نغمههای اقوام روایت زنده فرهنگ ایرانی
«جشنواره موسیقی نواحی» امسال در حالی هجدهمین دوره خود را پشت سر خواهد گذاشت که کرمان، میزبانی این رویداد گسترده را از 24 تا 29 آبانماه به عهده خواهد داشت. به باور برگزارکنندگان، موسیقی نواحی، صدای تنوع فرهنگی ایران و زبان گفتوگوی امروز ما با جهان است و برپایی این جشنواره در کرمان میتواند آن را به یک پایگاه ملی برای موسیقی نواحی بهشمار رود. از سوی دیگر، پیروز ارجمند، دبیر این دوره از جشنواره معتقد است که با نگاه نو به موسیقی نواحی میتوان آن را عاملی برای جذب گردشگر دانست و از ظرفیتهای بالقوه این دو حیطه بهره برد. به بهانه برگزاری این جشنواره با او دراینباره بیشتر به گفت وگو نشستهایم.
آزاده صالحی | گروه فرهنگ و هنر
از آنجا که در دوره مدیریتی شما در حوزه موسیقی وقفهای ایجاد شد و در این فاصله به پژوهش پرداختید، فاصلهگرفتن شما بهعنوان یک مدیر و دبیر از این حیطه احتمالا باعث شده تا از منظر پژوهش به آسیبشناسی جشنوارههای موسیقی بهخصوص موسیقی نواحی بپردازید و به این مسأله توجه کنید که چه تغییراتی لازم است در ساختار این جشنوارهها صورت بگیرد؟
واقعیت این است که جشنوارههایی چون موسیقی فجر، جوانان و نواحی متعلق به دولت هستند، درحالیکه معتقدم اگر میخواهیم موفقیت اینها تضمینشده باشد، لازم است تا رویکردشان به دست بخش خصوصی سپرده شود. پس در درجه اول این جشنوارهها باید دولتزدایی شده و در قدم بعدی، با برونسپاری به گروههای تخصصی به انجام برسند. نکته دیگر، بهویژه در حوزه جشنواره موسیقی نواحی، بهرسمیتشناختن گفتمانهای جدید است. به این معنا که ضمن حفظ هویت و اصالت موسیقی نواحی، بپذیریم که نسل جوان نیز به این نوع موسیقی گرایش دارد؛ البته نه لزوما به شیوه هنرمندان پیشکسوت، بلکه با رویکردی نو و تلفیق سازهای موسیقی نواحی با سازهای دیگر. بنابراین، افزودن بخش نگاه نو به جشنواره، یکی دیگر از طرحهایی بود که بعد از عهدهدار شدن سمت دبیری، به این رویداد اضافه کردم. بااینحال هنوز برای به مرحله عمل رسیدن این ایدهآلها، نیازمند بررسی هستیم. ملودی، سازها و فرهنگ آیینی از مهمترین عناصر موسیقی نواحی بهشمار میروند؛ بااینحال، میتوان با نگاهی نو به این حوزه، تغییراتی در ارکستراسیون و گروهنوازی ایجاد کرد، مشروط بر آنکه هرگونه نوآوری و بهرهگیری از عناصر روز، برآمده از جوهره موسیقی نواحی باشد. همچنین، میزان اقتباس نسل جوان امروز از موسیقی نواحی باید از سوی پژوهشگران بررسی شود و در چارچوبی علمی به بحث گذاشته شود. این هم یکی دیگر از بخشهای مغفول در جشنواره نواحی بود که به نظرم باید به این رویداد اضافه میشد.
