شعر طوفان
احمد میر احسان، پژوهشگر و مستندساز پیشکسوت بهمناسبت طوفانالاقصی و روحیه آزادگی که در نسل جدید سرزمین اشغالی دمیده شده، شعری را در اختیار جامجم گذاشت که در ادامه میخوانید:
گلی بینام
نه سپید
نه به رنگی نامیدنی
ناگهان ترا نگاه میدارد
با چشمانی رو به بنفشه
در زمستان دل
غافلگیر میکند ترا
وصف غریب نگارش قریب
درخشان از آبشار سرخ و
جوانی آوازخوان
و تو دیدار میکنی با زیبا
درون زیبایی پنهان
آه خدا این جاست
در گلهای سرخ خون شتکزده بر جداره جهان.
سرزمینی غصب شده
تنها مانده
زخمدیده
که جز سنگها و دعا
هیچ ندارد
و ناگهان وصف توفان
صخرههایی رستاخیز و
گریز لاشخوران
آه خدا اینجاست
من
پرسیاووشان حاشیه دیوار خشتی خانه قدیمیمان را دوست داشتم
و سایهروشن لابهلای درخت گردوی صبح تابستان را
و چه صبحگاهها
که بهیاد خانه تو گریستم برادرم
خانهای غصب شده
منفجر شده و
مردمی رانده شده
بیوقفه میباریدم
میباریدم بر گنجشکان و نورهای لیمویی
میباریدم
باران کلمات انقلاب ترا
و میسرودم:
آه غدار
غدار نفرتکار
بیترحم
در کمین نشسته در شبانگاه
تا خانه لبخند و درخت زیتون و رؤیاهاشان را منفجر کند
تا شهرکهای دوزخ برپا سازد
شهرکهای ظلمتها و اجساد
سالیان بیشمار
در دهشت زیستید
با تابوت شهیدان نابالغتان
بر شانهها
و سرود خواندید
سرود توفان را که فرا
خواهد رسید
فرا خواهد رسید
و رسید
این توفان آمیزه چشمبهراهی پیامبران است و حسین
این توفان نامی را فرمان میبرد و تکرار میکند
این توفان امید را میشناسد و
عادل را و موعود را میخواند
با صف منتظران منتظر
نوح و ابراهیم
موسی و
روحا...
و همه چشمبراهان پیشتر
داوود را میگویم و یعقوب را
یوسف را و
و یوسف یوسف را
آه
این توفان به توفان توفانها
خواهد پیوست
به آن توفان عظیم
منتقم ذبیح عظیم
قیام عظیم
ویرانگر بناهای ظلمات
این بقیه ا... التی لاتخلوامن العتره الهادیه
این المنتظر لاقامه الامت والعوج
این المرتجی لازاله الجور والعدوان
آی...
در این توفان
صدای روحا... را میشنوید؟
راه قدس از کربلا میگذرد!
دروغ نبود!
و صدایی دنباله مرگناپذیر صدای او را:
به اسب بازنده. دل نبندید
ای سلاطین آتش
و این دروغ نبود.
صدای حاجقاسم
در زمین میچرخد
و
توفان بزرگ را گواهی میدهد
که میگسترد تا الاقصی:
ای شنهای ادلب بنگرید
کلماتی را که از آسمان. میآیند و راست گویند
ای ای
رد پاهایی که بادهای حمص
محوشان نتوانند کرد و
ای خرابه عینالاسد
بنگرید آن روح بازگشته را
که فرمان میدهد به توفانها
با قطرههای خون مظلومش
خون پاشیده بر دیوار جهان.
خدایا این نور توست
که تجلی کرده است
در شهرکهای صهیونیستنشین
در زمینهای غصب شده
این نور توست که فرشتگان
بر آن
سجده میکنند
و اکنون
جهان میداند ما در مسجدالاقصی
نماز خواهیم خواند و با آقایمان
و حاج قاسممان
و این دروغ نیست.
نه سپید
نه به رنگی نامیدنی
ناگهان ترا نگاه میدارد
با چشمانی رو به بنفشه
در زمستان دل
غافلگیر میکند ترا
وصف غریب نگارش قریب
درخشان از آبشار سرخ و
جوانی آوازخوان
و تو دیدار میکنی با زیبا
درون زیبایی پنهان
آه خدا این جاست
در گلهای سرخ خون شتکزده بر جداره جهان.
سرزمینی غصب شده
تنها مانده
زخمدیده
که جز سنگها و دعا
هیچ ندارد
و ناگهان وصف توفان
صخرههایی رستاخیز و
گریز لاشخوران
آه خدا اینجاست
من
پرسیاووشان حاشیه دیوار خشتی خانه قدیمیمان را دوست داشتم
و سایهروشن لابهلای درخت گردوی صبح تابستان را
و چه صبحگاهها
که بهیاد خانه تو گریستم برادرم
خانهای غصب شده
منفجر شده و
مردمی رانده شده
بیوقفه میباریدم
میباریدم بر گنجشکان و نورهای لیمویی
میباریدم
باران کلمات انقلاب ترا
و میسرودم:
آه غدار
غدار نفرتکار
بیترحم
در کمین نشسته در شبانگاه
تا خانه لبخند و درخت زیتون و رؤیاهاشان را منفجر کند
تا شهرکهای دوزخ برپا سازد
شهرکهای ظلمتها و اجساد
سالیان بیشمار
در دهشت زیستید
با تابوت شهیدان نابالغتان
بر شانهها
و سرود خواندید
سرود توفان را که فرا
خواهد رسید
فرا خواهد رسید
و رسید
این توفان آمیزه چشمبهراهی پیامبران است و حسین
این توفان نامی را فرمان میبرد و تکرار میکند
این توفان امید را میشناسد و
عادل را و موعود را میخواند
با صف منتظران منتظر
نوح و ابراهیم
موسی و
روحا...
و همه چشمبراهان پیشتر
داوود را میگویم و یعقوب را
یوسف را و
و یوسف یوسف را
آه
این توفان به توفان توفانها
خواهد پیوست
به آن توفان عظیم
منتقم ذبیح عظیم
قیام عظیم
ویرانگر بناهای ظلمات
این بقیه ا... التی لاتخلوامن العتره الهادیه
این المنتظر لاقامه الامت والعوج
این المرتجی لازاله الجور والعدوان
آی...
در این توفان
صدای روحا... را میشنوید؟
راه قدس از کربلا میگذرد!
دروغ نبود!
و صدایی دنباله مرگناپذیر صدای او را:
به اسب بازنده. دل نبندید
ای سلاطین آتش
و این دروغ نبود.
صدای حاجقاسم
در زمین میچرخد
و
توفان بزرگ را گواهی میدهد
که میگسترد تا الاقصی:
ای شنهای ادلب بنگرید
کلماتی را که از آسمان. میآیند و راست گویند
ای ای
رد پاهایی که بادهای حمص
محوشان نتوانند کرد و
ای خرابه عینالاسد
بنگرید آن روح بازگشته را
که فرمان میدهد به توفانها
با قطرههای خون مظلومش
خون پاشیده بر دیوار جهان.
خدایا این نور توست
که تجلی کرده است
در شهرکهای صهیونیستنشین
در زمینهای غصب شده
این نور توست که فرشتگان
بر آن
سجده میکنند
و اکنون
جهان میداند ما در مسجدالاقصی
نماز خواهیم خواند و با آقایمان
و حاج قاسممان
و این دروغ نیست.




