آینهای در برابر ادبیات انقلاب
ادبیات داستانی انقلاب اسلامی، حیات پر فراز و نشیبی را از سر گذرانده است. اگر بازه زمانی فراگیری این ادبیات را از مدتی پیش از وقوع انقلاب اسلامی تاکنون در نظر آوریم، باید بگوییم زمان حاضر، یکی از دورههای افول آن محسوب میشود. این باوری است که بسیاری از فعالان حوزه ادبیات داستانی انقلاب نیز به آن اذعان میکنند.
حالا علاوه بر این پرسش که همچنان به قوت خود باقی است، سؤالهای دیگری هم مطرح هستند؛ این که چرا ادبیات انقلاب اسلامی، پیکر نحیفی دارد در حالی که ادبیات جنگ، داستانها و شعرهای بالندهتری را برساخت؟ چرا مردم همچنان به خواندن خاطرات انقلابیون و رزمندگان بیش از مطالعه داستانهایی درباره آنها یا از زندگی آنها علاقه نشان میدهند؟
زندهیاد فیروز زنوزی جلالی مشکل را در شیوه برخورد با امر داستانی ادبیات انقلاب میدانست: «ما همواره در مواجهه با ادبیات انقلاب اسلامی، رویکردی احساسی و تهییجی داشتهایم. بله، خود انقلاب قاعدتا با هیجان و احساسات همراه است اما برای نشاندادن آن، آن هم نشاندادنی که به درد همه جهانیان بخورد، باید از این هیجان کاست و بر تخیل و تعقل افزود. ادبیات انقلاب ما ویژگیهای خود را دارد که حالا با برخی از آنها هم به لحاظ گفتمانی فاصله داریم؛ بنابراین اگر الان میخواهیم آن را احیا کنیم، باید بدانیم امروزیها تصور چندانی از آن ندارند و کار ما در بازنمایی سختتر شده است.»
قصهنویسهای بسیاری تاکنون آثار مهمی در ارتباط با انقلاب نوشته و منتشر کردهاند. نامهایی که میتوان فهرست کرد نشان از آن دارد که از هر طیفی در این میان، حضور دارند تا معلوم شود، انقلاب، مفهومی نیست که بتوان آن را به نفع گروه و عدهای مصادره کرد: احمد محمود، علیاشرف درویشیان، نادر ابراهیمی، محمود گلابدرهای، امیرحسین فردی، ابراهیم حسنبیگی، سیدمهدی شجاعی و... . اما جالب اینجاست که در طول سالهای دهه60، آثار هیچیک از این نویسندگان، به اندازه ترجمه فارسی رمانهای انقلابی جهان، به فروش نرسیده است.
«مادر» از ماکسیم گورکی، «خرمگس» از لیلیان وینیچ و چند رمان دیگر، در سالهای دهه 60و70 بسیار پرفروش بودند. حتی روایتی از یک نویسنده انقلابی هست که میگوید کتاب محبوب انقلابیون در زندانهای ساواک، مادر گورکی بوده است و نه مثلا آثار آلاحمد و بزرگ علوی و احمد محمود. باز هم باید گفت ادبیات ما به انقلاب بدهکار است؛ این را سالهای پربار ادبیات در دهه 60 نیز میگوید. انقلاب اسلامی هم ادبیات فارسی و بهخصوص ادبیات داستانی را احیا کرد و موج جدیدی از داستاننویسی و داستاننویسان را به راه انداخت، هم مجلات ادبی بسیاری از پس انقلاب سربرآوردند و هم اهالی ادبیات، توانستند با تعاریف جدیدی از محفل و جلسه ادبی مواجه شوند. مهمتر از همه اینها اما انقلاب توانست به ادبیات ایران، مفهومی بومی و یکسره ملی ببخشد اما ادبیات نتوانست از این مهم آنچنان که باید بهره ببرد. نگاهی به پرفروشترین کتابهای مربوط به انقلاب اسلامی ایران، یک واقعیت را پیش روی مینهد؛ خاطرهها و وقایعنگاریهای نزدیکان درباره پهلوی از یکسو و زندگینامههای خودنوشت انقلابیون که از دهه 60 تاکنون منتشر شدهاند، همواره مورد توجه مردم قرار گرفتهاند. مخاطبان همواره به خواندن واقعیتها از دل دربار و از کف خیابان علاقه نشان دادهاند اما اینکه به همان اندازه رمانهای مربوط به انقلاب را نمیخوانند یا دستکم به اندازه خواندن خاطرات به آنها لذت نمیدهد، نشاندهنده چیست؟ آیا ادبیات انقلاب اسلامی ایران، نتوانسته به واقعیت بسیار باقابلیت انقلابی مهم و دراماتیک، چیزی بهعنوان اثر ادبی بیفزاید که برای مردم جذابتر از خود واقعیتها باشد؟ پرسشی که میتواند بسیاری از زوایای پنهان ادبیات داستانی انقلاب را روشن کند.
