متلک گفت، کشتمش!
سارقی که سه ماه بعد از آزادی از زندان در جریان درگیری خیابانی مردی را به قتل رسانده بود، بازداشت شد. او اعتراف کرد چون مقتول به نامزدش متلک گفته عصبانی شده و ناخواسته او را کشته و حالا بهجای سفره عقد باید راهی زندان شود.
به گزارش خبرنگار جامجم، ساعت22 شامگاه جمعه بیستوهشتم مهر امسال یکی از ماموران کلانتری افسریه با بازپرس کشیک قتل دادسرای جنایی تهران تماس گرفت و از قتل پسری 22ساله و بازداشت قاتل 32ساله او خبر داد. تیمی از ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران به آنجا اعزام شدند و قاتل را تحویل گرفتند. آنها از برادر مقتول تحقیق کردند که وی گفت: برادرم و دوستانش برای تفریح به بیرون رفته بودند که ساعاتی بعد به من اطلاع دادند او زخمی شده و به محل درگیری که رفتم به کمک مردم مانع فرار قاتل شدیم، اما برادر زخمیام در بیمارستان فوت شد. قاتل و نامزدش بازداشت و برای تحقیقات، دیروز به شعبه دهم بازپرسی دادسرای جنایی تهران منتقل شدند.
شبنم در تحقیقات گفت: برای تفریح بیرون رفته بودیم، سه مرد جوان به محض دیدن ما دو نفر به من متلکپرانی کردند، نامزدم غیرتی شده و با آنها درگیر و باعث مرگ یکی از آنها شد.
شاهین، متهم به قتل 32ساله در جریان تحقیقات گفت: قبول دارم که پسرجوان را به قتل رساندم اما چون به نامزدم متلک گفته بود نتوانستم شرایط را تحمل کنم و او را با چاقو زدم که بترسد و برود اما ناخواسته باعث مرگ او شدم.
امیرحسین علیمردان، بازپرس شعبه دهم دادسرای جنایی تهران با تایید این خبر به جامجم گفت: متهم و نامزدش در بازداشت بهسر میبرند و قرار شد دوستان مقتول نیز احضار و از آنها نیز تحقیقات لازم انجام گیرد.
گفتوگو با متهم
شاهین، مرد جوان روی نیمکت سالن دادسرا نشسته و به پهنای صورت اشک میریخت. بخشی از چهرهاش کبودشده و از ارتکاب قتل پشیمان بود.
از زندگیات بگو.
بهخاطر شرایط و بدبختیهای زندگیام شبنم 10سال به پایم نشست و سرانجام با هم نامزد کردیم. قرار بود هفته آینده عقد کنیم که من قاتل شدم و زندگی هردویمان نابود شد.
گوشهایت چرا شکسته؟
کشتیگیرم و سالها در این رشته ورزش میکنم، به همین دلیل گوشهایم شکسته است.
سابقهداری؟
قبلا درکارنصب پلههای صنعتی بودم اما رفاقت با دوستان ناباب مرا خلافکار کرد. گرفتار باندی شدم که سرقتهای مقرونبهآزار و کیفقاپی انجام میدادم و با آنها دستگیر شدم. هفت سال زندان بودم که سه ماه پیش آزاد شدم اما انگار شر دنبالم بود. سه ساعت قبل از قتل، مقتول و دوستانش را در بوستان محله دیدم. او بچهمحلهمان بود که دعوایی در آنجا میانمان رخداد و بعد از کلکل ماجرا تمام شد و رفت.
از شب قتل بگو.
آن شب با نامزدم کمی مشروب خورده و برای تفریح بیرون رفتیم، مقتول و دو دوستش را اتفاقی دیدیم که ناگهان به نامزدم متلک گفتند. عصبانی شدم، خون جلوی چشمانم را گرفته بود، نامزدم هر کاری کرد از محل برویم نشد. چاقو در جیبم بود، آن را بیرون آوردم و ضربهای سمتش انداختم که از شانس بدم به ترقوه سمت چپش اصابت کرده و باعث مرگ او شد. موقع فرارم برادر مقتول و مردم بر سرم ریختند و مانع شدند و بعد مرا تحویل پلیس دادند.
حرف آخر؟
خیلی پشیمانم. توبهام را بعد از آزادی از زندان شکستم. ایکاش جای آن جوان من به قتل میرسیدم. دیگر تحمل ماندن در زندان را ندارم. اگر مرا قصاص کنند، زندگی نامزدم نابود میشود.
شبنم در تحقیقات گفت: برای تفریح بیرون رفته بودیم، سه مرد جوان به محض دیدن ما دو نفر به من متلکپرانی کردند، نامزدم غیرتی شده و با آنها درگیر و باعث مرگ یکی از آنها شد.
شاهین، متهم به قتل 32ساله در جریان تحقیقات گفت: قبول دارم که پسرجوان را به قتل رساندم اما چون به نامزدم متلک گفته بود نتوانستم شرایط را تحمل کنم و او را با چاقو زدم که بترسد و برود اما ناخواسته باعث مرگ او شدم.
امیرحسین علیمردان، بازپرس شعبه دهم دادسرای جنایی تهران با تایید این خبر به جامجم گفت: متهم و نامزدش در بازداشت بهسر میبرند و قرار شد دوستان مقتول نیز احضار و از آنها نیز تحقیقات لازم انجام گیرد.
گفتوگو با متهم
شاهین، مرد جوان روی نیمکت سالن دادسرا نشسته و به پهنای صورت اشک میریخت. بخشی از چهرهاش کبودشده و از ارتکاب قتل پشیمان بود.
از زندگیات بگو.
بهخاطر شرایط و بدبختیهای زندگیام شبنم 10سال به پایم نشست و سرانجام با هم نامزد کردیم. قرار بود هفته آینده عقد کنیم که من قاتل شدم و زندگی هردویمان نابود شد.
گوشهایت چرا شکسته؟
کشتیگیرم و سالها در این رشته ورزش میکنم، به همین دلیل گوشهایم شکسته است.
سابقهداری؟
قبلا درکارنصب پلههای صنعتی بودم اما رفاقت با دوستان ناباب مرا خلافکار کرد. گرفتار باندی شدم که سرقتهای مقرونبهآزار و کیفقاپی انجام میدادم و با آنها دستگیر شدم. هفت سال زندان بودم که سه ماه پیش آزاد شدم اما انگار شر دنبالم بود. سه ساعت قبل از قتل، مقتول و دوستانش را در بوستان محله دیدم. او بچهمحلهمان بود که دعوایی در آنجا میانمان رخداد و بعد از کلکل ماجرا تمام شد و رفت.
از شب قتل بگو.
آن شب با نامزدم کمی مشروب خورده و برای تفریح بیرون رفتیم، مقتول و دو دوستش را اتفاقی دیدیم که ناگهان به نامزدم متلک گفتند. عصبانی شدم، خون جلوی چشمانم را گرفته بود، نامزدم هر کاری کرد از محل برویم نشد. چاقو در جیبم بود، آن را بیرون آوردم و ضربهای سمتش انداختم که از شانس بدم به ترقوه سمت چپش اصابت کرده و باعث مرگ او شد. موقع فرارم برادر مقتول و مردم بر سرم ریختند و مانع شدند و بعد مرا تحویل پلیس دادند.
حرف آخر؟
خیلی پشیمانم. توبهام را بعد از آزادی از زندان شکستم. ایکاش جای آن جوان من به قتل میرسیدم. دیگر تحمل ماندن در زندان را ندارم. اگر مرا قصاص کنند، زندگی نامزدم نابود میشود.




