اسم ایشان را دیدم. او بهشدت با فیلم مخالفت کرد و جلوی فیلم را گرفت تا به بخش مسابقه نرود اما باز هم کسانی که نگران بودند، از ماحصل آن راضی بودند. شبی که جشنواره فجر آغاز شد و نخستین اکرانمان بود، به فیلم اجازه نمایش ندادند و تا ساعت سه بامداد درحال صحبت با تیمی امنیتی برای نمایش بودیم و حتی دبیرخانه چندین بار به این سمت رفت که فیلم دیگری را جایگزین کند، چون هنوز نسخه DCP را تحویل نداده بودیم. خروجی آن جلسه این بود که بخشهایی از فیلم را در همان ساعات اصلاح کنیم.
پس ماجرا برخلاف تصور معمول که از فیلمهایی نظیر لباس شخصی حمایت میشود، پیش رفت؟
بله؛ تصور عموم بر این بود که فیلم لباس شخصی سفارشی است اما این فیلم توقیف شد، با این شرط که فقط در فجر نمایش داده و بعد از آن توقیف شود، فیلم به جشنواره آمد. بعد از هشت سال فیلم رفع توقیف شد اما باز هم با اصلاحات بسیار. چند دقیقه اصلاح شد؟
در این سالها فضا به گونهای بود که فیلم به هیچ عنوان اجازه اکران نداشت اما در یکسال اخیر در همان مجموعهای که مانع اکران شد، سوءتفاهمها برطرف و پرونده آن دوباره باز شد. بنابراین، یک فهرست اصلاحیه 18 موردی دادند که قابل مذاکره هم نبود و باید اعمال میشد. من بدون دیدن آن 18 مورد را پذیرفتم و گفتم اگر همان چند سال اول میگفتید، برطرف میکردم. مسأله من نحوه مواجهه دستگاهها با فرهنگ و هنر است و هر اثری که ساخته میشود نباید در جهت افکار این دستگاهها باشد. به عبارتی، من میتوانم فیلمی بسازم که در جهت فکر افراد در مسیر انقلاب، نباشد. انکار نمیکنم افرادی که در طرف اپوزیسیون فیلم میسازند، تحت فشار نیستند اما بهصراحت به من میگفتند انتظاری از آنها نداریم اما از تو انتظار داریم و میتوانیم مانع کارت شویم. بنابراین، اکران تا بعد از جنگ رمضان عقب افتاد.
درست است که گذر زمان به دیده شدن فیلم ضربه زد اما فکر نمیکنید اکران آن بعد از دو جنگ 12روزه و رمضان که مسأله جاسوسی بیشتر برجسته شد، به نفع فیلم بود؟
این گذر اجباری زمان، به نفع ما و فیلم شد؛ چون در آن زمان مسأله نفوذ تا این اندازه پررنگ نبود. امروز بعد از این دو جنگ، فهم فیلم برای مردم ملموس شد و حالا که مخاطبان آن را میبینند، فکر میکنند فیلم مربوط به زمان حال است. این برایم خیلی خوشایند است که موضوع این فیلم هنوز تازه است و برای مردم کارکرد دارد. تنها ناراحتیم از دیدهنشدن بازیگران است که در آن زمان هم جوان و هم بازیگران تازه نفس تئاتر بودند. متأسفانه دو بازیگر ما یعنی میلاد افواج و هادی شفیعی در این مدت فوت شدند و فیلم را روی پرده ندیدند.
