فرزند مرحوم احمد عزیزی از ابلاغ حکم تخلیه خانه پدرش میگوید
خانه دوست کجاست؟
«اینها را بنویسید. همهاش را. شاید دوستان پدرم هم خواندند و بی سرپناه و آواره نشدم. همـــــــــــــه اش
را لــــــــــــــطفـــــــــا بنـــــویسید. بنویسید اگر پدرم شاعر انقلاب نبود و این همه دست از مال دنیا نشسته بود، شاید من حالا خانه ای داشتم و اوضاع مالی بهتری. همه را بنویسید تا دوستان پدرم بخوانند...» ابوالفضل پسر احمد عزیزی اینها را با ناراحتی می گوید. حالا که آخرین اخطاریه بنیاد مستضعفین به دستش رسیده تا خانه ای که در اختیار پدرش قرار گرفته بود را تخلیه کند، امیدوار است که به کمک رسانهها و رهبر انقلاب خانه پدرش بهعنوان یکی از شاعران بنیانگذار شعر انقلاب به همین شکلی که هست باقی بماند و او هم سرپناهش را از دست ندهد.
شاعری که در پی مال دنیا نبود
وقتی روز گذشته نامه تخلیه خانه احمد عزیزی را دیدیم تعجب کردیم. راستش همه این سالها بیخبر بودیم از اینکه پسری دارد به نام ابوالفضل که حالا حدود 29 ساله است و آنطور که خودش می گوید سال ها درگیری با بیماری پدری که دل در مال دنیا نداشته و ساده زندگی کرده است، چیزی برایش باقی نگذاشته جز خانه ای که این روزها در منطقه فرمانیه تهران قرار دارد اما 40 سال پیش بخشی از روستای رستم آباد بوده است.
ابوالفضل می گوید: پدرم از بنیانگذاران شعر انقلاب اسلامی بوده، مثنوی و شطحیات مدرن را به شعر انقلاب افزوده است و تمام سال های عمرش را برای انقلاب نوشته و قلم زده است. پدرم وقتی به تهران آمد و در روزنامه کیهان کار میکرد، خانهای نداشت و آواره بود. با عنایت رهبر معظم انقلاب، خانهای در اختیار پدرم قرار گرفت تا سکونت کند این خانه هدیه نبود، بلکه پدرم بخشی از پول این خانه را نیز پرداخت کرده بود؛ هرچند کمتر از میزان متعارف آن زمان.
او می افزاید: بعد از مرگ پدرم اما بنیاد مستضعفان چندین بار پیگیر پس گرفتن خانه شده و نامه های تخلیه به دستم رسیده است. پدرم 37 سال خدمت صادقانه داشت برای انقلاب هر کاری که توانست انجام داد و بیش از 40 جلد کتاب هم منتشر کرد.
پسر زندهیاد احمد عزیزی از توجه ویژه رهبر انقلاب به پدرش حرف زده و می گوید: پدرم و حضرت آقا خیلی دوست بودند، آنقدرکه وقتی پدر بیمار بود به دیدنش آمدند و بعد از مرگش پیام دادند، آنقدر که حواسشان به هزینه های بیمارستان پدرم بود و نمی گذاشتند شرایط برای ما سخت شود، اما باور کنید 9 سال تهیه پول داروهای پدرم خودش کار خیلی دشواری بود و من واقعا سال های دشواری را از سر گذراندم.
شاعر انقلابی فرمانیهنشین!
وقتی روز گذشته ماجرای خانه احمد عزیزی و حکم تخلیه و ... مطرح شد، بسیاری بر این نکته تاکید کردند که چرا اصلا شاعر انقلابی باید فرمانیه نشین باشد. چرا خانه اش جایی وسط شهر یا پایین شهر پیش مردم عادی نبوده است و ... ابوالفضل که از دیدن چنین کامنتهایی خیلی ناراحت شده می گوید: آقای سعید بیابانکی در صفحه شخصیشان در اینستاگرام درباره اتفاقاتی که برای خانه محل سکونت پدرم و من افتاده مطلبی منتشر کردند، بخشی از بازخوردها به انتقاد از در اختیار قرار دادن خانهای در فرمانیه به پدرم بود. متأسفانه این انتقادات در حالی مطرح میشود که این موضوع نادیده گرفته شده که آن زمان، یعنی 37 سال پیش، اینجا یک ده بود و شرایط زندگی در اینجا همانند الان نبود. خانهای که الان میخواهند پس بگیرند هم اوضاع خوبی ندارد و من درآمد کافی برای تعمیر آن ندارم.
