آیا «هم گناه» اولین سریال مصطفی کیایی برای شبکه نمایش خانگی، تجربه موفقی است؟
«صبوری» طرفه خاکی بر سرم کرد
شتری است که بعضیها دوست دارند درِ خانهشان بخوابد؛ علاقه به تجربهاندوزی و سریالسازی در شبکه نمایش خانگی را عرض میکنیم که برخی کارگردانها سودای آن را در سر دارند و بعضی هم بدشان نمیآید یک بار هم که شده این کنجکاوی را تجربه کنند. به هر حال خبرهای منتشرشده از اقبال عمومی و فروش بعضا خوب و سودآوری مالی، میتواند انگیزه مناسبی برای میل به سریالسازی در شبکه نمایش خانگی باشد. اما این تجربه حضور، نتیجهای به لحاظ هنری و جنبههای ارزشی و اعتباری همراه دارد یا نه، بحث دیگری است. معمولا در این آثار به دلایل مختلف از جمله تمرکز بیش از حد روی جلب نظر مخاطبان به هر قیمتی و فروش و سود هرچه بیشتر، توجهی به قوت فیلمنامه و مباحث فنی دیگر نمیشود و سریالها غالبا آنطور که باید اثر موفق و ماندگاری از نظر هنری نیستند و تنها ملاک و معیار موفقیت آنها، همین بازخوردهای تاریخ مصرفدار در فضای مجازی و رسانهها و میزان اقبال عمومی و رقم فروش آنهاست که البته صحت و سقمشان هم با حرف و حدیثهایی همراه است. حالا سؤال این است که آیا سریالی مثل همگناه که تاکنون هشت قسمت از آن در شبکه نمایش خانگی توزیع شده و میزان رضایت مخاطبان آن در سامانههای وی او دی (نمایش آنلاین) هم 93 درصد اعلام شده، کار موفق و ماندگاری در کارنامه سازندهاش مصطفی کیایی به حساب میآید؟ در ادامه نگاهی داریم به برخی نکتههای این سریال تا ببینیم چرا همگناه که اولین تجربه سریالسازی مصطفی کیایی است، به نسبت فیلمهای مهم کارنامهاش، کار جذاب و موفقی نیست.
مصطفی کیایی اگرچه پیش از همگناه، تجربه ساخت سریال در شبکه نمایش خانگی و حتی تلویزیون را نداشت و فقط فیلم سینمایی ساخته بود، اما با مقوله سریال بیگانه نبود و به عنوان نویسنده فیلمنامه با سه سریال تلویزیونی همکاری کرده بود؛ سریالهای نقطه سرخط، راه دررو و خروس که کارگردانی همگی آنها را سعیدآقاخانی به عهده داشت. بنابراین میتوان گفت که این تجربههای سریالی هم در ساخت همگناه به کمکش آمده است.
همگناه با این که به نسبت آن سریالها اثر مشهورتری است و شاید هم در برخی زمینههای فنی جلوتر باشد، اما با فیلمهای خوب کارنامه کیایی از جمله خط ویژه، عصر یخبندان و ضدگلوله، کار ابدا موفقی نیست و حتی میتوان گفت دوستداران سینمای کیایی را سرخورده میکند. هرچند توانایی کیایی در ساخت سریال را باید با تعدد کارها در این زمینه سنجید و احتمالا منتظر سریالهای دیگر او در آینده ماند، اما عجالتا همین یک نمونه به دلایلی که به آن اشاره خواهیم کرد، تجربه موفقی دست کم در قیاس با آثار شاخص و موفق سینماییاش نیست و نشان میدهد لزوما هرکس که کارگردان خوبی در سینماست، سریالساز خوبی هم نیست و برعکس و شاید برخی نویسندهها و کارگردانها در زمان کمتر و فشردهتر یک فیلم سینمایی، توانایی روایت قصه جذابتری را داشته باشند تا بسط یک قصه در یک زمان طولانی و چندین قسمتی. کیایی در همین آثار موفق سینماییاش یعنی خط ویژه، عصر یخبندان و ضدگلوله، هم ایده درخشانی دارد و هم به خوبی و جذابیت فیلمهای پرشخصیتاش را مدیریت میکند و پیش میبرد. انرژی و حال و هوای تازه ای که او به سینمای ایران در چند سال اخیر وارد کرده مهم و قابل اشاره است. کیایی از معدود فیلمسازانی است که پیوند جذابی میان جنبههای هنری و سینمای تجاری برقرار کرده، برای همین هم فیلمهای او به جز اقبال عمومی و فروش خوب در گیشه میان منتقدان هم طرفدارانی دارد. با این حال این اتفاق برای همگناه رخ نداده و تا اینجا اگر هم میل و علاقه ای به تماشا و رضایت از آن بوده، بیشتر نتیجه مشارکت تماشاگران عام است و مخاطبان سخت پسندتر، اعتنایی به این کار نکرده اند.