در تحقیق سه ساله کدام سند مسیر فیلمنامه را برای شما تغییر داد؟
ما اسناد مربوط به تمام افرادی که در جریان دستگیری حزب توده بودند ازجمله کیانوری، طبری، هوشنگ اسدی، مهدی پرتوی و... را در مرکز اسناد انقلاب اسلامی خواندیم. هنگام ساختهشدن فیلم، مهدی پرتوی زنده بود و من ساعتها با او در خانهاش صحبت کردم. یکی از این سوژهها ازجمله هوشنگ اسدی-که قبل از انقلاب همبند آقا بود-خیلی سینمایی و دراماتیک یعنی همراه با جزئیات مکانها و پوششهای افراد اعتراف کرده بود. در اعترافاتش نوشته بود که در جایی کاشی را درآوردیم و اسلحه در آن پنهان کردیم. او همچنین کروکی آدرسها را کشیده بود. من نزدیک به پنج ماه این اعترافات را خواندم و نکتهبرداری کردم تا فیلمنامه براساس آن شکل بگیرد. بعد از آن در پایان سندها میبینیم که میگوید تمام اعترافاتش دروغ بوده. او برای اینکه بازجوها را بازی بدهد و آنها را وارد جریان کودتا کند، این اعترافات را با مکر کیانوری بیان کرده بود. اتفاقا چنین شخصیتی هم در فیلم هست که بازجوها را بازی میدهد. یک نکته اینکه وقتی هوشنگ اسدی اعتراف کودتا را در روز و ساعت مشخصی میکند، کشور به ولوله میافتد. تبعات چنین اعترافی به قدری بالاست که سردار رضایی از جبهه برمیگردد و تمام فرماندهان جنگ براساس اینکه اسدی گفته هفته دیگر کودتاست، به تهران میآیند. اعضای شورایعالی امنیتی همانموقع پیش امام(ره) میروند. فردی که حالا یاسر همان نقش را بازی میکند، به این ماجرا شک میکند. وقتی این موضوع را با امام(ره) در میان گذاشت، امام(ره) لبخندی زدند و گفتند: «کودتا شعر است اما شما این شعر را خوب بخوانید و هول نکنید». بعضی درباره علت این تفکر از امام(ره) پرسش میکنند و ایشان میگویند: «بلوک شرق اهل کودتا نیست بلکه بیشتر نفوذ و تغییر سیاستهای کشور به شکل نرم به نفع خودش است و کودتا کار آمریکایی است.»
در بازسازی دهه 60 با چه محدودیتهایی روبهرو بودید؟
در آن زمان هوش مصنوعی نبود اما خوبی همکاری با آقای شجاعی این است که تجربه ساخت فضاهای نزدیک به دهه 60 را زیاد داشت. در ضمن ایشان یک طراح رئالیستی اهل پژوهش است. او قبل از طراحی فضاها در رابطه با حزب توده مطالعات عمیقی انجام داد و این به فضای ذهنی من نزدیک بود. محدودیتهای ما آلودگیهای محیطی از قبیل مظاهر زندگی امروز مثل دکل و ماشین در فضا بود که گرفتن لانگ شاتهای خارجی را سخت میکرد و بخشی از فضاها به کمک جلوههای ویژه تصویری ایجاد شد.
کمتوجهی به مساله نفوذ را چقدر در تحولاتی که در یکی دو سال اخیر رخ داده موثر میدانید؟
بهطور طبیعی لازمه پیگیری بحث نفوذ، درک جدیبودن آن است. همان جریانی که نفوذ کرده، چندین دهه است که تأکید میکند نفوذی در کار نیست. به عبارتی، شبکهای که نفوذ کرده بهطور دائم در ذهن مسئولان و جامعه رخنه میکند که مساله جدی نیست و ما در لباسشخصی همین را یادآوری میکنیم. تنها تفکر انقلابی است که مصمم میایستد و درباره وقوع این اتفاق هشدار میدهد. ما در بخشهای مختلف تفکر انقلابی برای پیگیری داریم اما بعضیها در مقابل آن مانع تراشی میکنند.
چطور بین واقعیت تاریخی و دراماتیک کردن قصه، تعادل برقرار کردید؟
تعادل بین واقعیت تاریخی و دراماتیزه کردن فیلم، برای دیدنیتر شدن در فیلم لباس شخصی برایم یک چالش بود. البته هر سه فیلمی که ساختم، براساس واقعیت است و زمانی که با یک پرونده واقعی مواجه هستید، نباید واقعیت را تحریف کنید. اصرار بر تحریف نشدن تاریخ و مستند بودن وقایع باتوجه به اینکه اصرار دارم در فیلمها از بازیگران کمتر شناختهشده استفاده کنم، برای من دوچندان است. البته من عین واقعیت را نمیگویم و بهطور معمول حتی برای تصویر کردن مستند، آن را دراماتیک میکنیم. بنابراین، به این قاعده رسیدم که چیستی ماجرای حزب توده و شبکه مخفی آن یا جاسوسها در ردههای مختلف نباید تحریف شود اما چگونگی آن را باید دراماتیزه کنم. به عبارتی؛ باید به شخصیتهای مثبت و منفی پیچیدگی دراماتیک و سینمایی بدهم که این نوعی چالش است؛ یعنی من گاهی چند شخصیت را تبدیل به یک شخصیت میکنم. بهعنوان مثال، بهطور معمول چنین پروندهای را یک گروه امنیتی پیش میبرند اما نیاز فیلم ما این است که یک قهرمان واحد داشته باشد.