این خانه باید بماند
او چند سالی است که موفق شده شغل سادهای پیدا کند و با حقوق ماهی یک میلیون و 800هزار تومان که همه می دانیم برای زندگی در تهران واقعا درآمد کمی محسوب میشود، روزگار می گذراند. ابوالفضل با گلایه از امکان تحویل این خانه اضافه کرد: در همه کشورها سعی میکنند تا آثار معنوی شاعران و هنرمندان حفظ شود. پدرم سالها در حوزه ادبی فعالیت کرد و توانست نام خود را به عنوان یکی از تأثیرگذاران در جریان شعر انقلاب ثبت کند. او با انتشار آثارش توانست در حوزه شعر معاصر جریانساز باشد، سؤال من این است که آیا نباید میراث معنوی او را حفظ کرد و پاس داشت؟
او ادامه می دهد: پدرم آدم شاعر مسلکی بود و اصلاً اهل زندگی مادی نبود. زندگی یک آدم شاعر با زندگی سایر آدمها فرق دارد. بعد از فوت او وعدههایی داده شد، اما هیچ کدام عملی نشد. نه آثارش به چاپ میرسد ، نه بنیادی به نامش فعالیت می کند و نه طبق وعدهای که داده بودند، آرامگاهی برای او ساخته شد، حالا هم میخواهند خانهاش را پس بگیرند. واقعا این حق پدرم نیست، حق من نیست. گاهی فکر می کنم اگر پدرم کارمند فلان اداره بود من شرایط بهتری
داشتم.
فرزند زنده یاد احمد عزیزی که از اتفاقات بسیار رنجیده می گوید: باور کنید به شاعران قبل از انقلاب بیشتر رسیدگی می شود، کتابهایشان چاپ می شود و تلاش ها برای حفظ خانهشان ادامه دارد، اما درباره پدر من با یک عمر فعالیت انقلابی همه چیز طور دیگری پیش رفته است.
همه حرف هایم را بنویسید، همهاش را... امیدوارم رهبر انقلاب بخواند، دوست پدرم که می دانم چقدر همدیگر را دوست داشتند، امیدوارم ایشان حرف هایم را بخواند و کمک کند تا هم سرپناهم را از دست ندهم و هم محل زندگی مردی که 40 سال شاعر انقلاب بود و عاشق انقلاب، حفظ شود .
اتفاق تلخ تکراری
طی دهههای گذشته همواره شاهد مواردی مشابه آنچه نوشتیم بودهایم. خانههایی که به هر دلیلی به شخص یا خانوادهای تحویل شدهاند و به علت مشخص نشدن تکلیف آنها در زمان تحویل مشکلاتی ایجاد شده است. از جمله اتفاقی که حالا برای خانه احمد عزیزی رخ داده، پسرش میگوید: پدر در زمان تحویل گرفتن خانه مبلغی پرداخته است اما بهدلیل مشخص نشدن تکلیف خانه در همان زمان حالا حکم تخلیه به دستشان رسیده است.
جدای از سرنوشت فرزند احمد عزیزی این سوال مطرح است که چرا باید خانههای شاعران، نویسندگان و چهرههای هنری که در تمام دنیا بهعنوان محلی برای ترویج فرهنگ و هنر حفظ و تبدیل به موزه میشوند، سرنوشتی نامشخص داشته باشد. آنقدر که بهگفته فرزند عزیزی نه کتابهایش تجدیدچاپ شود، نه بنیادی به نام او فعالیت کند و نه کسی بهدنبال انتشار آثار منتشر نشده او باشد که ماندهاند گوشه کمد و خاک میخورند.
