کرنش در برابر سلطه‌گران نتیجه معکوس دارد

کرنش در برابر سلطه‌گران نتیجه معکوس دارد

تجربه تاریخی نشان می‌دهد هر اندازه در برابر زیاده‌خواهان نرمش و کرنش صورت بگیرد، به همان میزان آنها برای ادامه زیاده‌خواهی‌های خود تشویق خواهند شد.

عباس سلیمی‌نمین | تحلیلگر ارشد مسائل سیاسی

سران قدرت‌های سلطه‌گر به‌خوبی می‌دانند که در حال مکیدن عصاره ملت‌ها و حرکت در مسیر تعارض با منافع آنها هستند و چنین شرایطی نمی‌تواند برای همیشه استمرار داشته باشد. به همین دلیل تلاش می‌کنند در فرصت محدودی که در اختیار دارند، بیشترین بهره‌برداری و چپاول را انجام دهند.در چنین شرایطی اگر با مقاومت ملت‌ها مواجه شوند، ناگزیر به عقب‌نشینی خواهند شد اما اگر در برابر آنها تسلیم‌طلبی و کرنش ببینند، گام‌های بیشتری برای پیشبرد اهداف خود برمی‌دارند تا بتوانند در همین فرصت محدود، حداکثر منافع را به‌دست آورند.این قاعده را نه‌فقط در تجربه تاریخی ملت ایران بلکه در تاریخ مواجهه قدرت‌های سلطه‌گر با سایر ملت‌ها نیز می‌توان مشاهده کرد. نرمش در برابر زیاده‌خواهی‌های قدرت‌های سلطه‌جو نه‌تنها راهگشا نیست بلکه می‌تواند دشمن را دچار خطای محاسباتی کند. آنها ممکن است چنین تصور کنند که با ملتی مواجه‌اند که توان یا اراده مقاومت ندارد و بنابراین می‌توانند فشارهای بیشتری برای تأمین منافع خود بر آن تحمیل کنند.تجربه مواجهه ملت ایران با سلطه انگلیس و آمریکا، نمونه روشنی از این واقعیت تاریخی است. نکته قابل‌توجه آن است که آمریکایی‌ها در ابتدای ورود به عرصه سیاست ایران، خود از منتقدان شیوه سلطه‌گری انگلیسی‌ها بودند. آنها صراحتا نسبت به پیامدهای برخورد متکبرانه با ملت ایران هشدار می‌دادند و انگلیسی‌ها را به اتخاذ رویکردی عادلانه‌تر، به‌ویژه در موضوع نفت دعوت می‌کردند.اما هنگامی که خود آمریکایی‌ها جایگزین انگلیسی‌ها شدند، نه‌تنها همان شیوه سلطه‌گری را ادامه دادند بلکه در ابعادی گسترده‌تر به استثمار ملت ایران پرداختند. نمونه بارز این رویکرد، مسأله کاپیتولاسیون بود؛ مطالبه‌ای که اوج اهانت به ملت ایران به‌شمار می‌رفت و حتی در دوره سلطه انگلیسی‌ها نیز با چنین ابعادی دنبال نشده بود.اهمیت این مسأله زمانی بیشتر روشن می‌شود که بدانیم حتی برخی از دولتمردان رژیم پهلوی نیز معتقد بودند ملت ایران چنین زیاده‌خواهی‌های آمریکا را تحمل نخواهند کرد و در برابر آن واکنش نشان خواهند داد.پس از کودتای
۲۸ مرداد و سرکوب جریان‌های سیاسی و اجتماعی مخالف، آمریکایی‌ها به این تصور رسیدند که ملت ایران در برابر فشارها و زیاده‌خواهی‌های آنها رام شده است. در شکل‌گیری این تصور، رفتار و تحلیل برخی از صاحب‌منصبان سیاسی و احزاب داخلی نیز مؤثر بود؛ چرا که بخشی از فعالان سیاسی پس از کودتا، به‌ جای ایستادگی در برابر مداخلات خارجی، روش‌های مداراگرانه را در پیش گرفتند و این پیام را به آمریکایی‌ها منتقل کردند که می‌توانند مطالبات و فشارهای بیشتری را بر ایران تحمیل کنند.در واقع این رویکرد نوعی خطای محاسباتی در طرف آمریکایی ایجاد کرد. آنها تصور کردند با ملتی مواجه‌اند که در برابر زورگویی‌ها کرنش می‌کند؛ از همین‌رو بر شدت فشارها و زیاده‌خواهی‌های خود افزودند. تحمیل کاپیتولاسیون یکی از آشکارترین جلوه‌های این روند بود اما نتیجه این سیاست، برخلاف تصور آمریکایی‌ها، شکل‌گیری نارضایتی عمیق و فراگیر در جامعه ایران بود. نوع مواجهه آمریکا با ملت ایران به‌تدریج همه اقشار جامعه را به این جمع‌بندی رساند که در برابر زیاده‌خواهی‌ها و سلطه‌طلبی‌های این کشور، راهی جز ایستادگی و سرانجام، انقلاب وجود ندارد.به این ترتیب، سیاستی که با هدف تثبیت سلطه و افزایش نفوذ آمریکا در ایران دنبال می‌شد، در نهایت به شکل‌گیری یک حرکت انقلابی فراگیر در سراسر کشور انجامید. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که تسلیم در برابر زیاده‌خواهی قدرت‌های سلطه‌گر، نه‌تنها مانع افزایش فشارها نمی‌شود بلکه می‌تواند زمینه‌ساز تشدید آنها شود. 
در‌نهایت، شکل‌گیری مقاومت گسترده‌تر ملت‌هاست که می‌تواند زمینه‌ساز  پایان دادن به سلطه‌جویی بیگانان شود.