نگاهی به اتفاقات عجیب زندگی نقاش معروف اسپانیایی و یکی از تابلوهای مشهورش
ما شما رو دوست داریم آقای دالی
جناب آقای دالی، همان نقاش معروف اسپانیایی که از اسمش گرفته تا سبیل خاص و لباس پوشیدن و حیوان خانگیاش – جناب مورچهخوار- همگی عجیب و غریبند را اگر حتی به نام هم نشناسید به چهره این طرف و آن طرف رویتش کردهاید. امروز تولد این هنرمند نقاش است که فیلمسازی و انیمیشنسازی را هم تجربه کرده و یک نابغه خودشیفته محسوب میشود. در ادامه به برخی نکات و اتفاقات زندگی او میپردازیم و بعد هم میرویم سراغ یکی از تابلوهایش تا ببینیم حرفحسابش از خلق جهانهای این همه سوررئال یا فراواقعگرایانه چه بوده است.
این آقای دالی شگفتانگیز
چیزی نمانده بود که از آکادمی هنر فارغالتحصیل شود، اما نشد. میدانید چرا؟ چون قبل از آخرین امتحان تاریخ هنر میگوید هیچکدام از اساتیدم در مدرسه صلاحیت قضاوت در مورد کارهای هنری من را ندارند، در نتیجه من از شاگردی کردن در این مدرسه سر باز میزنم!
دالی حال و حوصله حساب و کتاب و پرداخت بهموقع حقوق و این حرفها را نداشته، برای همین هم از فروش تابلوهایش به آنها کمیسیونی میپرداخته است. منشیهای خوششانستری هم وجود داشتهاند که دالی چند تا تابلو که بهنظرش زشت میآمده را تقدیمشان میکرده است. این عمل او نه در آن سالها بلکه در سالهای بعد باعث میلیونر شدن این منشیها و خانوادههایشان شد.
النا ایوانووا دیاکونووا که بیشتر به گالا معروف است، عشق دالی بود که تا پایان عمر با هم زندگی کردند. گالا همسر پل الوار شاعر معروف بود که از او جدا شد و با دالی ازدواج کرد.
«همه چیز در گُلِکَلَم خلاصه میشود...!» این حرفیست که سالوادور به طرفدارانش در فرانسه وقتی او و ماشین رولزرویس سفیدش که
با 500 کیلوگرم گلکلم پر شده بود را احاطه کرده بودند، گفت. بعدها او به خبرنگار آمریکایی مایک والاس گفت که از پس توصیف پیچ و خمهای لگاریتمی موجود در گُلِکَلَم برنمیآید.
دالی یکی از پرکارترین هنرمندان تاریخ بود. او در طول زندگی هنریاش 1500 تابلو کشیده و این به جز طراحیها، فیلمهای کوتاه، مجسمهها و پرفورمنسهای او و هزاران هزار ایده و اجرای خلاقانه دیگر اوست که او را تبدیل به یکی از پرکارترین هنرمندان تاریخ، چه از نظر تنوع هنرها و چه از نظر تعداد آثار کرده است.
«تداوم حافظه» یکی از شناختهشدهترین آثار نقاش فراواقعگرا یعنی همین جناب دالی است که به گفته خودش تنها در دو ساعت خلق شده است. این نقاشی از سال 1934 تاکنون در موزه هنر مدرن در نیویورک نگهداری می شود و در سال 1931 خلق شده است. دالی علاقه شدیدی به تئوری و تحلیلهای فروید داشته و این را
میپذیرفته که ناخودآگاه انسان برای خودش عالمی است که ما در خودآگاهیمان از آن بیخبریم.