محمود نورایی | دبیر گروه فرهنگ و هنر
زندهیاد فیروز زنوزی جلالی مشکل را در شیوه برخورد با امر داستانی ادبیات انقلاب میدانست: «ما همواره در مواجهه با ادبیات انقلاب اسلامی، رویکردی احساسی و تهییجی داشتهایم. بله، خود انقلاب قاعدتا با هیجان و احساسات همراه است اما برای نشاندادن آن، آن هم نشاندادنی که به درد همه جهانیان بخورد، باید از این هیجان کاست و بر تخیل و تعقل افزود. ادبیات انقلاب ما ویژگیهای خود را دارد که حالا با برخی از آنها هم به لحاظ گفتمانی فاصله داریم؛ بنابراین اگر الان میخواهیم آن را احیا کنیم، باید بدانیم امروزیها تصور چندانی از آن ندارند و کار ما در بازنمایی سختتر شده است.»
قصهنویسهای بسیاری تاکنون آثار مهمی در ارتباط با انقلاب نوشته و منتشر کردهاند. نامهایی که میتوان فهرست کرد نشان از آن دارد که از هر طیفی در این میان، حضور دارند تا معلوم شود، انقلاب، مفهومی نیست که بتوان آن را به نفع گروه و عدهای مصادره کرد: احمد محمود، علیاشرف درویشیان، نادر ابراهیمی، محمود گلابدرهای، امیرحسین فردی، ابراهیم حسنبیگی، سیدمهدی شجاعی و... . اما جالب اینجاست که در طول سالهای دهه60، آثار هیچیک از این نویسندگان، به اندازه ترجمه فارسی رمانهای انقلابی جهان، به فروش نرسیده است.
«مادر» از ماکسیم گورکی، «خرمگس» از لیلیان وینیچ و چند رمان دیگر، در سالهای دهه 60و70 بسیار پرفروش بودند. حتی روایتی از یک نویسنده انقلابی هست که میگوید کتاب محبوب انقلابیون در زندانهای ساواک، مادر گورکی بوده است و نه مثلا آثار آلاحمد و بزرگ علوی و احمد محمود. باز هم باید گفت ادبیات ما به انقلاب بدهکار است؛ این را سالهای پربار ادبیات در دهه 60 نیز میگوید. انقلاب اسلامی هم ادبیات فارسی و بهخصوص ادبیات داستانی را احیا کرد و موج جدیدی از داستاننویسی و داستاننویسان را به راه انداخت، هم مجلات ادبی بسیاری از پس انقلاب سربرآوردند و هم اهالی ادبیات، توانستند با تعاریف جدیدی از محفل و جلسه ادبی مواجه شوند. مهمتر از همه اینها اما انقلاب توانست به ادبیات ایران، مفهومی بومی و یکسره ملی ببخشد اما ادبیات نتوانست از این مهم آنچنان که باید بهره ببرد. نگاهی به پرفروشترین کتابهای مربوط به انقلاب اسلامی ایران، یک واقعیت را پیش روی مینهد؛ خاطرهها و وقایعنگاریهای نزدیکان درباره پهلوی از یکسو و زندگینامههای خودنوشت انقلابیون که از دهه 60 تاکنون منتشر شدهاند، همواره مورد توجه مردم قرار گرفتهاند. مخاطبان همواره به خواندن واقعیتها از دل دربار و از کف خیابان علاقه نشان دادهاند اما اینکه به همان اندازه رمانهای مربوط به انقلاب را نمیخوانند یا دستکم به اندازه خواندن خاطرات به آنها لذت نمیدهد، نشاندهنده چیست؟ آیا ادبیات انقلاب اسلامی ایران، نتوانسته به واقعیت بسیار باقابلیت انقلابی مهم و دراماتیک، چیزی بهعنوان اثر ادبی بیفزاید که برای مردم جذابتر از خود واقعیتها باشد؟ پرسشی که میتواند بسیاری از زوایای پنهان ادبیات داستانی انقلاب را روشن کند.
محمود نورایی | دبیر گروه فرهنگ و هنر
تیتر خبرها