من تفنگی شده ام رو به نبودنهایت!
شاید غیبت خود مصطفی کیایی به عنوان نویسنده، یکی از دلایل افت همگناه نسبت به آثار موفق و سینمایی اش باشد. با الهام از ترانه تیتراژ سریال با صدای علیرضا قربانی که میخواند : «من تفنگی شده ام رو به نبودنهایت.» ما هم میخواهیم نویسنده نبودن خود مصطفی کیایی در میان فیلمنامهنویسان همگناه را بهانه کنیم و کمی غر بزنیم. باوجود تلاشهایی که محسن کیایی و علی کوچکی انجام دادهاند، خروجی نهایی متن، کم و کاستیهایی دارد که کمتر در نوشتهها و ساختههای قبلی مصطفی کیایی دیدهایم. محسن کیایی البته قبلا هم تجربه نویسندگی داشته و دو تجربه تلویزیونی و سینماییاش در این زمینه (مهمانان ویژه به کارگردانی سیدجواد رضویان و لونه زنبور به کارگردانی برزو نیکنژاد) بامزه بودند، اما اینجا در همگناه هرجا بحث شوخی و بگو و بخند و لحظات کمیک است، متن و صحنه جذاب و جاندار است و هرجا قرار است درام و صحنهای جدی و تاثیرگذار شکل بگیرد، با نتیجه ای نچسب و دوست نداشتنی روبهروییم. درحالی که در مقام مقایسه، مصطفی کیایی در نوشتن لحظات مختلف، از کمدی تا جدی و کوبنده، تبحری مثالزدنی دارد که نمونههایش را در آثار سینمایی موفقش دیدهایم. قصه همگناه متمرکز نیست و تعدد شخصیتها هم به خوبی مدیریت نمیشود. نقشهای فرعی و مکمل به کنار، حتی گاهی شخصیتپردازی نقشهای اصلی هم تمام و کامل نیست و قصههای لاغرشان جذابیتی برای پیگیری ندارد یا چفت و بست روابط میان کاراکترها محکم نیست، باز ناچاریم که در این مورد شما را به سینمای خود کیایی ارجاع دهیم. به عنوان نمونه به عصر یخبندان و روایتهای تو در تو آن اشاره می کنیم که چطور شخصیتهای متعدد با شخصیت پردازی درست و جذاب و در بزنگاههای مناسب در مسیر یکدیگر قرار میگیرند و کلیت قصه را با خرده داستانهای مهیجشان پیش میبرند. درست است که باید برای اطلاع کامل از چند و چون ماجراهای خانواده صبوری، صبوری به خرج داد و منتظر قسمتهای بعدی ماند، اما در همین هشت قسمت منتشرشده هم گاهی کاسه صبر تماشاگر لبریز می شود از این حجم از خست در اطلاعرسانی و ابهام در شخصیتها و پیشنرفتن قصه و ... بهقول آن شعر باباطاهر که میگفت: «به مو گفتی صبوری کن صبوری. صبوری طرفهخاکی بر سرم کرد». البته امیدوارم در ادامه، سریال نشان بیشتری از آثار خوب کارنامه مصطفی کیایی داشته باشد و این خانواده صبوری با کمی تلاش بهتر برای جذابیت رفتاری و گفتاری و قصههایی پروپیمانتر، به نیکی ما را غافلگیر کنند. اگرچه با انواع و اقسام سریالهای جذاب خارجی که در هر قسمت، هزار حرف شنیدنی و صحنه دیدنی برای دیدن دارند، توقعمان بسیار بالا رفته و به کمتر از آن راضی نمیشویم، این هشت قسمت همگناه را هم میگذاریم به حساب بازنشدن یخ سریال و به این امید ادامه میدهیم که قصه و شخصیتها، رودربایستی و خجالت را کنار بگذارند و به ما مخاطبان هم بگویند در زندگیشان چه خبر است.