در تابلوی «تداوم حافظه» یک بیابان را میبینیم و ساعتهایی که در نهایت نرمی و انعطاف گوشه و کنار اثر رها شده است. چیزی شبیه یک رویا، شبیه حالتی که در خواب با آن مواجهیم. ما وقتی میخوابیم، نمیتوانیم درکی از زمان داشته باشیم، مثلا یکی دو ساعت عمیق میخوابیم و وقتی بیدار میشویم فکر میکنیم یک روز خواب بودهایم! درواقع خوابیدن مفهوم زمان را برای انسانی که خواب است تغییر میدهد، همینطور برای انسانی که خواب میبیند، پس آنچه در تابلوی دالی میبینیم شبیه یک خواب است، یک رویا. حتما شما هم از این
خوابها دیدهاید و بعدش هم با خودتان فکر کردهاید که اگر میشد نقاشیاش کنید یا در قالب یک داستان بنویسیدش چه اتفاق خوبی میافتاد! اما جالب است که جناب دالی رفیق فابریک مورچهخوار عزیزش اینها را احتمالا نه توی خواب که در بیداری میدیده، حالا اگر خواب هم میدیده توانایی تصویرکردنش در بیداری را داشته دیگر!
اما دیدگاه دیگری هم وجود دارد که میگوید سالوادور زمان را امری نسبی میدیده و میخواسته با این تابلو بگوید زمان قابل اندازهگیری با ساعت نیست و برای هر آدمی در هر زمان و مکانی طول خودش را دارد. همهمان تجربهاش کردهایم دیگر. گاهی اوقات یک ساعت برایمان یک سال میگذرد و یک روزهایی هم چشم به هم میزنیم، میبینیم شب شد! خلاصه که از این جهت هم ماجرا را ببینیم به استاد دالی ارادتی پیدا خواهیم کرد.
نکته جالب دیگری که در نقاشی معروف دالی دیده میشود، رویش یک درخت خشکیده روی میز است. دالی میخواهد نشان دهد انسان در حال نابود کردن طبیعت از طریق دخل و تصرفهای نابجاست و طبیعت را از حالت طبیعی بودنش خارج کرده است.
اما اینکه خود دالی درباره «تداوم زمان» چه گفته هم ماجرایی است. اجازه بدهید ببینیم نظرش درباره این اثر چیست: «این تابلو بالاترین خشم امپریالیستیِ دقت را درج کردهاست...» بله. ظاهرا جناب دالی از ساعتها خسته شدهبوده و طغیان علیه نظمی را میخواسته که آدمیزاد برای دنیا تعریفش کرده و خواه ناخواه به همهمان تحمیل میشود.
دریای تصویر شبیه منظرهای است که دالی در تمام عمرش آن را میدیده است، صخرهها هم تعاریف فروید از خودآگاه و ناخودآگاه را به ذهن متبادر میکند.
چیزی نمانده بود که از آکادمی هنر فارغالتحصیل شود، اما نشد. میدانید چرا؟ چون قبل از آخرین امتحان تاریخ هنر میگوید هیچکدام از اساتیدم در مدرسه صلاحیت قضاوت در مورد کارهای هنری من را ندارند، در نتیجه من از شاگردی کردن در این مدرسه سر باز میزنم!
دالی حال و حوصله حساب و کتاب و پرداخت بهموقع حقوق و این حرفها را نداشته، برای همین هم از فروش تابلوهایش به آنها کمیسیونی میپرداخته است. منشیهای خوششانستری هم وجود داشتهاند که دالی چند تا تابلو که بهنظرش زشت میآمده را تقدیمشان میکرده است. این عمل او نه در آن سالها بلکه در سالهای بعد باعث میلیونر شدن این منشیها و خانوادههایشان شد.
النا ایوانووا دیاکونووا که بیشتر به گالا معروف است، عشق دالی بود که تا پایان عمر با هم زندگی کردند. گالا همسر پل الوار شاعر معروف بود که از او جدا شد و با دالی ازدواج کرد.
«همه چیز در گُلِکَلَم خلاصه میشود...!» این حرفیست که سالوادور به طرفدارانش در فرانسه وقتی او و ماشین رولزرویس سفیدش که
با 500 کیلوگرم گلکلم پر شده بود را احاطه کرده بودند، گفت. بعدها او به خبرنگار آمریکایی مایک والاس گفت که از پس توصیف پیچ و خمهای لگاریتمی موجود در گُلِکَلَم برنمیآید.