ربیعی معتقد است موضوع نفوذ که هنگام ساخت فیلم چندان برای جامعه ملموس نبود، پس از دو جنگ اخیر معنای تازهای برای عموم مردم پیدا کرد و مخاطبان امروز گاه تصور میکنند فیلم در زمان حال ساخته شده است. او در این گفتوگو از چگونگی تبدیل اسناد تاریخی به درام، پرهیز از تحریف واقعیت و دراماتیزه کردن وقایع، چرایی استفاده از بازیگران کمتر شناختهشده و همچنین نگاهش به سینما بهعنوان «تکنولوژی حافظه» صحبت کرد؛ سینمایی که به اعتقاد او باید سراغ بخشهای مغفول تاریخ برود تا دیگران روایتشان را به ما حقنه نکنند. ماحصل این گفتوگو را با این کارگردان که به همراه مهیار شاپوری، بازیگر حضوری به جامجم آمدند، از نظر میگذرانید.
ماجرای توقیف و اکران لباس شخصی پس از حدود هشت سال چیست؟
لباس شخصی اولین فیلم من با موضوع جاسوسی بود و تجربه کافی از فضای سینما نداشتم. زمانی که در حال پژوهش درباره فعالیتهای حزب توده بودم، حدس میزدم با چالش مواجه شود اما تصورم توقیف نبود. آن زمان، موضوع جاسوسی مانند امروز و پس از دو جنگی که پشت سر گذاشتیم، ملموس نبود. در فضای رسانههایی که با ساختار و حاکمیت همسو نبودند، جاسوسی بهعنوان توهم توطئه مطرح میشد. بیشتر افرادی که قصد کمک یا راهنمایی داشتند و حتی در سازمان اوج، در مورد چگونگی برخورد با فیلم تردیدهایی داشتند. به همین دلیل پیشنهادها این بود که سوژه فیلم اول را تغییر دهم و به جای سیاسی بودن، اجتماعی باشد.
برای اولین فیلم مسیر سختی را انتخاب کردید.
بله؛ یادم میآید تهیهکننده شخصی غیر از حبیب والینژاد بود که تازه همکاری خود را با سازمان اوج شروع کرده بود. در آن زمان فیلم «ماجرای نیمروز» در جشنواره فجر برگزیده شد و جوایزی دریافت کرد اما در همان زمان حواشی برایش در جشن خانه سینما درست شده بود. آن تهیهکننده فکر میکرد تحت تأثیر ماجرای نیمروزم و خیلی به من اصرار کرد این سوژه را کنار بگذاریم و سراغ کاری با حال و هوای دفاعمقدس برویم. من گفتم، زمانی که پژوهشم را در بهار ۹۶ در مرکز اسناد انقلاب اسلامی شروع کردم، اصلا ماجرای نیمروز را نساخته بودند و تحت تأثیر این فیلم نیستم. زیست و نگاه من سیاسی است و احساس کردم این سوژه هم به لحاظ سینمایی جذاب است. چند روز مانده به فجر، دوستان جلسه گذاشتند که اگر انگ و برچسبی به فیلم زدند، تردید نکنم و محکم باشم. جوابم این بود که مواجهه من با فیلم از نوع سینمایی است و احساس میکنم رویارویی مخاطب نیز با آن به همین شکل است. برای من مهم نیست اگر مخاطبی بعد از تماشا برچسب حکومتی یا سفارشی بودن به آن بزند اما در کنار اینها از دیدن فیلم لذت ببرد، راضی میشوم.
حالا پیشبینیها با توجه به بازخوردهایی که از جشنواره فجر داشتید، چطور بود؟
خلاف پیشبینیهای اولیه در جشنواره فیلم فجر رقم خورد، اتفاقات مثبتی برای فیلم افتاد و طیفهای مختلفی با آن ارتباط گرفتند. از جانب کسانی که به شکل معنایی فیلم را دنبال میکردند، سروصداهایی بهخصوص در هیأت انتخاب آن سال جشنواره بهپا شد آن هم از جانب کسی که سابقه تفکر چپ در اوایل انقلاب داشت و هنگام خواندن بازجوییها اسم ایشان را دیدم. او بهشدت با فیلم مخالفت کرد و جلوی فیلم را گرفت تا به بخش مسابقه نرود اما باز هم کسانی که نگران بودند، از ماحصل آن راضی بودند. شبی که جشنواره فجر آغاز شد و نخستین اکرانمان بود، به فیلم اجازه نمایش ندادند و تا ساعت سه بامداد درحال صحبت با تیمی امنیتی برای نمایش بودیم و حتی دبیرخانه چندین بار به این سمت رفت که فیلم دیگری را جایگزین کند، چون هنوز نسخه DCP را تحویل نداده بودیم. خروجی آن جلسه این بود که بخشهایی از فیلم را در همان ساعات اصلاح کنیم.
