‌ملی گرایی‌‌؛ آری یا نه؟

‌ملی گرایی‌‌؛ آری یا نه؟

در دوران معاصر همواره ملی‌گرایی مسأله‌ای مناقشه‌آمیز و مخاطره‌انگیز تلقی شده است. اوج ملی‌گرایی نوین در اوایل قرن بیستم یعنی دقیقا با انحلال امپراطوری رومی عثمانی و با کوچک‌سازی میراث امپراطوری صفوی مخصوصا در دوران قاجار به‌وسیله روس و انگلیس و پیدایش حرکت‌هایی با عناوین  پان ترکیسم، پان ایرانیسم و پان عربیسم به اوایل قرن بیستم یعنی به دوران آتاتورک در رومیه قدیم و ترکیه جدید و رضاخان و پسرش محمدرضا در ایران و میشل عفلق در جهان عرب بر می‌گردد. نکته جالب آن‌که سر نخ تمام این حرکت‌ها در دست حلقات تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های غربی بوده است.

دکتر محمدحسن زورق| استاد دانشگاه

میشل عفلق با آن‌که خود عرب نبود و یونانی بود گفت ملت عرب باید بکوشد تا بقیه ملل جهان به سطح سجایای ملت عرب برسند و بدین صورت خواست اعراب را فریب دهد و آنها را از اسلام دور کند. آتاتورک نیز که اصولا یونانی بود، خود را پدر ترک‌ها نامید و رضاخان خود را پدر ایرانی‌ها نامید و میرزاده عشقی در‌باره‌‌اش گفت: «پدر ملت ایران اگر این.... است - بر چنین ملت و گور پدرش باید....» بدین ترتیب ملی‌گرایی و غربگرایی و استعمار و سلطه سیاسی مستقیم و غیر مستقیم غرب بر مناطق اسلامی تقریبا با هم در یک پیوستار و پرونده قرار گرفتند و موجبات بسیاری از مناقشات و مخاطرات را فراهم آوردند. برای حل این مناقشات و کمک به برطرف ساختن مخاطرات احتمالی نخست باید به معنی لغوی «ملت» و سپس به معنی آن در جامعه‌شناسی سیاسی مراجعه کنیم. در لغت، «ملت» به معنی آیین، راه، روش و کیش آمده است. از این رو ملت در لغت معنایی قریب به معنای دین پیدا می‌کند. در قرآن مجید از «ملت ابراهیم» سخن به میان آمده که به معنی راه و روش و آیین و دین ابراهیم است. ملت با این معنی نمی‌تواند مخالفتی با دین اسلام داشته باشد. در جامعه‌شناسی سیاسی ملت به معنی گروهی از مردم است که با هم سرزمین مشترک، تاریخ مشترک، دین مشترک، خط مشترک، زبان مشترک و فرهنگ مشترک دارند. مانند مردم در چین یا هند یا در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی. پس از قرارداد وستفالی که بین سران غرب منعقد شد و پایه‌گذاری طرح جهانی (Nation-State) به منظور استیلا بر جهان به‌ویژه بر ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی، نظریه‌پردازان غربی کوشیدند مفهوم ملیت را به گونه‌ای توضیح دهند که سبب پایداری مرزهای سیاسی که براساس منافع ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک غرب کشیده شده، شود یعنی مرزهایی از قبیل مرزهای مشهور به مرزهای ساکس - پیکو. بر این اساس بر عناصری نظیر قومیت مشترک، دولت و اساطیر مشترک تاکید ویژه شد در حالی که هیچ ملت غربی نیست که صرفا از یک قوم تشکیل شده باشد. بریتانیا از اقوام اینگل، ساکسون و اهالی ولز و اسکاتلند و ایرلند و... تشکیل شده و گذشته از این اقوام تا ابتدای قرن بیستم که تمام اقوام ساکن در کشورهای کامنولث از آفریقای جنوبی تا شبه قاره هند زیر پرچم بریتانیا قرار گرفته بودند. ایالات متحده آمریکا که یک بقچه چهل تکه است و از هر قومی که در اطراف جهان هست، در آن کسانی هستند و همه آمریکایی نامیده می‌شوند. تاکید بر دولت مشترک به‌دین منظور بود تا دور هر چاه نفت خطی بکشند و مرزی بسازند و برای نگاهبانی آن دولتی بیافرینند و آن را یک کشور مستقل بنامند و در عین حال بازار خیمه شب بازی سازمان ملل را به‌نفع سیاست‌های خود