بایگانی
در این بخش به بازخوانی حوادث قدیمی میپردازیم که فقط برخی افراد سن و سالدار آنها را به یاد دارند. لازم به ذکر است دلیل قدیمی بودن ادبیات، نثر و نگارش این است که برای همان نسل بسیار جذاب و یادآور خاطرات آن زمان خواهد بود. این هفته اخبار حوادث سال 1354 را با منبع دیدهبان تاریخ مرور میکنیم.
قصهای از عشق و انتقام یک دختر
در میان شکایاتی که روز گذشته به دادسرای تهران شد شکایت یک مرد زندار از دختر همسایه جلب توجه کرد.
این مرد (بهرام) به خبرنگار اطلاعات گفت: کارمند یکی از شرکتهای خصوصی هستم و درآمد خوبی دارم. دو سال پیش که هنوز مجرد بودم به اتفاق والدینم به یکی از محلههای شمال تهران نقل مکان کردیم. در همسایگی ما دو دختر سکونت داشتند که هر دو زیبا بودند و چون مجرد بودم با هر دو آشنا شدم.
من که نمیتوانستم یکی را بر دیگری ترجیح دهم سرانجام با یکی از آنها که شهین نام داشت نامزد شدم. بهرام اضافه کرد: نامزدی من و شهین طولی نکشید و خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردیم. پس از ازدواج من و شهین، شنیدم دختر دیگر قسم خورده از من انتقام بگیرد. به این گفتهها اهمیتی ندادم و به زندگی با شهین ادامه دادم. حدود یکسال و نیم از زندگی من و شهین گذشت و دیگر به یاد آن دختر نبودم تا اینکه دو روز پیش او به سوگند خودش عمل کرد و از من انتقام گرفت. بهرام گفت: آن روز مطابق معمول پس از خداحافظی از شهین به شرکت رفتم و مشغول کار شدم.
نزدیک ظهر بود که زن ناشناسی با تلفن به من خبر داد همسرم مرد بیگانهای را به خانه برده و اگر خودم را زودتر برسانم پرده از خیانتش برداشته خواهد شد. به گفتههایش توجه نکردم و بهکار ادامه دادم اما حرفهایش مرا نگران کرد طوریکه خودم را سریع به حوالی منزل رساندم و از مغازه خواربارفروشی، خانهام را زیر نظر گرفتم. چند دقیقه نگذشته بود که همسرم با یک مرد غریبه از خانه خارج شد.
با دیدن این صحنه بهشدت ناراحت شدم و خودم را به آنها رساندم و با مرد گلاویز شدم. همسرم سوار یک تاکسی شد و به سرعت از ما دور شد. مرد هم چون قویتر از من بود از چنگم گریخت. مثل دیوانهها تصمیم گرفتم شهین را بکشم. مدتها در خیابان بدون هدف راه میرفتم تا اینکه به خانه برگشتم. تلفن خانه زنگ زد. گوشی را که برداشتم شهین بود.
چند بار قطع کردم ولی به اصرار شهین ناچار به صحبت با او شدم. شهین پرده از ماجرایی برداشت و گفت آن مرد برادر ناتنی اوست که تازه از زندان آزاد شده. سپس گوشی را به پدرش داد و متوجه اصل ماجرا شدم و فهمیدم چرا همسرم تا آن روز از برادرش حرفی نزده. او یک قاچاقچی مواد مخدر بود و در تمام طول آشنایی و نامزدی و ازدواجمان در زندان به سر میبرد و زنم خجالت میکشید در این خصوص به من حرفی بزند. در همین حین به تلفن زن ناشناس فکر کردم و فهمیدم او همان دختر همسایه است. حالا به دادسرا آمدهام تا از او شکایت کنم.
اطلاعات / آبان 1349
در میان شکایاتی که روز گذشته به دادسرای تهران شد شکایت یک مرد زندار از دختر همسایه جلب توجه کرد.
این مرد (بهرام) به خبرنگار اطلاعات گفت: کارمند یکی از شرکتهای خصوصی هستم و درآمد خوبی دارم. دو سال پیش که هنوز مجرد بودم به اتفاق والدینم به یکی از محلههای شمال تهران نقل مکان کردیم. در همسایگی ما دو دختر سکونت داشتند که هر دو زیبا بودند و چون مجرد بودم با هر دو آشنا شدم.
من که نمیتوانستم یکی را بر دیگری ترجیح دهم سرانجام با یکی از آنها که شهین نام داشت نامزد شدم. بهرام اضافه کرد: نامزدی من و شهین طولی نکشید و خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردیم. پس از ازدواج من و شهین، شنیدم دختر دیگر قسم خورده از من انتقام بگیرد. به این گفتهها اهمیتی ندادم و به زندگی با شهین ادامه دادم. حدود یکسال و نیم از زندگی من و شهین گذشت و دیگر به یاد آن دختر نبودم تا اینکه دو روز پیش او به سوگند خودش عمل کرد و از من انتقام گرفت. بهرام گفت: آن روز مطابق معمول پس از خداحافظی از شهین به شرکت رفتم و مشغول کار شدم.
نزدیک ظهر بود که زن ناشناسی با تلفن به من خبر داد همسرم مرد بیگانهای را به خانه برده و اگر خودم را زودتر برسانم پرده از خیانتش برداشته خواهد شد. به گفتههایش توجه نکردم و بهکار ادامه دادم اما حرفهایش مرا نگران کرد طوریکه خودم را سریع به حوالی منزل رساندم و از مغازه خواربارفروشی، خانهام را زیر نظر گرفتم. چند دقیقه نگذشته بود که همسرم با یک مرد غریبه از خانه خارج شد.
با دیدن این صحنه بهشدت ناراحت شدم و خودم را به آنها رساندم و با مرد گلاویز شدم. همسرم سوار یک تاکسی شد و به سرعت از ما دور شد. مرد هم چون قویتر از من بود از چنگم گریخت. مثل دیوانهها تصمیم گرفتم شهین را بکشم. مدتها در خیابان بدون هدف راه میرفتم تا اینکه به خانه برگشتم. تلفن خانه زنگ زد. گوشی را که برداشتم شهین بود.
چند بار قطع کردم ولی به اصرار شهین ناچار به صحبت با او شدم. شهین پرده از ماجرایی برداشت و گفت آن مرد برادر ناتنی اوست که تازه از زندان آزاد شده. سپس گوشی را به پدرش داد و متوجه اصل ماجرا شدم و فهمیدم چرا همسرم تا آن روز از برادرش حرفی نزده. او یک قاچاقچی مواد مخدر بود و در تمام طول آشنایی و نامزدی و ازدواجمان در زندان به سر میبرد و زنم خجالت میکشید در این خصوص به من حرفی بزند. در همین حین به تلفن زن ناشناس فکر کردم و فهمیدم او همان دختر همسایه است. حالا به دادسرا آمدهام تا از او شکایت کنم.
اطلاعات / آبان 1349
تیتر خبرها




