نقش حضرت فاطمه زهرا(س) در روشنگری و مقاومت
هر حرکت حقخواهانه در تاریخ، دو عنصر حیاتی دارد: روشنگری، یعنی آگاهکردن جامعه از حقیقت و مقاومت، یعنی ایستادن در برابر انحراف، حتی به بهای هزینه.
حجتالاسلام دکتر علی جدیدبناب | استاد حوزه و دانشگاه
آنچه حضرت زهرا(س) را به چهرهای بیبدیل در تاریخ اسلام تبدیل میکند، این است که این دو را نه در دو مقطع جدا، بلکه درهمتنیدهترین شکل ممکن تحقق بخشید. او هم تبیینگر بود و هم مقاوم؛ هم در مسجد سخن گفت، هم در خانه ایستادگی کرد، هم با استدلال مقاومت کرد و هم با سکوت اعتراضی. در ایامی که برخی میکوشند دین را از سیاست و ایمان را از مسئولیت اجتماعی جدا کنند، بازخوانی این نقش، یک ضرورت است، نه یک بزرگداشت صرف.
مبانی روشنگری فاطمی
روشنگری حضرت زهرا(س) بر چند پایه استوار بود: الف) علم و بصیرت. او محدَّثه بود و از سرچشمه وحی سیراب میشد (الکافی، ج۱). روشنگری بدون علم، شعار است و او صاحب علم بود، چنانکه خطبه فدکیه گواهی میدهد. ب) موقعیتشناسی. او دقیقا میدانست در چه لحظهای باید سخن بگوید و در چه لحظهای سکوت کند. روشنگری فاطمی، روشنگری زمانهشناسانه بود، نه احساسی. ج) حقمحوری. معیار او شخص و قبیله نبود؛ معیار، حق الهی و استمرار مسیر نبوت بود. د) شجاعت. سخن گفتن در مسجدی که در آن، قدرت سیاسی مستقر شده بود، هزینه داشت و او این هزینه را پذیرفت.
عرصههای روشنگری
خطبه فدکیه؛ روشنگری در سطح ساختاری بود. خطبه فدکیه را باید مهمترین سند روشنگری فاطمی دانست. اهمیت آن در این است که او اعتراض خود را در سطح «یک زمین» محدود نکرد، بلکه آن را به یک تحلیل ساختاری از حکومت و امامت ارتقا داد.
مبانی روشنگری فاطمی
روشنگری حضرت زهرا(س) بر چند پایه استوار بود: الف) علم و بصیرت. او محدَّثه بود و از سرچشمه وحی سیراب میشد (الکافی، ج۱). روشنگری بدون علم، شعار است و او صاحب علم بود، چنانکه خطبه فدکیه گواهی میدهد. ب) موقعیتشناسی. او دقیقا میدانست در چه لحظهای باید سخن بگوید و در چه لحظهای سکوت کند. روشنگری فاطمی، روشنگری زمانهشناسانه بود، نه احساسی. ج) حقمحوری. معیار او شخص و قبیله نبود؛ معیار، حق الهی و استمرار مسیر نبوت بود. د) شجاعت. سخن گفتن در مسجدی که در آن، قدرت سیاسی مستقر شده بود، هزینه داشت و او این هزینه را پذیرفت.
عرصههای روشنگری
خطبه فدکیه؛ روشنگری در سطح ساختاری بود. خطبه فدکیه را باید مهمترین سند روشنگری فاطمی دانست. اهمیت آن در این است که او اعتراض خود را در سطح «یک زمین» محدود نکرد، بلکه آن را به یک تحلیل ساختاری از حکومت و امامت ارتقا داد.