را لــــــــــــــطفـــــــــا بنـــــویسید. بنویسید اگر پدرم شاعر انقلاب نبود و این همه دست از مال دنیا نشسته بود، شاید من حالا خانه ای داشتم و اوضاع مالی بهتری. همه را بنویسید تا دوستان پدرم بخوانند...» ابوالفضل پسر احمد عزیزی اینها را با ناراحتی می گوید. حالا که آخرین اخطاریه بنیاد مستضعفین به دستش رسیده تا خانه ای که در اختیار پدرش قرار گرفته بود را تخلیه کند، امیدوار است که به کمک رسانهها و رهبر انقلاب خانه پدرش بهعنوان یکی از شاعران بنیانگذار شعر انقلاب به همین شکلی که هست باقی بماند و او هم سرپناهش را از دست ندهد.
شاعری که در پی مال دنیا نبود
وقتی روز گذشته نامه تخلیه خانه احمد عزیزی را دیدیم تعجب کردیم. راستش همه این سالها بیخبر بودیم از اینکه پسری دارد به نام ابوالفضل که حالا حدود 29 ساله است و آنطور که خودش می گوید سال ها درگیری با بیماری پدری که دل در مال دنیا نداشته و ساده زندگی کرده است، چیزی برایش باقی نگذاشته جز خانه ای که این روزها در منطقه فرمانیه تهران قرار دارد اما 40 سال پیش بخشی از روستای رستم آباد بوده است.
ابوالفضل می گوید: پدرم از بنیانگذاران شعر انقلاب اسلامی بوده، مثنوی و شطحیات مدرن را به شعر انقلاب افزوده است و تمام سال های عمرش را برای انقلاب نوشته و قلم زده است. پدرم وقتی به تهران آمد و در روزنامه کیهان کار میکرد، خانهای نداشت و آواره بود. با عنایت رهبر معظم انقلاب، خانهای در اختیار پدرم قرار گرفت تا سکونت کند این خانه هدیه نبود، بلکه پدرم بخشی از پول این خانه را نیز پرداخت کرده بود؛ هرچند کمتر از میزان متعارف آن زمان.
او می افزاید: بعد از مرگ پدرم اما بنیاد مستضعفان چندین بار پیگیر پس گرفتن خانه شده و نامه های تخلیه به دستم رسیده است. پدرم 37 سال خدمت صادقانه داشت برای انقلاب هر کاری که توانست انجام داد و بیش از 40 جلد کتاب هم منتشر کرد.
پسر زندهیاد احمد عزیزی از توجه ویژه رهبر انقلاب به پدرش حرف زده و می گوید: پدرم و حضرت آقا خیلی دوست بودند، آنقدرکه وقتی پدر بیمار بود به دیدنش آمدند و بعد از مرگش پیام دادند، آنقدر که حواسشان به هزینه های بیمارستان پدرم بود و نمی گذاشتند شرایط برای ما سخت شود، اما باور کنید 9 سال تهیه پول داروهای پدرم خودش کار خیلی دشواری بود و من واقعا سال های دشواری را از سر گذراندم.
شاعر انقلابی فرمانیهنشین!
وقتی روز گذشته ماجرای خانه احمد عزیزی و حکم تخلیه و ... مطرح شد، بسیاری بر این نکته تاکید کردند که چرا اصلا شاعر انقلابی باید فرمانیه نشین باشد. چرا خانه اش جایی وسط شهر یا پایین شهر پیش مردم عادی نبوده است و ... ابوالفضل که از دیدن چنین کامنتهایی خیلی ناراحت شده می گوید: آقای سعید بیابانکی در صفحه شخصیشان در اینستاگرام درباره اتفاقاتی که برای خانه محل سکونت پدرم و من افتاده مطلبی منتشر کردند، بخشی از بازخوردها به انتقاد از در اختیار قرار دادن خانهای در فرمانیه به پدرم بود. متأسفانه این انتقادات در حالی مطرح میشود که این موضوع نادیده گرفته شده که آن زمان، یعنی 37 سال پیش، اینجا یک ده بود و شرایط زندگی در اینجا همانند الان نبود. خانهای که الان میخواهند پس بگیرند هم اوضاع خوبی ندارد و من درآمد کافی برای تعمیر آن ندارم.
