عذاب وجدان ندارم

عذاب وجدان ندارم


شاهد قتل دو فرزند و دامادش بوده اما خونسرد و آرام است. وقتی در مورد حس مادری از او می‌پرسیم سکوت می‌کند.
چرا یک مادر باید راز قتل‌ها را پنهان کند؟
  من مادرم‌. چهاربچه آوردم و احساس دارم. اما دو بچه‌ام آنچنان با من و پدرشان بدرفتاری کردند که مجبور شدم پا روی احساس مادرانه‌ام بگذارم و به شوهرم کمک کنم آن دو و دامادم را به قتل برسانیم تا از بدی‌های آنها خلاص شویم. بابک مرا کتک می‌زد تا ‌برای دخترانی که به خانه می‌آورد غذا بپزم و از آنها پذیرایی‌‌ کنم. چند بار خواست مرابکشد که شوهرم‌ سر رسید و نجاتم داد.  
رابطه خوبی با بابک داشتی ؟
اوایل بله ‌اما این اواخر‌ زیاد رابطه‌مان خوب نبود. ‌او سال‌ها در انگلستان زندگی  می‌کرد و به من ‌می‌گفت در آن کشور نگاه مناسبی ‌به ‌وی ندارند به همین دلیل به کشور بازگشت. برخلاف آنچه می‌گویند، بازگشتش ‌به دلیل علاقه به من و پدرش نبود. پسرم بابک گاهی اوقات خوش‌رفتار می‌شد و گاهی بد‌رفتاری می‌کرد؛ به نظرم او بیمار روانی بود اما نمی‌خواست نزد پزشک برود.
شوهرتان می‌گوید دو بچه دیگر هم خوب نیستند و اگر آزاد شود آنها را ‌هم به قتل می‌رساند. موافقی با این حرف ؟
من هرگز اجازه نمی‌دهم که دو فرزند دیگرم افشین و آذر و نوه‌هایمان را به قتل برساند. آنها‌ بیگناه ‌و بچه های خوب و دلسوزی برایم ‌بوده‌اند. ازقتل‌ دامادم ودو بچه‌ام که کشته شدند‌، پشیمان نیستم چون از آنها راضی نبودم. بابک، دخترم و دامادم دچار فساد اخلاقی بودند و برای همین از این‌که آنها را به قتل رسانده‌ایم ذره‌ای وجدان‌مان ناراحت نیست‌ و ‌من هم پشیمان نیستم.
باهمسرت رابطه خوبی داشتی ؟
من پنج کلاس سواد داشتم ‌اما با شرافت زندگی کردم. بیشتر مسؤولیت خانه با من بود و شوهرم همیشه این را می‌دانست و قدرشناس بود. او رفتار خوبی با من دارد و هیچ‌وقت نه مرا آزار داد و نه به من فحاشی کرد.