راز قتل هولناک مریم

راز قتل هولناک مریم

11سال قبل در اداره جرائم جنایی پلیس آگاهی یکی ازشهرهای شمال‌غربی کشور مشغول خدمت بودم.روزهای ابتدایی مهر بودکه خانواده‌ای هراسان به اداره مراجعه کرده و مدعی شدند که دخترشان از مدرسه بازنگشته است.

 آنها را آرام کردم وخواستم که هرآنچه می‌دانند رابگویند که پدرخانواده گفت: دخترم مریم ظهرامروز از مدرسه بازنگشت، یک ساعتی صبر کردیم و گفتیم شایدخانه‌ دوستانش رفته ولی وقتی غیبتش طولانی شد،بیمارستان شهر، کلانتری و خانه دوستانش را زیرورو کردیم اما خبری از او نبود. به‌همین خاطر برای ثبت شکایت و پیدا شدن او به پلیس آگاهی مراجعه کردیم.اطلاعات دختر 12‌ساله را گرفتم، شکایت آنها را ثبت کردم و قول دادم که خیلی زود دختر نوجوان را به آغوش خانواده بازگردانم. می‌دانستم در این شهر کوچک وقتی چنین حوادثی رخ می‌دهد، شرایط سخت و پرونده پیچیده است.
 صبح روز بعد وقتی به اداره رسیدم، پدر و مادر مریم زودتر از من منتظرم بودند. وقتی از آنها پرسیدم خبری از دختر شده با نگرانی گفتند خیر اما فردی با ما تماس گرفت و ادعا کرد دخترمان را از مسیر مدرسه ربوده و اگر تا دو روز آینده 100 میلیون تومان پولی که خواسته را تحویلش ندهیم، دخترمان را خواهد کشت. با اظهارات آنها متوجه شدم که با پرونده آدم‌ربایی به قصد اخاذی روبه‌رو هستم. به‌همین دلیل از پدر خواستم وضعیت مالی‌اش را شرح دهد که گفت: وضعیت مالی آنچنان خوبی ندارم ولی در شهر جزو افراد پولدار محسوب می‌شوم و فکر می‌کنم دخترم طعمه شده‌ تا آدم‌ربایان از من اخاذی کنند. برای من دخترم و در آغوش کشیدن او مهم است. دزدان به ما گفته‌اند موضوع را به پلیس گزارش ندهید وگرنه مریم را می‌کشیم! نمی‌خواهم کسی بفهمد ما به پلیس مراجعه کردیم.
آنهارا آرام کردم وبراساس تجربه، آموزش‌هایی رابه آنها دادم که باملایمت با آدم‌رباهاصحبت کنند،هیچ‌وقت آنها را عصبانی نکنند و منتظر باشند تا دو روز آینده دزدان برای محل تحویل پول و آزادی بچه با آنها تماس بگیرند. با دادستان شهر هم هماهنگ کردیم و خط تلفن خانه مریم در اختیار ما قرار گرفت تا بتوانیم ردی از دزدان به دست آوریم. روز قرار همراه دو همکارم به‌صورت نامحسوس به خانه‌ آنها رفتیم تا تماس برقرار شود اما هرچه منتظر ماندیم،هیچ تماسی از سوی آدم ربایان برقرار نشد.یک هفته از ربودن مریم کوچولومی‌گذشت اما دزدان هیچ تماسی نگرفتند و این نگران‌کننده بود. به‌همین خاطر تصمیم گرفتیم روند رسیدگی به پرونده راتغییر دهیم و دیگر منتظر آدم‌ربایان نباشیم. تحقیقات محلی را بیشتر کرده و محل تردد مریم را چندین و چند بار بررسی کردیم تامتوجه شدیم در روز ربودن او،سه مرددختر نوجوان راسوار خودروی خود کرده و به‌سرعت از خیابان روبه‌روی مدرسه متواری شده‌اند. در بررسی دوربین‌های اطراف مدرسه، تصویر آن سه مرد و خودرو را به‌دست آوردیم و هویت آنها برای ما مشخص شد. شبانه و در سه عملیات جداگانه آنها را در خانه‌های‌شان دستگیر و به اداره آگاهی منتقل کردیم. نجات جان مریم کوچولو از همه‌چیز مهم‌تر بود، به‌همین خاطر آنها تا به اداره آگاهی رسیدند، برای بازجویی به اتاق منتقل شدند. از سه مرد جوان خواستم که بگویند دختر 12‌ساله کجاست که طراح اصلی آدم‌ربایی بدون هیچ مقاومتی شروع به صحبت کرد. مرد جوان مدعی شد قصد داشتیم از خانواده این دختر که پولدار بودند، مبلغ زیادی باج بگیریم و به پول زیادی دست پیدا کنیم. نقشه را من کشیدم و با کمک دو دوستم مریم را در مسیر بازگشت از مدرسه ربوده و با خانواده‌اش تماس گرفتیم. دو روز بعد به این نتیجه رسیدیم که هر کاری کنیم، لو می‌رویم و پلیس ما را دستگیر خواهد کرد. به‌همین دلیل دختر نوجوان را به قتل رساندیم و برای‌ این‌که جسدش پیدا نشود و رازمان لو نرود، جنازه را در حیاط خانه‌ام دفن کردیم. منتظر ادامه‌ صحبت‌های سه مرد آدم‌ربا نشدم و سریعا ضمن هماهنگی با بازپرس، همراه همکاران جنایی، راهی خانه متهم شدیم. ما شروع به حفر باغچه کردیم و پس‌از کندن دو متر به جنازه دختر 12‌ساله‌ که هنوز لباس مدرسه به تن داشت، رسیدیم.   پزشک‌ قانونی همان‌جا معاینه را آغاز کرد و گفت بررسی اولیه نشان می‌دهد دختر نوجوان به‌علت خفگی جانش را از دست داده اماعلت اصلی مرگ را پس‌ از بررسی‌های تخصصی در پزشکی‌قانونی می‌توانم اعلام کنم. جسد را به پزشکی‌قانونی منتقل کردند و من دوباره به اداره بازگشتم تا تحقیقات متهمان را ادامه دهم.  دیگر تمام شهر می‌دانستند چه بلایی سر مریم‌کوچولو آمده‌ وخانواده‌اش هم به اداره آگاهی آمدند که آنها را به اتاقم راهنمایی کردم و گفتم پس‌ از تمام شدن بازجویی با آنها دیدار می‌کنم. برایم جالب بود سه مرد جوان هیچ پشیمانی در چهره‌شان نبود و فقط ادعا می‌کردند وضع مالی خوبی نداشتند و می‌خواستندبا این پول به ثروت برسنداما وقتی دریافتند که به پول دسترسی پیدا نمی‌کنند، جان دختر نوجوان را گرفته و فقط به‌دنبال این بودند که رازشان فاش نشود.