رویاشهر، انیمیشنی ضدآرمان‌های خودش

رویاشهر، انیمیشنی ضدآرمان‌های خودش

جشنوار فجر42 ازجنبه سینمای کودک و نوجوان پدیده است. امسال برای اولین بارچهار انیمیشن در جشنواره اکران می‌شود که در مقایسه با سال‌های قبل در «کمیت» یک پیشرفت عالی به حساب می‌آید.شاید کودکان و نوجوانان دهه هشتادی و دهه نودی هم بتوانند مثل دهه شصتی‌ها خاطرات خوشی از سینما رفتن داشته باشند. اما آیا «کیفیت» کارها هم به اندازه کمیت آنها پیشرفت داشته است؟

همه حرف‌های نگفته
یکی از خوبی‌های انیمیشن این است که با کمک فضای فانتزی و غیرمادی که دارد، می‌توان حرف‌ها و ایده‌های متنوعی را در آن به تصویر کشید. می‌توان بدون درگیر شدن در هزینه‌های نجومی و سختی‌های تدارکاتی فیلم‌ها، افسانه دیو و پری ساخت یا داستان گذشتگان و حتی آیندگان را نمایش داد. برای تخیل هیچ محدودیتی ندارد و با مخاطب‌هایی از گروه‌های سنی مختلف ارتباط برقرار‌می‌کند. در ایران سال‌ها تلاش شد تا در حوزه فنی انیمیشن حرفی برای گفتن داشته باشیم. و این هدف بالاخره از اواخر دهه 90 محقق شد: انیمیشن‌های لوپتو، پسر دلفینی و بچه‌زرنگ از نمونه‌های پررنگ این تحقق بودند. پسر دلفینی از این جهت که توان رقابت با انیمیشن‌های روز خارجی را داشت ودرخارج از کشورهم اکران شد، درقله این فهرست جای گرفت. اما از جهت داستان و محتوا انیمیشن‌های ایرانی چه وضعیتی دارند؟ این سؤال متاسفانه در انیمیشن‌های سال‌های قبل جواب رضایت‌بخشی نداشت. گویی پویانماهای ایرانی و سرمایه‌گذاران‌شان می‌خواهند همه عقب‌ماندگی‌های فرهنگی این سال‌ها را یک‌شبه جبران کنند. برای همین دراین چند انیمیشن ذکر شده، شاهد داستان‌هایی پر ماجراهستیم که بسیار بیشتر از توان و ظرفیت یک انیمیشن یک ساعت و نیمه بود. در همه آنها مفاهیمی مثل وطن، محیط‌زیست، فرهنگ بومی (شامل فرهنگ ایرانی و دینی) یکجا و با هم به نمایش گذاشته شده بود. در نوشته‌های قبلی هم اشاره کردم که هرکدام اینها به تنهایی موضوعی خوب و کافی برای یک داستان هستند و احتیاجی نیست همه را همزمان به کار برد.
 
قهرمان، آری یا نه؟
مسأله دیگری که در انیمیشن‌های سال‌های قبل به طور آزاردهنده‌ای مشهود بود، اصرار سازندگان (یا شاید اصرار سیاستگذاران حوزه انیمیشن؟) بر نبود و انکار قهرمان در داستان‌هاست. مشخص نیست چه تفکری پشت این انکار است که اجازه نمی‌دهد داستان یک قهرمان داشته باشد تا با کارهایش باعث نجات یا موفقیت مردمش شود. چرا در دنیای آغشته به بتمن‌ها، سوپرمن‌ها و اسپایدرمن‌ها، نباید یک ابرقهرمان یا حداقل قهرمان با مختصات ایرانی داشته باشیم؟ 
 
افتتاح انیمیشن‌های 1402
اولین انیمیشنی که امسال در جشنواره دیدم، رویاشهر بود. عوامل فیلم همان عوامل بنیامین هستند و پیش از این تجربه ساخت یک انیمیشن را که در زمان خودش محبوب و پرفروش بوده داشته‌اند. این انیمیشن پس از بنیامین و لوپتو، سومین اثر مرکز انیمیشن سوره است. این سابقه و البته نام سوره باعث شد انتظارم نسبتا بالا باشد. بعد از دو کار متوسط و همه نقدهایی که به آنها وارد بود، سازندگان آن‌قدر تجربه دارند که هم در داستان و هم در انیمیشن پیشرفت قابل ملاحظه‌ای را نشان دهند. 
 
رویاشهر به روایت کارگردان
محسن عنایتی در تعریف انیمیشن خود گفته رویاشهر داستان دو شهر است. یکی از این شهرها در معرض خطر نابودی است و نوجوانی 12 ساله به نام آرات می‌خواهد با نجات شهر قهرمان مردمش شود. برای این داستان دنیایی فانتزی و خیالی ساخته شده تا مفاهیم موردنظر به بیننده منتقل شود. از جمله آنها تحولات دنیای امروزی و بازآفرینی آن است. 
 