پس ماجرا برخلاف تصور معمول که از فیلمهایی نظیر لباس شخصی حمایت میشود، پیش رفت؟
بله؛ تصور عموم بر این بود که فیلم لباس شخصی سفارشی است اما این فیلم توقیف شد، با این شرط که فقط در فجر نمایش داده و بعد از آن توقیف شود، فیلم به جشنواره آمد. بعد از هشت سال فیلم رفع توقیف شد اما باز هم با اصلاحات بسیار. چند دقیقه اصلاح شد؟
در این سالها فضا به گونهای بود که فیلم به هیچ عنوان اجازه اکران نداشت اما در یکسال اخیر در همان مجموعهای که مانع اکران شد، سوءتفاهمها برطرف و پرونده آن دوباره باز شد. بنابراین، یک فهرست اصلاحیه 18 موردی دادند که قابل مذاکره هم نبود و باید اعمال میشد. من بدون دیدن آن 18 مورد را پذیرفتم و گفتم اگر همان چند سال اول میگفتید، برطرف میکردم. مسأله من نحوه مواجهه دستگاهها با فرهنگ و هنر است و هر اثری که ساخته میشود نباید در جهت افکار این دستگاهها باشد. به عبارتی، من میتوانم فیلمی بسازم که در جهت فکر افراد در مسیر انقلاب، نباشد. انکار نمیکنم افرادی که در طرف اپوزیسیون فیلم میسازند، تحت فشار نیستند اما بهصراحت به من میگفتند انتظاری از آنها نداریم اما از تو انتظار داریم و میتوانیم مانع کارت شویم. بنابراین، اکران تا بعد از جنگ رمضان عقب افتاد.
درست است که گذر زمان به دیده شدن فیلم ضربه زد اما فکر نمیکنید اکران آن بعد از دو جنگ 12روزه و رمضان که مسأله جاسوسی بیشتر برجسته شد، به نفع فیلم بود؟
این گذر اجباری زمان، به نفع ما و فیلم شد؛ چون در آن زمان مسأله نفوذ تا این اندازه پررنگ نبود. امروز بعد از این دو جنگ، فهم فیلم برای مردم ملموس شد و حالا که مخاطبان آن را میبینند، فکر میکنند فیلم مربوط به زمان حال است. این برایم خیلی خوشایند است که موضوع این فیلم هنوز تازه است و برای مردم کارکرد دارد. تنها ناراحتیم از دیدهنشدن بازیگران است که در آن زمان هم جوان و هم بازیگران تازه نفس تئاتر بودند. متأسفانه دو بازیگر ما یعنی میلاد افواج و هادی شفیعی در این مدت فوت شدند و فیلم را روی پرده ندیدند.