این خانه باید بماند
او چند سالی است که موفق شده شغل سادهای پیدا کند و با حقوق ماهی یک میلیون و 800هزار تومان که همه می دانیم برای زندگی در تهران واقعا درآمد کمی محسوب میشود، روزگار می گذراند. ابوالفضل با گلایه از امکان تحویل این خانه اضافه کرد: در همه کشورها سعی میکنند تا آثار معنوی شاعران و هنرمندان حفظ شود. پدرم سالها در حوزه ادبی فعالیت کرد و توانست نام خود را به عنوان یکی از تأثیرگذاران در جریان شعر انقلاب ثبت کند. او با انتشار آثارش توانست در حوزه شعر معاصر جریانساز باشد، سؤال من این است که آیا نباید میراث معنوی او را حفظ کرد و پاس داشت؟
او ادامه می دهد: پدرم آدم شاعر مسلکی بود و اصلاً اهل زندگی مادی نبود. زندگی یک آدم شاعر با زندگی سایر آدمها فرق دارد. بعد از فوت او وعدههایی داده شد، اما هیچ کدام عملی نشد. نه آثارش به چاپ میرسد ، نه بنیادی به نامش فعالیت می کند و نه طبق وعدهای که داده بودند، آرامگاهی برای او ساخته شد، حالا هم میخواهند خانهاش را پس بگیرند. واقعا این حق پدرم نیست، حق من نیست. گاهی فکر می کنم اگر پدرم کارمند فلان اداره بود من شرایط بهتری
داشتم.
فرزند زنده یاد احمد عزیزی که از اتفاقات بسیار رنجیده می گوید: باور کنید به شاعران قبل از انقلاب بیشتر رسیدگی می شود، کتابهایشان چاپ می شود و تلاش ها برای حفظ خانهشان ادامه دارد، اما درباره پدر من با یک عمر فعالیت انقلابی همه چیز طور دیگری پیش رفته است.
همه حرف هایم را بنویسید، همهاش را... امیدوارم رهبر انقلاب بخواند، دوست پدرم که می دانم چقدر همدیگر را دوست داشتند، امیدوارم ایشان حرف هایم را بخواند و کمک کند تا هم سرپناهم را از دست ندهم و هم محل زندگی مردی که 40 سال شاعر انقلاب بود و عاشق انقلاب، حفظ شود .
اتفاق تلخ تکراری
طی دهههای گذشته همواره شاهد مواردی مشابه آنچه نوشتیم بودهایم. خانههایی که به هر دلیلی به شخص یا خانوادهای تحویل شدهاند و به علت مشخص نشدن تکلیف آنها در زمان تحویل مشکلاتی ایجاد شده است. از جمله اتفاقی که حالا برای خانه احمد عزیزی رخ داده، پسرش میگوید: پدر در زمان تحویل گرفتن خانه مبلغی پرداخته است اما بهدلیل مشخص نشدن تکلیف خانه در همان زمان حالا حکم تخلیه به دستشان رسیده است.
جدای از سرنوشت فرزند احمد عزیزی این سوال مطرح است که چرا باید خانههای شاعران، نویسندگان و چهرههای هنری که در تمام دنیا بهعنوان محلی برای ترویج فرهنگ و هنر حفظ و تبدیل به موزه میشوند، سرنوشتی نامشخص داشته باشد. آنقدر که بهگفته فرزند عزیزی نه کتابهایش تجدیدچاپ شود، نه بنیادی به نام او فعالیت کند و نه کسی بهدنبال انتشار آثار منتشر نشده او باشد که ماندهاند گوشه کمد و خاک میخورند.