ویترین جذاب
یکی از دلایل اصلی اقبال و میزان رضایت تماشاگران از همگناه، بازیگران چهره آن است و کمتر مخاطبی است که با اطلاع از حضور بازیگرانی چون پرویز پرستویی، هدیه تهرانی، هنگامه قاضیانی، حبیب رضایی، مهدی پاکدل و ... کنجکاو تماشای اثر نشود. اما اینکه آیا این بازیگران بهترین نقشهای کارنامهشان را ایفا میکنند یا نه، بحث دیگری است. پرستویی که احتمالا همکاری پرفروش او با کیایی در «مطرب» و «رفاقت» شکل گرفته در آنجا، پایش را به همگناه هم باز کرده، نقش اصلی سریال یعنی فریبرز صبوری را بازی میکند. یک سرهنگ که چنین نقشهای نظامی و مقتدری را هم قبلا به شکل بهتر و جذابتری بازی کرده بود، اما شخصیتپردازی ناکافی و متن نهچندان خوب در اینجا باعث شده، بازی پرستویی نشانی از ابهت نقشهای مهم کارنامهاش نداشته باشد. تنها بازیگری که تا حدودی بهتر از بقیه عمل میکند، هدیه تهرانی (زیبا فخری) است که همچنان شخصیت کاراکتر زن مستقل را خوب بازی میکند، از آن جنس نقشهای قابل اعتنایی که خودش یکی از پایهگذاران آن در سینمای ایران بود.
فروشم از رضایت هست!
خب، احتمالا نگاه انتقادی ما با نگاه و علاقه تماشاگران همسو نبوده که آنها به شکل رضایتمندانهای با همگناه روبهرو شدهاند. آنطور که کانال سینمادیلی نوشته، براساس آرای مخاطبان سریالهای در حال پخش شبکه نمایش خانگی، همگناه در مقایسه با سریالهای کرگدن و دل، با 93 درصد بیشترین میزان رضایت مخاطبان را داشته است. سریالهای کرگدن با 85 درصد و دل با 83 درصد رضایت، در ردههای دوم و سوم قرار دارند.
و اینکه...
بگذریم که همگناه هم به سیاق بیشتر سریالهای شبکه نمایش خانگی، در فضایی اشرافی روایت میشود، بگذریم که طبقه فرودست جامعهاش، چه خانواده فخری و چه خانواده هدیه، کمی تا قسمتی تصنعی است، بگذریم که لوکیشن خانه صبوریها، همان لوکیشن سریال آنام است! بگذریم که مگر اصلا گلفروشی چقدر درآمد دارد که چنین زندگی مجللی را رقم میزند، بگذریم که قصه سیما صبوری (سوگل خلیق) که ظاهرا دختر نیست و اختلال جنسیتی دارد، قرار است چطور جمع شود و به سرانجام برسد، بگذریم که دو زوج هنرمند در این سریال ایفای نقش میکنند (مسعود رایگان و رویا تیموریان که اینجا نقش برادر (فرید) و خواهر (فریده) را به عهده دارند و شاهرخ فروتنیان و افسانه چهرهآزاد که نقشهای ایرج و نسرین را بازی میکنند)، بگذریم... نگذریم دیگر، گفتنیها همینها بود!
-
كرونا؛قاتل یا منجی 5G؟
-
«صبوری» طرفه خاکی بر سرم کرد
-
زنده با قرآن
-
فیش غیرنجومی
-
خاطرهسازان رمضان
-
کویرهایی که دریا شدند
-
پزشک قلابی در کاخ سفید
-
تکلیف پـایتخت با کروناروشن نیست
-
حکایتهای آقای آذریزدی
-
پروتکل غیربهداشتی حملونقل عمومی
-
فرصت دعا در تنهایی
-
کوتاهی دولت در تکمیل بانک اطلاعاتی جامع خانوارها
-
آقای ترامپ! کرونا شوخی بردارنیست