در تحقیق سه ساله کدام سند مسیر فیلمنامه را برای شما تغییر داد؟
ما اسناد مربوط به تمام افرادی که در جریان دستگیری حزب توده بودند ازجمله کیانوری، طبری، هوشنگ اسدی، مهدی پرتوی و... را در مرکز اسناد انقلاب اسلامی خواندیم. هنگام ساختهشدن فیلم، مهدی پرتوی زنده بود و من ساعتها با او در خانهاش صحبت کردم. یکی از این سوژهها ازجمله هوشنگ اسدی-که قبل از انقلاب همبند آقا بود-خیلی سینمایی و دراماتیک یعنی همراه با جزئیات مکانها و پوششهای افراد اعتراف کرده بود. در اعترافاتش نوشته بود که در جایی کاشی را درآوردیم و اسلحه در آن پنهان کردیم. او همچنین کروکی آدرسها را کشیده بود. من نزدیک به پنج ماه این اعترافات را خواندم و نکتهبرداری کردم تا فیلمنامه براساس آن شکل بگیرد. بعد از آن در پایان سندها میبینیم که میگوید تمام اعترافاتش دروغ بوده. او برای اینکه بازجوها را بازی بدهد و آنها را وارد جریان کودتا کند، این اعترافات را با مکر کیانوری بیان کرده بود. اتفاقا چنین شخصیتی هم در فیلم هست که بازجوها را بازی میدهد. یک نکته اینکه وقتی هوشنگ اسدی اعتراف کودتا را در روز و ساعت مشخصی میکند، کشور به ولوله میافتد. تبعات چنین اعترافی به قدری بالاست که سردار رضایی از جبهه برمیگردد و تمام فرماندهان جنگ براساس اینکه اسدی گفته هفته دیگر کودتاست، به تهران میآیند. اعضای شورایعالی امنیتی همانموقع پیش امام(ره) میروند. فردی که حالا یاسر همان نقش را بازی میکند، به این ماجرا شک میکند. وقتی این موضوع را با امام(ره) در میان گذاشت، امام(ره) لبخندی زدند و گفتند: «کودتا شعر است اما شما این شعر را خوب بخوانید و هول نکنید». بعضی درباره علت این تفکر از امام(ره) پرسش میکنند و ایشان میگویند: «بلوک شرق اهل کودتا نیست بلکه بیشتر نفوذ و تغییر سیاستهای کشور به شکل نرم به نفع خودش است و کودتا کار آمریکایی است.»
در بازسازی دهه 60 با چه محدودیتهایی روبهرو بودید؟
در آن زمان هوش مصنوعی نبود اما خوبی همکاری با آقای شجاعی این است که تجربه ساخت فضاهای نزدیک به دهه 60 را زیاد داشت. در ضمن ایشان یک طراح رئالیستی اهل پژوهش است. او قبل از طراحی فضاها در رابطه با حزب توده مطالعات عمیقی انجام داد و این به فضای ذهنی من نزدیک بود. محدودیتهای ما آلودگیهای محیطی از قبیل مظاهر زندگی امروز مثل دکل و ماشین در فضا بود که گرفتن لانگ شاتهای خارجی را سخت میکرد و بخشی از فضاها به کمک جلوههای ویژه تصویری ایجاد شد.
کمتوجهی به مساله نفوذ را چقدر در تحولاتی که در یکی دو سال اخیر رخ داده موثر میدانید؟
بهطور طبیعی لازمه پیگیری بحث نفوذ، درک جدیبودن آن است. همان جریانی که نفوذ کرده، چندین دهه است که تأکید میکند نفوذی در کار نیست. به عبارتی، شبکهای که نفوذ کرده بهطور دائم در ذهن مسئولان و جامعه رخنه میکند که مساله جدی نیست و ما در لباسشخصی همین را یادآوری میکنیم. تنها تفکر انقلابی است که مصمم میایستد و درباره وقوع این اتفاق هشدار میدهد. ما در بخشهای مختلف تفکر انقلابی برای پیگیری داریم اما بعضیها در مقابل آن مانع تراشی میکنند.
چطور بین واقعیت تاریخی و دراماتیک کردن قصه، تعادل برقرار کردید؟
تعادل بین واقعیت تاریخی و دراماتیزه کردن فیلم، برای دیدنیتر شدن در فیلم لباس شخصی برایم یک چالش بود. البته هر سه فیلمی که ساختم، براساس واقعیت است و زمانی که با یک پرونده واقعی مواجه هستید، نباید واقعیت را تحریف کنید. اصرار بر تحریف نشدن تاریخ و مستند بودن وقایع باتوجه به اینکه اصرار دارم در فیلمها از بازیگران کمتر شناختهشده استفاده کنم، برای من دوچندان است. البته من عین واقعیت را نمیگویم و بهطور معمول حتی برای تصویر کردن مستند، آن را دراماتیک میکنیم. بنابراین، به این قاعده رسیدم که چیستی ماجرای حزب توده و شبکه مخفی آن یا جاسوسها در ردههای مختلف نباید تحریف شود اما چگونگی آن را باید دراماتیزه کنم. به عبارتی؛ باید به شخصیتهای مثبت و منفی پیچیدگی دراماتیک و سینمایی بدهم که این نوعی چالش است؛ یعنی من گاهی چند شخصیت را تبدیل به یک شخصیت میکنم. بهعنوان مثال، بهطور معمول چنین پروندهای را یک گروه امنیتی پیش میبرند اما نیاز فیلم ما این است که یک قهرمان واحد داشته باشد.