ما امسال در هجدهمین دوره این جشنواره دیگر شاهد بخش رقابتی هم نیستیم. از دید شما این مسأله یک حسن است یا عیب؟
اتفاقا این هم از آن نکات مد نظر من برای برگزاری جشنواره موسیقی نواحی امسال بوده است، چراکه بشخصه اعتقادی به رقابت در موسیقی نواحی ندارم. تمام هنرمندان این عرصه در مقام مرجعیت و استادی هستند و ما حق نداریم با قرار دادن بخش رقابتی، بین این مراجع مقایسه قائل شویم. تاکید دیگرم در جشنواره امسال، پیادهسازی مدلهای تازه جشنوارههای دنیا مثل رژه هنرمندان در شهر، اجراهای شبانه، الحاق بخشهایی مثل نمایشگاههای خوراک، صنایع دستی، عکس، فیلم و ... به این جشنواره و بردن آن به سمت یک ظرفیت گردشگری موسیقایی بوده است. از این جهت، امسال چنین حرکتهایی را جدی گرفته و در بخش گردشگری قدمهای خوبی برداشتهایم. هرچند بر این باورم، نقطه هدف ما برای به بار نشستن این طرح و برنامهها، سال آینده است نه امسال. بهخصوص بعد از انتشار و اجرای برنامههای مختلف در جشنواره امسال، دستاورد آن در دورههای آتی مشخص خواهد شد.
تداوم برگزاری یک جشنواره تا چه اندازه میتواند معیار موفقیت آن باشد؟ برای مثال، جشنوارههای موسیقی فجر، موسیقی نواحی و موسیقی جوان، همگی اکنون بیش از ده دوره را پشت سر گذاشتهاند.
مشخصا درباره جشنواره موسیقی نواحی باید بگویم که این رویداد میبایست در دورههای ششم و هفتم به یک برند تبدیل میشد، اما چنین اتفاقی نیفتاد. درواقع تصویر ذهنی مردم نسبت به این رویداد چندان که باید شکل نگرفته و چهبسا، ذهنیت گنگ و مبهمی نسبت به ماهیت این جشنواره داشته باشند. درحالیکه برندسازی جشنواره میتوانست کمک کند تا شور و اشتیاقی برای دیدن آن در بطن جامعه صورت بگیرد، درست مثل برخی جشنوارههای جهانی مثل سمرقند، مراکش و ... که از مدتها پیش از افتتاح، گردشگران و گروههای موسیقی متعددی از سراسر جهان مشتاق برگزاری این رویدادها هستند. دلیل اینکه درباره جشنوارهای مثل موسیقی نواحی و امثال آن چنین اتفاقی نمیافتد همان است که در ابتدای گفتوگو اشاره کردم.
دولتی بودن جشنوارهها؟
بله، بهخصوص اینکه گاه دیده میشود هدف مدیران دولتی از برگزاری یک جشنواره، تنها ارائه آن به شکل روتین سالانه است، درحالیکه همیشه بعد از اتمام جشنواره، کار دبیرخانهها شروع میشود و درصدد تثبیت برند آن برمیآیند. برای نمونه، میتوانم به فستیوال «کوچه» اشاره کنم که با وجود سابقه کوتاه برگزاری، توانست به یک برند تبدیل شود.
هرچند برگزاری این فستیوال هم در یکی دو سال اخیر بدون فرازونشیب نبوده است.
بله، ولی بااینحال موفق شد برند خود را بسازد. درعینحال، همانطور که در سؤال اشاره کردید، بروز نگاههای دولتی و سلبی موجب شد تا در دورههایی این فستیوال برگزار نشود، وگرنه تداوم آن میتوانست برای ما یک فرصت ناب گردشگری رقم بزند، پس در پاسخ به سؤال پیشین شما باید بگویم جا دارد به برندسازی جشنوارهها توجه شود که عملا این مسأله صورت نمیگیرد. حتی درباره جشنواره صاحبنام و معتبر موسیقی فجر این مسأله در منطقه هم صورت نگرفته است. طبعا چرایی این مسائل باید مورد آسیبشناسی قرار بگیرد و دولت با بازنگری به طراحی مدلهای جدیدی برخلاف مدلهای قبلی بپردازد.
