شاید این نوک یک کوه یخ باشد
مساله اقتدار است. سرمربی تیمملی ایران برای دفاع از اقتدار خود و جایگاهش، مهدی طارمی را دعوت نکرده است. هر چند اعتقاد شخصی من این است که نه حرف دراگان اسکوچیچ حرف مهمی بود و نه توییت مهدی طارمی در پاسخ به او.
اما مسالهای که از نگاه من باید به آن پرداخت، این نیست که چه مکالمهای به شکل غیر مستقیم بین این دو شکل گرفته بلکه فکر میکنم باید این موضوع موشکافانه مورد بررسی قرار بگیرد که چرا این مکالمه شکل گرفته است. عدم دعوت مهدی طارمی پاک کردن صورت مسالهای است که میتواند در آینده مثل یک زخم پنهان سر باز کند؛ همان مساله اقتدار یا پذیرفتن مشروعیت سرمربی.
دراگان اسکوچیچ مربی محترم و خوبی است. این را در عملکرد او در تیمهای ایرانی تحت هدایتش دیدهایم. این مربی خوب اما هیچگاه تبدیل به یک مربی برنده در فوتبال ایران نشده است. مربی برنده به معنی کسی است که دستاورد دارد. کارنامه اسکوچیچ در ایران احترام به همراه داشته اما تا مشروعیت فاصلهای طولانی دارد هنوز.
این عدم مشروعیت را میتوان با اتفاقات جانبی کنار تیمملی دریافت؛
در همین که حضور کریم باقری در هر اردو از نان شب برای تیم ملی واجبتر است میتوان دید. کریم باقری میآید تا وزن نداشته کادر فنی تیمملی را بالاتر ببرد. تا بازیکنان یکی را در تیم ببینند که قبول دارند.
مشکل تیمملی میتواند این باشد که دراگان اسکوچیچ که نامش و کارنامهاش نمیتواند ایجاد مشروعیت کند، نتوانسته است همان احترامی که میتوانست محملی برای پذیرفته شدن در تیمملی باشد را به مجموعه زیر نظرش تعمیم دهد. او باید با بازیکنانش یک رابطه عاطفی میساخت تا از مسیر دیگری مشروعیت لازم را برای هدایت تیمملی پیدا میکرد و این پروژه ناموفق مانده است.
پس تنها راه باقی مانده همین است که میبینیم، ساختن مشروعیت و اقتداری مبتنی بر پایههای سازمانی و بروکراتیک کردن اداره تیم. چارت سازمانی را پیش کشیدن و بر مبنای آن اقتدار ساختن. امروز طارمی با ابزار سازمانی محروم میشود، تا فردا سردار آزمون و سامان قدوس
توییت نزنند.
حدس این است که خیلی زود مساله طارمی حل میشود و او به تیمملی اضافه خواهد شد اما نگرانی بزرگتری در راه است؛ اینکه اگر توییت طارمی فقط نوک قله یک کوه یخ در مسیر تیمملی باشد چه؟ شاید در زیرآب، آنجا که نمیبینیم خطر بزرگتری مخفی شده باشد.
اما مسالهای که از نگاه من باید به آن پرداخت، این نیست که چه مکالمهای به شکل غیر مستقیم بین این دو شکل گرفته بلکه فکر میکنم باید این موضوع موشکافانه مورد بررسی قرار بگیرد که چرا این مکالمه شکل گرفته است. عدم دعوت مهدی طارمی پاک کردن صورت مسالهای است که میتواند در آینده مثل یک زخم پنهان سر باز کند؛ همان مساله اقتدار یا پذیرفتن مشروعیت سرمربی.
دراگان اسکوچیچ مربی محترم و خوبی است. این را در عملکرد او در تیمهای ایرانی تحت هدایتش دیدهایم. این مربی خوب اما هیچگاه تبدیل به یک مربی برنده در فوتبال ایران نشده است. مربی برنده به معنی کسی است که دستاورد دارد. کارنامه اسکوچیچ در ایران احترام به همراه داشته اما تا مشروعیت فاصلهای طولانی دارد هنوز.
این عدم مشروعیت را میتوان با اتفاقات جانبی کنار تیمملی دریافت؛
در همین که حضور کریم باقری در هر اردو از نان شب برای تیم ملی واجبتر است میتوان دید. کریم باقری میآید تا وزن نداشته کادر فنی تیمملی را بالاتر ببرد. تا بازیکنان یکی را در تیم ببینند که قبول دارند.
مشکل تیمملی میتواند این باشد که دراگان اسکوچیچ که نامش و کارنامهاش نمیتواند ایجاد مشروعیت کند، نتوانسته است همان احترامی که میتوانست محملی برای پذیرفته شدن در تیمملی باشد را به مجموعه زیر نظرش تعمیم دهد. او باید با بازیکنانش یک رابطه عاطفی میساخت تا از مسیر دیگری مشروعیت لازم را برای هدایت تیمملی پیدا میکرد و این پروژه ناموفق مانده است.
پس تنها راه باقی مانده همین است که میبینیم، ساختن مشروعیت و اقتداری مبتنی بر پایههای سازمانی و بروکراتیک کردن اداره تیم. چارت سازمانی را پیش کشیدن و بر مبنای آن اقتدار ساختن. امروز طارمی با ابزار سازمانی محروم میشود، تا فردا سردار آزمون و سامان قدوس
توییت نزنند.
حدس این است که خیلی زود مساله طارمی حل میشود و او به تیمملی اضافه خواهد شد اما نگرانی بزرگتری در راه است؛ اینکه اگر توییت طارمی فقط نوک قله یک کوه یخ در مسیر تیمملی باشد چه؟ شاید در زیرآب، آنجا که نمیبینیم خطر بزرگتری مخفی شده باشد.
تیتر خبرها