به وسیله آنها گرم کنند و این چنین شد که پدیده‌هایی نطیر کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، سودان جنوبی، برونئی، [شاید در آینده اقلیم کردستان]، جمهوری آذربایجان و.... پدیدار شدند که همه با نفس مصنوعی غرب تنفس می‌کنند و همه برای ادامه بقای خود به حضور پایگاه‌های غربی نیازمندند چون ریشه در تاریخ و فرهنگ و هویت تاریخی این منطقه ندارند و همه زائده‌ای بر قدرت‌های غربی هستند. بعضی از مرزها در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی با خط کش کشیده شده‌اند. نگاه کنید به مرزهای میان مصر و لیبی یا بین نیجر و الجزایر یا بین مصر و سودان یا بین عربستان و یمن و خارج از آن مثل مرزهای نامیبیا و بوتسوانا. بعضی از مرزها فقط برای ملاحظات ژئوپلیتیک براساس منافع غرب کشیده شده‌اند مثل مرز شیلی و آرژانتین که بر روی خط‌الراس سلسله جبال ‌آند است. در این میان ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی سرگذشت ویژه‌ای یافت. حقیقت این است که بعثت نبوی یک انقلاب جهانی را در سده نخست هجری پدیدار ساخت و ارتجاع عرب سوار بر امواج اسلام‌طلبی مردم، امپراطوری‌های اموی و عباسی را تاسیس کرد. 
 تاریخ در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی یک ملت ساخت با زمین مشترک، دین مشترک، خط مشترک و سه زبان عربی، فارسی و ترکی، فرهنگ مشترک و حتی‌نژاد مشترک که از آمیزش بین نژادهای بزرگ بشری به وجود آمده و حد واسط بین نژادهای بزرگ بشری است و ما به آن‌نژاد گونه تمدن اسلامی می‌گوییم و در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی زندگی می‌کند. به این دلیل است که مردم در اسپانیا و پرتغال و الجزایر و تونس و مصر و عربستان و عراق و ایران و افغانستان و تاجیکستان و... این اندازه به هم شبیه هستند. آری ما مردمی که در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی زندگی می‌کنیم، یک ملت هستیم با زمین و تاریخ و‌ نژاد و دین و خط و فرهنگ و سرگذشت و سرنوشت مشترک و سه زبان عربی، فارسی و ترکی. کشور سوئیس با جمعیتی که به 10 میلیون نفر نمی‌رسد سه زبان رسمی فرانسه، آلمانی و ایتالیایی دارد. برای قرن‌ها دولت مشترک هم داشتیم هرچند دولت شایسته‌ای نبود مگر این دولت‌های عرب و غیر عرب که در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی هستند، امروز همه شایسته هستند؟ غرب برای این که این ملت بیدار نشود و سرنوشت خود را به دست نگیرد، دست به اقداماتی زد نظیر: یکم‌: انکار هویت ملی مردمی که در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی زندگی می‌کنند و یک ملت هستند و ما آن را به نام ملت محمد رسول‌الله (ص) می‌شناسیم. این ملت هست. زنده است. زمین و تاریخ و ‌نژاد و دین و خط و فرهنگ و هویت و خاطرات و اسطوره‌ها و قهرمانان مشترک دارد. هرچند به ضرب شمشیر غرب قطعه قطعه شده است. نوح نبی‌الله (ع)‌، ابراهیم خلیل‌الله (ع)
موسی کلیم‌الله (ع)‌، عیسی روح‌الله (ع)‌ و محمد رسول‌الله (ع) 
قهرمان همه قهرمانان‌اند و متعلق به این ملت هستند. جنگ‌های بدر و احد و خندق و حنین جزو خاطرات این ملتند ولی غرب با صراحت تمام، این ملت را انکار می‌کند و همه عوامل غرب خود را موظف به انکار آن می‌دانند. 
دوم‌: غرب می‌کوشد تاریخ قبل از اسلام قطعات مربوط به ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی را از زیر خاک قرون بیرون بکشد و با برجسته‌سازی، تاریخ دوران دور را جانشین کل تاریخ این ظرف گرداند یا یک تاریخ بدلی را بر‌ای آن بتراشد.