ما در طول سال تقریبا زمانی نیست که با خبر درگذشت نوازندگان پیشکسوت مناطق مختلف کشورمان روبهرو نشویم، اغلب این هنرمندان در حالی از دنیا میروند که بهرغم نوازندگی استادانه، در عین گمنامی و بیتوجهی به خاک سپرده میشوند. در این ارتباط جشنوارهای مثل موسیقی نواحی چقدر میتواند کمکحال این هنرمندان باشد قبل از اینکه دیر شود؟
من همیشه معتقد بودهام که جای تاسیس یک مرکز موسیقی ملی خالی است. حتی در این زمینه پیشنهادهایی هم ارائه کردهام؛ ازجمله راهاندازی مکانی که بتواند بستری مناسب برای حمایت از هنرمندان موسیقی نواحی و بهطور کلی همه موزیسینها باشد و محور اصلی فعالیت آن، تأمین رفاه، خدمات درمانی و معیشت هنرمندان قرار گیرد.
اگرچه موزیسینهای محلی در این میان آسیبپذیرترند، اما معتقدم عزتنفس و کرامت این هنرمندان ایجاب میکند که بهجای کمکهای صدقهگونه، امکانات لازم برای اجرا در اختیارشان قرار گیرد تا بتوانند از این طریق کسب درآمد کنند.
شما در یکی از سؤالهایتان اشاره کردید که من مدتی از سمتهای مدیریتی دور شدم. در این مدت من در رشته گردشگری تحصیل کردم و به پژوهش بر روی مدلهای درآمدی برای موزیسینها پرداختم که یک مورد آن در سلخ قشم بود. تصور میکنم اگر این مسأله در ایران محقق شود، موزیسینهای کشور ما هم مثل دیگر کشورهای دنیا میتوانند از این مسأله منتفع شوند. یا همینطور، برگزاری فستیوالها که میتواند منبع درآمد مناسبی برای هنرمندان باشد. گاهی هم حضور هنرمند در فستیوالها الزاما درآمدزا نیست، همین که مورد توجه و دیدهشدن قرار بگیرد او را راضی میکند. در نتیجه، ما باید موسیقی محلی را مثل صنایع دستی به بطن گردشگری ببریم و این راهی است که به نظرم شدنی است. در بسیاری از کشورهای دیگر، شهرداریها متولی چنین اموری هستند؛ اما در ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در این زمینه مسئولیت دارند. اگرچه دو دستگاه جداگانهاند ولی در مواقعی به همپوشانی دراینباره هم میپردازند. بااینحال، هنوز نتوانستهاند این مقوله را به یک مدل مشترک تبدیل کنند و موسیقی هم بخشی از گردشگری باشد و خود دولت باید به این مسأله فکر کند.
در شرایط فعلی برچسب بینالمللیشدن برای جشنوارههایی مثل موسیقی نواحی چقدر محلی از اعراب دارد و یک عنوان عملی است تا تزیینی؟
خود من هنوز برای جشنواره موسیقی نواحی از عنوان بینالمللی استفاده نمیکنم. علیرغم اینکه امسال از بعضی گروههای کشورهای فارسیزبان دعوت کردهایم تا در جشنواره حضور داشته باشند، ولی به نظرم هنوز تا بینالمللیشدن جشنواره راه درازی در پیش است.
واقعیت این است که جشنوارههایی چون موسیقی فجر، جوانان و نواحی متعلق به دولت هستند، درحالیکه معتقدم اگر میخواهیم موفقیت اینها تضمینشده باشد، لازم است تا رویکردشان به دست بخش خصوصی سپرده شود. پس در درجه اول این جشنوارهها باید دولتزدایی شده و در قدم بعدی، با برونسپاری به گروههای تخصصی به انجام برسند. نکته دیگر، بهویژه در حوزه جشنواره موسیقی نواحی، بهرسمیتشناختن گفتمانهای جدید است. به این معنا که ضمن حفظ هویت و اصالت موسیقی نواحی، بپذیریم که نسل جوان نیز به این نوع موسیقی گرایش دارد؛ البته نه لزوما به شیوه هنرمندان پیشکسوت، بلکه با رویکردی نو و تلفیق سازهای موسیقی نواحی با سازهای دیگر. بنابراین، افزودن بخش نگاه نو به جشنواره، یکی دیگر از طرحهایی بود که بعد از عهدهدار شدن سمت دبیری، به این رویداد اضافه کردم. بااینحال هنوز برای به مرحله عمل رسیدن این ایدهآلها، نیازمند بررسی هستیم. ملودی، سازها و فرهنگ آیینی از مهمترین عناصر موسیقی نواحی بهشمار میروند؛ بااینحال، میتوان با نگاهی نو به این حوزه، تغییراتی در ارکستراسیون و گروهنوازی ایجاد کرد، مشروط بر آنکه هرگونه نوآوری و بهرهگیری از عناصر روز، برآمده از جوهره موسیقی نواحی باشد. همچنین، میزان اقتباس نسل جوان امروز از موسیقی نواحی باید از سوی پژوهشگران بررسی شود و در چارچوبی علمی به بحث گذاشته شود. این هم یکی دیگر از بخشهای مغفول در جشنواره نواحی بود که به نظرم باید به این رویداد اضافه میشد.
