که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

برادر مرحوم خورشیدیان: اهدای مدال و پیراهن پرسپولیس به سامی نشانه بزرگواری و مردمی بودن آقا‌یحیی‌ و بازیکنان این تیم است

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

از عاشق رؤیایش را بگیر، ببین چه می‌ماند جز پیکر بی‌جانش! امان از ترسی که در عشق پنهان است. کافی است پر و بال بگیرد و بترساندت از مردن آرزوها، آن‌وقت غصه عشق تو را خواهد کشت. البته که قصه هوادارها با هوادارنماها فرق دارد. باید که عاشق شده باشی، اصل و فرع را بشناسی تا بدانی منطق گاهی در گل می‌نشیند و نمی‌توانی در زمانه حسابگرها‌ برای هواداری عاشقانه استدلال بیاوری. آن جام رؤیایی را اولسان هیوندای به خانه خود برد و بهروز خورشیدیان در جست‌وجوی مرهمی چشم‌ از دنیای حقایق تلخ فرو بست. پرسپولیس باخت. قهرمانی لیگ قهرمانان آسیا باز هم از دست رفت. یکی از عاشقان این خانواده بزرگ از غصه، قالب تهی کرد و سامی در کودکی ناگهان با رنج عشق مواجه شد... یعنی مدال نایب قهرمانی آسیا و پیراهن سرخی‌ که به سامی هشت ساله هدیه شد، می‌تواند گاهی تسلایی برای بی‌قراری‌های شبانه فقدان پدر باشد؟ اما چه می‌توان کرد که همه‌ آنچه یحیی این روزها داشته، همین بوده است. او می‌گوید: «خبر فوت هوادار یاسوجی از قهرمان نشدن در آسیا دردناک‌تر بود.» و کیلومترها سفر می‌کند برای ادای احترام و تسلایی و قول این‌که در فوتبال پاسخ عشق را در مستطیل سبز می‌دهند.

 رسم عاشقی
هادی خورشیدیان، برادر مرحوم بهروز خورشیدیان، غمگین، داغدار و صبور در گفت‌وگویی کوتاه با جام‌جم عنوان می‌کند: «عشق به پرسپولیس در خانواده ما یک رسم بود و عشق برادرم از همه بیشتر. از بچگی. بهروز طبق سنت‌های خانوادگی زود ازدواج کرد و تشکیل زندگی داد. با وجود جوانی مرد خانواده‌دوستی بود و سامی تنها فرزندش، برایش بسیار عزیز. او را همه‌جا همراه خود می‌برد. در هواداری هم همین‌طور‌. اغلب پسرش در کنارش بود. همیشه اخبار فوتبال، تیم‌ملی و سرنوشت سرخ‌ها را دنبال می‌کرد. تیمش محبوب بود و البته خودش هم. آنها که بهروز را می‌شناختند و مهربانی‌های او را دیده بودند، می‌دانند من از چه صحبت می‌کنم. او برای بازی‌های پرسپولیس خودش را به استادیوم می‌رساند و اگر به دلیل گرفتاری‌های کاری نمی‌توانست به ورزشگاه برود، در فاصله یک متری تلویزیون با اشتیاق به تماشای کار تیم می‌نشست. برای خودش مفسری بود. بازی‌ها را تحلیل می‌کرد.»
‌او ادامه می‌دهد: «بهروز بی‌صبرانه منتظر آخرین روز لیگ قهرمانان آسیا بود. از یک ماه پیش از  فینال، نگرانی نتیجه را داشت. زندگی‌اش با پرسپولیس یکی شده بود. در هر دیداری حرف را به رقابت‌نهایی و نتیجه‌ بازی می‌کشاند. برای خودش دنیایی داشت. ترکیب تیم را در سیستم‌های مختلف می‌چید، تحلیل می‌کرد و نگران کار سرمربی بود. با دوستان و آشنایان کل‌کل‌های هوادارانه‌ داشت و مدام می‌گفت اگر نبریم، چه کار کنيم و بعد می‌گفت‌‌؛ نه این بار جام قهرمانی را می‌بریم. روز فینال هم با خانواده‌اش مهمان خواهرم بودند. با نگرانی و هیجان شدیدی بازی را تماشا می‌کرد. به دلیل پیوند قلبی که با پرسپولیس داشت، طاقت نیاورد پایان بازی را ببیند. از سردرد و ناراحتی به خانه‌اش رفت تا استراحت کند و کمی بخوابد که دیگر هیچ‌وقت بیدار نشد...»
 آقا یحیی مردمی است
هادی خورشیدیان درباره سفر یحیی گل‌محمدی، سرمربی تیم پرسپولیس به یاسوج و ابراز همدردی با بازماندگان و خانواده برادر خود تأکید می‌کند: «ما واقعا در این شرایط کرونا و با دشواری بُعد مسافت مسیر از هیچ‌کس توقعی نداریم. راضی به زحمت ایشان نبودیم. هر نشان و افتخاری برای صاحب آن ارزشمند است. اهدای مدال و پیراهن پرسپولیس به سامی، فرزند برادرم، نشانه بزرگواری و مردمی بودن آقا یحیی‌ و بازیکنان این تیم است. از هم‌دردی و مهرشان سپاسگزاریم‌. حضورشان برای ما و فرزند برادرم موجب دلگرمی بود. البته در این چند روز شرمنده همراهی بسیاری از افراد بوده‌ایم. نماینده‌ولی‌فقیه، نماینده خبرگان‌رهبری، فرماندار، استاندار، مردم عزیز، هواداران پرسپولیس و استقلال و اهالی رسانه با ارسال پیام یا دیدار حضوری بسیار به خانواده ما محبت داشته‌اند که از همگی بسیار ممنونیم.»
 کاش نام بهروز  فراموش نشود
برادر مرحوم خورشیدیان در پایان به جام‌جم می‌گوید: «گرچه سامی دلتنگ پدرش است و گاهی بسیار بی‌قراری‌ می‌کند اما به او هم گفته‌ایم، کسی مقصر این اتفاق نیست و ما آن را مشیت الهی می‌دانیم. زندگی، سرنوشت و مرگ هر انسانی به گونه‌ای و در زمانی خاص مقدر شده است. ما از هیچ‌کس دلخوری نداریم. بهروز یک هوادار عاشق بود. او بازیکنان پرسپولیس را مثل نزدیکانش دوست داشت به ویژه شجاع خلیل‌زاده و بیرانوند را. می‌گفت بیرانوند شیر لُر است. پسرش هم با انتشار پست آقا یحیی در فضای مجازی خوشحال و کمی روحیه‌اش بهتر شد. امیدوارم بتوانم ذره‌ای در کاسته شدن غم‌ها و دلتنگی‌های او نقش داشته باشم. برادرم دیگر در کنارمان نیست اما ما تا همیشه به عشق او احترام می‌گذاریم و تنها آرزوی‌مان این است؛ نام بهروز خورشیدیان که با عشق به تیم محبوبش از دنیا رفت، فراموش نشود.»