مقدمه‌ای برای ورود به شعار
همه‌چیز خوب شروع شد. با انیمیشنی دو بعدی تاریخچه شهری برهوت و دور را تعریف می‌کند. شهری که فقیر بوده اما با مجاهدت‌های قهرمانانش به مرور ثروتمند می‌شود. ولی این ثروت پایدار نیست و هر از گاهی قهرمان‌ها باز باید به اطراف سفر کنند و منابع لازم را برای پیشرفت شهر بیاورند. یکی از این قهرمان‌ها به نام سِرهان به سفری می‌رود و هیچ‌گاه برنمی‌گردد. مجسمه او را در میدان شهر می‌گذارند. چند سال بعد پسر او آرات که نوجوان شده، دوست دارد راه پدر را ادامه دهد اما موانعی سر راهش است که باید از پس آنها بربیاید. تا اینجا داستانی داریم که به مقوله قهرمان و شخصیتی که می‌تواند در ماجرا برجسته باشد، توجه کرده است. جای بسی خوشحالی است اما در ادامه داستان می‌فهمیم که اینجا هم خبری از قهرمان نیست. بلکه همه باید منتظر منجی باشند. در شهر دیگر، گروهی منفعل و بی‌حال یک جا نشسته‌اند. دلیل مبارزه نکردن‌شان را اینطور بیان می‌کنند که قهرمان ندارند و در داستان‌های‌شان از روزی می‌گویند که منجی می‌آید. تنها کسی هم که برای تغییر و بهبود شرایط شهر تلاش می‌کند و در تدارک سلاحی برای حمله است با مخالفت اطرافیانش روبه‌رو می‌شود. یکی از آنها شهردار شهر با هیبت عاقله‌مردی است که به صبر و دفاع توصیه می‌کند.هرچه سعی کردم نگاه مثبتی به این حرف‌ها داشته باشم، نشد. بزرگ شهر می‌خواهد با منابعی که در شهر کشف شده دیواری دفاعی بسازد و تا روزی که منجی بیاید کاری نکنند. کارآفرین و مغز متفکر شهر خواهان حمله به دشمن است و سلاح هم ساخته اما همه می‌گویند این سلاح را نباید استفاده کرد، چون مخرب است. آن هم در برابر دشمنی که هرازگاهی به‌آنها حمله‌ور می‌شود و منابع‌شان را غارت می‌کند. از طرف دیگر، شهر آن‌قدر فقیر شده که مردمش حسرت شهر ثروتمند و غارتگر را می‌خورند و دوست دارند آنجا زندگی کنند. حتی یکی از کودکان شهر حاضر می‌شود در ازای رفتن به رویاشهر، منبع انرژی و اسرار شهرش را لو دهد! اینها که در فیلم مطرح شد، شبیه گل به خودی است و تمام مدت برایم سؤال بود که چرا؟ 
 
ملغمه‌ای از لحظاتی مهم در ادبیات و سینما
در این انیمیشن شما اشاراتی را به نبرد رستم و سهراب، سدمقابل یاجوج وماجوج، سنگ شدن مردم،خرابی‌هایی که ابرقهرمان‌ها برای نجات شهر به‌بار می‌آورند، انیمیشن پاندای کونگ‌فوکار و البته ظهور حضرت مهدی‌(عج) می‌بینید. دوست داشتم بگویم این ارجاعات هنرمندانه بود اما چنین نبود.
 
کیفیت انیمیشن
تخصصی در این زمینه ندارم ولی کیفیت کار آن‌قدر نازل بود که حتی من بیننده بی‌تخصص هم بدم آمد. نسبت به بنیامین و حتی لوپتو این اثر یک پسرفت مطلق است. مثلا رویاشهر می‌توانست بهترین نمره را در حوزه صداگذاری بگیرد اگر اصطلاحات و ترندهای اینستاگرامی مثل «بشه منه» و مشابه آن را در کار نیاورده بود. چنین کاربردهایی از عبارات و جملات مجازی که برای مدتی سرزبان‌ها می‌افتد، آفت دوبله‌های شبکه خانگی شده و حالا به سینمایی‌های ایرانی هم راه پیدا کرده است. شاید سال 1402 این‌گونه جملات خنده‌دار باشد اما پنج سال بعد بی‌مزه و برای مخاطب جدیدتر بی‌معنی است. یکی از شروط ماندگاری انیمیشن‌ها همین است که صداگذاری و دیالوگ‌ها همیشگی باشد و نه تاریخ‌مصرف‌دار.
 
اینک موسم شعار
قبلا هم گفتم این انیمیشن شروع خوبی داشت اما این شروع مقدمه‌ای بود برای شعار. در انتهای فیلم خیلی ناگهانی و پس از یک سری درگیری که ترکیبی از حمله و دفاع است، زمانی که همه ناگهان تنبیه شده‌اند و به اشتباهات خود پی برده‌اند، یک دفعه همه‌جا سبز می‌شود و مردی که فقط پاها و ردای سفید و سبزش نشان داده می‌شود، می‌آید و تمام! فکر می‌کردم در جامعه ملتهب امروز و با سینما به‌ویژه انیمیشن، بهتر از این می‌شد به چنین موضوع مهمی پرداخت.

عطیه عیار - نویسنده