داستان مرد تاجر و پسر  و پراید 100میلیون‌تومانی  (قسمت اول)

داستان مرد تاجر و پسر و پراید 100میلیون‌تومانی (قسمت اول)

امید مهدی‌نژاد طنزنویس

در روزگاران دور در دیباجی جنوبی نبش مژگان، مرد تاجری زندگی می‌کرد که از راه واردات و صادرات علی‌الخصوص واردات درآمد بالایی داشت و صاحب اموال و املاک بسیار بود. مرد تاجر از دار دنیا یک پسر داشت که ماهانه مبلغ 50میلیون تومان پول توجیبی به وی می‌داد و وی که پسری ولخرج و ‌لش و تن‌پرور بود با این مبلغ به همراه دوستانش به بیلیارد و شمال و آفرود و پینت‌بال و رستوران می‌رفت و پول‌ها را خرج تفریح با آنها می‌کرد. روزی مرد تاجر به فرزندش گفت: ای فرزند، من این پول‌ها را به تو می‌دهم که آن را پس‌انداز یا سرمایه‌گذاری کنی تا در آینده به دردت بخورد، اما تو آنها را خرج دور و بری‌های تن‌لشت می‌کنی. پسر گفت: اما آنها رفیق منند و ما یکدیگر را دوست می‌داریم. مرد تاجر گفت: من با این سن و سالم تنها یک نصفه رفیق دارم. توی دهه هفتادی چطور هنوز 20سالت نشده این‌همه رفیق داری؟ اینها همه رفیق پول تواند و اگر پول نداشته باشی یا برایت مشکلی پیش بیاید، همه تو را می‌پیچانند و از دورت پراکنده می‌شوند. پسر گفت: ای پدر، داری اشتباه می‌کنی، تو نسل ما را درک نمی‌کنی. مرد تاجر گفت: حاضرم با تو شرط ببندم. سپس مرد تاجر و پسرش بر سر یک پراید صدمیلیون‌تومانی شرط بستند. فردای آن‌روز مرد تاجر به قصاب گفت گوسفندی بکشد و نعشش را داخل کیسه کند و کیسه را داخل ماشین پسر گذاشت و به او گفت نزد یک‌یک دوستانش برود و به آنها بگوید در یک نزاع خیابانی شخصی را کشته و حالا آمده‌است که نزد آنها مخفی شود و با آنها مشورت کند. پسر درحالی‌که کیسه حاوی نعش گوسفند را روی صندلی عقب ماشین گذاشته بود به سراغ اولین دوست خود بهروز رفت و گفت: من مردی را کشته‌ام و جنازه‌اش داخل کیسه داخل ماشین است. آمده‌ام با تو مشورت کنم ببینم چه خاکی بر سرم باید بریزم...