دالی یکی از پرکارترین هنرمندان تاریخ بود. او در طول زندگی هنریاش 1500 تابلو کشیده و این به جز طراحیها، فیلمهای کوتاه، مجسمهها و پرفورمنسهای او و هزاران هزار ایده و اجرای خلاقانه دیگر اوست که او را تبدیل به یکی از پرکارترین هنرمندان تاریخ، چه از نظر تنوع هنرها و چه از نظر تعداد آثار کرده است.
«تداوم حافظه» یکی از شناختهشدهترین آثار نقاش فراواقعگرا یعنی همین جناب دالی است که به گفته خودش تنها در دو ساعت خلق شده است. این نقاشی از سال 1934 تاکنون در موزه هنر مدرن در نیویورک نگهداری می شود و در سال 1931 خلق شده است. دالی علاقه شدیدی به تئوری و تحلیلهای فروید داشته و این را
میپذیرفته که ناخودآگاه انسان برای خودش عالمی است که ما در خودآگاهیمان از آن بیخبریم.
در تابلوی «تداوم حافظه» یک بیابان را میبینیم و ساعتهایی که در نهایت نرمی و انعطاف گوشه و کنار اثر رها شده است. چیزی شبیه یک رویا، شبیه حالتی که در خواب با آن مواجهیم. ما وقتی میخوابیم، نمیتوانیم درکی از زمان داشته باشیم، مثلا یکی دو ساعت عمیق میخوابیم و وقتی بیدار میشویم فکر میکنیم یک روز خواب بودهایم! درواقع خوابیدن مفهوم زمان را برای انسانی که خواب است تغییر میدهد، همینطور برای انسانی که خواب میبیند، پس آنچه در تابلوی دالی میبینیم شبیه یک خواب است، یک رویا. حتما شما هم از این
خوابها دیدهاید و بعدش هم با خودتان فکر کردهاید که اگر میشد نقاشیاش کنید یا در قالب یک داستان بنویسیدش چه اتفاق خوبی میافتاد! اما جالب است که جناب دالی رفیق فابریک مورچهخوار عزیزش اینها را احتمالا نه توی خواب که در بیداری میدیده، حالا اگر خواب هم میدیده توانایی تصویرکردنش در بیداری را داشته دیگر!
اما دیدگاه دیگری هم وجود دارد که میگوید سالوادور زمان را امری نسبی میدیده و میخواسته با این تابلو بگوید زمان قابل اندازهگیری با ساعت نیست و برای هر آدمی در هر زمان و مکانی طول خودش را دارد. همهمان تجربهاش کردهایم دیگر. گاهی اوقات یک ساعت برایمان یک سال میگذرد و یک روزهایی هم چشم به هم میزنیم، میبینیم شب شد! خلاصه که از این جهت هم ماجرا را ببینیم به استاد دالی ارادتی پیدا خواهیم کرد.
نکته جالب دیگری که در نقاشی معروف دالی دیده میشود، رویش یک درخت خشکیده روی میز است. دالی میخواهد نشان دهد انسان در حال نابود کردن طبیعت از طریق دخل و تصرفهای نابجاست و طبیعت را از حالت طبیعی بودنش خارج کرده است.
اما اینکه خود دالی درباره «تداوم زمان» چه گفته هم ماجرایی است. اجازه بدهید ببینیم نظرش درباره این اثر چیست: «این تابلو بالاترین خشم امپریالیستیِ دقت را درج کردهاست...» بله. ظاهرا جناب دالی از ساعتها خسته شدهبوده و طغیان علیه نظمی را میخواسته که آدمیزاد برای دنیا تعریفش کرده و خواه ناخواه به همهمان تحمیل میشود.
دریای تصویر شبیه منظرهای است که دالی در تمام عمرش آن را میدیده است، صخرهها هم تعاریف فروید از خودآگاه و ناخودآگاه را به ذهن متبادر میکند.
تیتر خبرها