ما امسال در هجدهمین دوره این جشنواره دیگر شاهد بخش رقابتی هم نیستیم. از دید شما این مسأله یک حسن است یا عیب؟
اتفاقا این هم از آن نکات مد نظر من برای برگزاری جشنواره موسیقی نواحی امسال بوده است، چراکه بشخصه اعتقادی به رقابت در موسیقی نواحی ندارم. تمام هنرمندان این عرصه در مقام مرجعیت و استادی هستند و ما حق نداریم با قرار دادن بخش رقابتی، بین این مراجع مقایسه قائل شویم. تاکید دیگرم در جشنواره امسال، پیادهسازی مدلهای تازه جشنوارههای دنیا مثل رژه هنرمندان در شهر، اجراهای شبانه، الحاق بخشهایی مثل نمایشگاههای خوراک، صنایع دستی، عکس، فیلم و ... به این جشنواره و بردن آن به سمت یک ظرفیت گردشگری موسیقایی بوده است. از این جهت، امسال چنین حرکتهایی را جدی گرفته و در بخش گردشگری قدمهای خوبی برداشتهایم. هرچند بر این باورم، نقطه هدف ما برای به بار نشستن این طرح و برنامهها، سال آینده است نه امسال. بهخصوص بعد از انتشار و اجرای برنامههای مختلف در جشنواره امسال، دستاورد آن در دورههای آتی مشخص خواهد شد.
تداوم برگزاری یک جشنواره تا چه اندازه میتواند معیار موفقیت آن باشد؟ برای مثال، جشنوارههای موسیقی فجر، موسیقی نواحی و موسیقی جوان، همگی اکنون بیش از ده دوره را پشت سر گذاشتهاند.
مشخصا درباره جشنواره موسیقی نواحی باید بگویم که این رویداد میبایست در دورههای ششم و هفتم به یک برند تبدیل میشد، اما چنین اتفاقی نیفتاد. درواقع تصویر ذهنی مردم نسبت به این رویداد چندان که باید شکل نگرفته و چهبسا، ذهنیت گنگ و مبهمی نسبت به ماهیت این جشنواره داشته باشند. درحالیکه برندسازی جشنواره میتوانست کمک کند تا شور و اشتیاقی برای دیدن آن در بطن جامعه صورت بگیرد، درست مثل برخی جشنوارههای جهانی مثل سمرقند، مراکش و ... که از مدتها پیش از افتتاح، گردشگران و گروههای موسیقی متعددی از سراسر جهان مشتاق برگزاری این رویدادها هستند. دلیل اینکه درباره جشنوارهای مثل موسیقی نواحی و امثال آن چنین اتفاقی نمیافتد همان است که در ابتدای گفتوگو اشاره کردم.
دولتی بودن جشنوارهها؟
بله، بهخصوص اینکه گاه دیده میشود هدف مدیران دولتی از برگزاری یک جشنواره، تنها ارائه آن به شکل روتین سالانه است، درحالیکه همیشه بعد از اتمام جشنواره، کار دبیرخانهها شروع میشود و درصدد تثبیت برند آن برمیآیند. برای نمونه، میتوانم به فستیوال «کوچه» اشاره کنم که با وجود سابقه کوتاه برگزاری، توانست به یک برند تبدیل شود.
هرچند برگزاری این فستیوال هم در یکی دو سال اخیر بدون فرازونشیب نبوده است.
