اعترافات یك دانشآموز تخس به مناسبت روز معلم
سركار خانم فروغ، معلم كلاس اول ابتدایی، من را ببخشید آن روزی كه در دبستان ابوذر بم میخواستید دست من را از دست مادربزرگم جدا كنید و توی كلاس ببرید و من همانطور كه عربده میزدم و تلاش میكردم دستم را از دست شما بیرون بكشم تلاشم بینتیجه ماند و مجبور شدم دستتان را گاز بگیرم و كبودیاش مثل یك ماهگرفتگی یك هفتهای مهمان دستهای كپلتان بود. جناب آقای كلانتری معلم كلاس پنجم، من خیلی برای شما آرزوی مریضی كردم، چون خیلی سختگیر بودید و خیلی گیر میدادید و خیلی تكلیف میگفتید. راستی موتور یاماها صدتان را هم من یكی دوبار پنچر كردم. حلال كنید. جناب آقای قمری معلم كلاس دوم، آن روزها ژیان برای خودش عزت و آبرویی داشت. شما ژیان داشتید یك ژیان سبز كله غازی. لنگ هم از دستتان نمیافتاد. همیشه ژیانتان برق میزد، یك قانونی در جهان هست كه میگوید طرفت را با چیزی كه دوست دارد اذیت و امتحان كن. من چراغ خطر عقب ژیان شما را با پاره آجر خاكشیر كردم. حلال كنید.
جناب آقای عبداللهی گل، آدم كه درس جغرافی را اینقدر سخت امتحان نمیگیرد استاد. به خدا پوشش گیاهی استپ و رودخانههای مهم اروپا هیچ به كارم نیامد در زندگی، البته مشكل شما نبودید مشكل نظام آموزشی بود كه به دردمان نخورد. یك تخممرغ توی شیشه جلوی پیكانتان كوبیدم. شستنش سخت بود ببخشید. اذیت شدید. جناب آقای فقیرآبادی، معلم ریاضی كلاس دوم راهنمایی! خب استاد جان پاكنویس ریاضی دیگر چه صیغهای است؟ آنهم هر ثلث سی چهل صفحه، آنهم با خودكار، آنهم دورنگ ؟ اقتصاد مقاومتی چی میشود؟ همین كارها را میكنید كه دست به دامن این و آن بشویم. افسانه دخترخالهام كه تازه عروس بود و خیلی من را دوست داشت، مسؤول نوشتن این پاكنویس شد و انصافا هم همیشه بهش 20 دادید. ولی خب بنده خدا میتوانست همین وقتی كه برای پاكنویس مشقهای ریاضی من میكرد را صرف كارهای مفیدتری كند و به زندگیاش برسد.
تكمله: اینها همه شوخیهایی بود بر مرز بین تخیل و واقعیت. من خودم یك معلم زادهام و نانی حلالتر از نان معلمی و شغلی شریفتر از آن یافت مینشود. خاك پای همه معلمهای سرزمینم هستم كه هرچه دارم و داریم از آنهاست. آدم یا معلم نمیشود یا اگر بشود با همه دلش میشود. معلمی صفر و یك ندارد. اتم و اكمل است. كسانی كه در كسوت معلمی البته آن كار دیگر میكنند در این مقال مد نظر صاحب این قلم نیستند. معلمان نازنین سرزمینم روزتان مبارك و عمرتان طولانی و رزق تان سرشار و پر بركت... .
جناب آقای عبداللهی گل، آدم كه درس جغرافی را اینقدر سخت امتحان نمیگیرد استاد. به خدا پوشش گیاهی استپ و رودخانههای مهم اروپا هیچ به كارم نیامد در زندگی، البته مشكل شما نبودید مشكل نظام آموزشی بود كه به دردمان نخورد. یك تخممرغ توی شیشه جلوی پیكانتان كوبیدم. شستنش سخت بود ببخشید. اذیت شدید. جناب آقای فقیرآبادی، معلم ریاضی كلاس دوم راهنمایی! خب استاد جان پاكنویس ریاضی دیگر چه صیغهای است؟ آنهم هر ثلث سی چهل صفحه، آنهم با خودكار، آنهم دورنگ ؟ اقتصاد مقاومتی چی میشود؟ همین كارها را میكنید كه دست به دامن این و آن بشویم. افسانه دخترخالهام كه تازه عروس بود و خیلی من را دوست داشت، مسؤول نوشتن این پاكنویس شد و انصافا هم همیشه بهش 20 دادید. ولی خب بنده خدا میتوانست همین وقتی كه برای پاكنویس مشقهای ریاضی من میكرد را صرف كارهای مفیدتری كند و به زندگیاش برسد.
تكمله: اینها همه شوخیهایی بود بر مرز بین تخیل و واقعیت. من خودم یك معلم زادهام و نانی حلالتر از نان معلمی و شغلی شریفتر از آن یافت مینشود. خاك پای همه معلمهای سرزمینم هستم كه هرچه دارم و داریم از آنهاست. آدم یا معلم نمیشود یا اگر بشود با همه دلش میشود. معلمی صفر و یك ندارد. اتم و اكمل است. كسانی كه در كسوت معلمی البته آن كار دیگر میكنند در این مقال مد نظر صاحب این قلم نیستند. معلمان نازنین سرزمینم روزتان مبارك و عمرتان طولانی و رزق تان سرشار و پر بركت... .




