چرا آنقدر اشتباه؟
ازهمین حالا میخواهم مشتم رامحکم کنم و روی میز بکوبم! دیگرحالا وقت ملایمت ومدارا کردن نیست.راستش نگران هستم؛ بسیار بسیار نگران والبته امیدوار.بینهایت امیدوارو ناراحت!
اگر چند دقیقهای تمرکز کنید، مطمئنم مدتها ذهنتان مشغول خواهد شد. از سال 68 شروع میکنم؛ مادرم آن سالها دانشجوی رشته ادبیات بود و یکی از کتابهایی که آن زمان در کلاس تدریس میکردند، «سووشون» بود. کتابی منحصربهفرد از قلم سیمین دانشور که درگیر شور و حالی اجتماعی بعد از جنگ جهانی است. میگذرد و الان، منی که زنگ تفریح همین کتاب را میخواندم، کسی نبود که آن را بشناسد! قبول که سوگ سیاوش را به خاطر علاقه نداشتن به تاریخ ندانستهاید، اما این که میپرسند این کتاب ایرانیست؟ اخمهایم را درهم میکند. فردای این صحبتها را میتوان تصور کرد؟ به نظرم شاید کسی که کتاب بخواند عجیب باشد! یا اصلا شاید کتابخواندن فقط کار مادربزرگ، پدربزرگهای آنهاست. قبول. سواد را در مدرسه و دانشگاه یاد بگیریم، دست گل همگی درد نکند! معیارها عجیب اشتباه هستند! وقتی همین حالا کسی زیر گوش کسی نمیگوید که اگر حالا این چند صفحه جغرافیا نخوانی، شاید هیچوقت نخوانی و نفهمی که دقیقا کجای این کره نشستی. ولی کسی این حرفها را نمیشنود، چه سوادی؟ تازه تمام اینها در شرایطی است که بودجه و آمار و دروس کنکور و غیره را فاکتور بگیریم.دنبال زیر بغل مار میگردیم انگار! همه امیدها به آموزش و پرورش است و چرا هر لحظه یک قانونِ بلندبالا حذف و قانون بلندبالای دیگری اضافه میشود؟یک نگاه به دهمیهای امسال بیندازید، کاملا متوجه خواهید شد! مثلا این روند روی نوار کاست است که از جلو به عقب میخوانَد!پسفردا روزی با این وضعیتِ هرج و مرج، با این شرایط وحشتناکِ جامعهای که کارهای موثر کمرنگ هستند و دیپلم و لیسانس دیگر هیچ سند محکمهپسندی نیست، وقتی حالا یاد نگرفتند که فیزیکِ زندگیشان چیست؛ نمیتوانند معنای آزادی را هم درست بفهمند! و مطلقا مقصر این داستان افراد اشتباهی هستند که اشتباهی در جای اشتباه قرار گرفتهاند. اصلا صبر کن ببینم؛ چرا اینقدر اشتباه؟
پریافرجی - تهران