بله، ولی بااینحال موفق شد برند خود را بسازد. درعینحال، همانطور که در سؤال اشاره کردید، بروز نگاههای دولتی و سلبی موجب شد تا در دورههایی این فستیوال برگزار نشود، وگرنه تداوم آن میتوانست برای ما یک فرصت ناب گردشگری رقم بزند، پس در پاسخ به سؤال پیشین شما باید بگویم جا دارد به برندسازی جشنوارهها توجه شود که عملا این مسأله صورت نمیگیرد. حتی درباره جشنواره صاحبنام و معتبر موسیقی فجر این مسأله در منطقه هم صورت نگرفته است. طبعا چرایی این مسائل باید مورد آسیبشناسی قرار بگیرد و دولت با بازنگری به طراحی مدلهای جدیدی برخلاف مدلهای قبلی بپردازد.
ما در طول سال تقریبا زمانی نیست که با خبر درگذشت نوازندگان پیشکسوت مناطق مختلف کشورمان روبهرو نشویم، اغلب این هنرمندان در حالی از دنیا میروند که بهرغم نوازندگی استادانه، در عین گمنامی و بیتوجهی به خاک سپرده میشوند. در این ارتباط جشنوارهای مثل موسیقی نواحی چقدر میتواند کمکحال این هنرمندان باشد قبل از اینکه دیر شود؟
من همیشه معتقد بودهام که جای تاسیس یک مرکز موسیقی ملی خالی است. حتی در این زمینه پیشنهادهایی هم ارائه کردهام؛ ازجمله راهاندازی مکانی که بتواند بستری مناسب برای حمایت از هنرمندان موسیقی نواحی و بهطور کلی همه موزیسینها باشد و محور اصلی فعالیت آن، تأمین رفاه، خدمات درمانی و معیشت هنرمندان قرار گیرد.
اگرچه موزیسینهای محلی در این میان آسیبپذیرترند، اما معتقدم عزتنفس و کرامت این هنرمندان ایجاب میکند که بهجای کمکهای صدقهگونه، امکانات لازم برای اجرا در اختیارشان قرار گیرد تا بتوانند از این طریق کسب درآمد کنند.
شما در یکی از سؤالهایتان اشاره کردید که من مدتی از سمتهای مدیریتی دور شدم. در این مدت من در رشته گردشگری تحصیل کردم و به پژوهش بر روی مدلهای درآمدی برای موزیسینها پرداختم که یک مورد آن در سلخ قشم بود. تصور میکنم اگر این مسأله در ایران محقق شود، موزیسینهای کشور ما هم مثل دیگر کشورهای دنیا میتوانند از این مسأله منتفع شوند. یا همینطور، برگزاری فستیوالها که میتواند منبع درآمد مناسبی برای هنرمندان باشد. گاهی هم حضور هنرمند در فستیوالها الزاما درآمدزا نیست، همین که مورد توجه و دیدهشدن قرار بگیرد او را راضی میکند. در نتیجه، ما باید موسیقی محلی را مثل صنایع دستی به بطن گردشگری ببریم و این راهی است که به نظرم شدنی است. در بسیاری از کشورهای دیگر، شهرداریها متولی چنین اموری هستند؛ اما در ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در این زمینه مسئولیت دارند. اگرچه دو دستگاه جداگانهاند ولی در مواقعی به همپوشانی دراینباره هم میپردازند. بااینحال، هنوز نتوانستهاند این مقوله را به یک مدل مشترک تبدیل کنند و موسیقی هم بخشی از گردشگری باشد و خود دولت باید به این مسأله فکر کند.
در شرایط فعلی برچسب بینالمللیشدن برای جشنوارههایی مثل موسیقی نواحی چقدر محلی از اعراب دارد و یک عنوان عملی است تا تزیینی؟
خود من هنوز برای جشنواره موسیقی نواحی از عنوان بینالمللی استفاده نمیکنم. علیرغم اینکه امسال از بعضی گروههای کشورهای فارسیزبان دعوت کردهایم تا در جشنواره حضور داشته باشند، ولی به نظرم هنوز تا بینالمللیشدن جشنواره راه درازی در پیش است.




