تهران که دریا نداره!
ساحل تهران درباره چیست؟
ساحل تهران، مجموعه پنج داستان کوتاه از مجید قیصری است که محوریت آنها جنگ، کودک و شهر است. نویسنده به روایت زندگی آدمهایی میپردازد که اگرچه قهرمانان بزرگی هستند اما در جامعه امروز به حاشیه فراموشی سپرده شدهاند. آدمهایی با زخمهایی در جسم و روح و ساکن جامعهای که قواعدش با روح آنها سازگار نیست. مجید قیصری بدون درشتگویی و شعارزدگی و در جریان زندگی عادی، روایت پساجنگ شخصیت داستانهایش را به تصویر میکشد.
جهان داستانی مجید قیصری
قیصری متولد سال ۱۳۴۵ و فارغالتحصیل رشته روانشناسی است. یکی از مسائلی که او زیاد در داستانهایش به آنها میپردازد، جنگ و میراثهایش است. داستانهای دینی هم ژانر برخی دیگر از آثار او است. قیصری سال ۸۶ با مجموعه داستان «گوساله سرگردان» برنده جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات، جایزه ادبی اصفهان، جایزه شهید غنیپور و لوح تقدیر جشنواره روزیروزگاری شد. «شماس شامی» او هم در جشنواره کتاب سال شهید غنیپور، رتبه دوم بخش ادبیات بزرگسال را کسب کرد و نامزد جوایز روزیروزگاری جلال آل احمد و قلم زرین هم شد.
روایت در مه
نویسنده انگار داستانهایش را در یک حالوهوای ابری و گرفته، در یک فضای خاکستری دارد تعریف میکند. سکون و سکوتی که منجر میشود به حرکات ظریف پیرامونمان بیشتر دقت کنیم و آنها را بهتر ببینیم. در شروع هر داستانی ابتدا حس میکنیم با فضا و آدمهای داستان فاصله داریم، اما کلمهبهکلمه که پیش میرویم ما هم بخشی از فضا و داستان میشویم. گویی ما هم در آن تجربه زیسته یا اتفاقی که در حال وقوع است، سهیم هستیم.
چشم در چشم فقدان
مفهوم کلی داستانهای کتاب در مورد فقدان است. قهرمانها در مسیر عادی زندگیشان کسی یا چیزی را پشت سر گذاشتهاند. تنها هستند و میترسند. قهرمانهای داستان از جنس آدمهای واقعی هستند، نه موجوداتی خیالی که در خلأ زندگی میکنند. دردشان را فریاد نمیزنند. راوی داستانها هم از این موضوع مستثنا نیست. راوی گوشت و خون دارد. گاهی مسأله داستان و قهرمان چنان با او گره میخورد که انگار مسأله او هم هست. دیالوگها حجیم نیستند و تبدیل نشدهاند به بیانیه دردهای نهفته. نویسنده مفهوم اصلی داستان را نپیچانده و لابهلای کلمههای فلسفی و به خورد خواننده نداده است.
انتشارات: افق
نویسنده: مجید قیصری
سال انتشار: 1400
تعداد صفحات: 120
ساحل تهران، مجموعه پنج داستان کوتاه از مجید قیصری است که محوریت آنها جنگ، کودک و شهر است. نویسنده به روایت زندگی آدمهایی میپردازد که اگرچه قهرمانان بزرگی هستند اما در جامعه امروز به حاشیه فراموشی سپرده شدهاند. آدمهایی با زخمهایی در جسم و روح و ساکن جامعهای که قواعدش با روح آنها سازگار نیست. مجید قیصری بدون درشتگویی و شعارزدگی و در جریان زندگی عادی، روایت پساجنگ شخصیت داستانهایش را به تصویر میکشد.
جهان داستانی مجید قیصری
قیصری متولد سال ۱۳۴۵ و فارغالتحصیل رشته روانشناسی است. یکی از مسائلی که او زیاد در داستانهایش به آنها میپردازد، جنگ و میراثهایش است. داستانهای دینی هم ژانر برخی دیگر از آثار او است. قیصری سال ۸۶ با مجموعه داستان «گوساله سرگردان» برنده جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات، جایزه ادبی اصفهان، جایزه شهید غنیپور و لوح تقدیر جشنواره روزیروزگاری شد. «شماس شامی» او هم در جشنواره کتاب سال شهید غنیپور، رتبه دوم بخش ادبیات بزرگسال را کسب کرد و نامزد جوایز روزیروزگاری جلال آل احمد و قلم زرین هم شد.
روایت در مه
نویسنده انگار داستانهایش را در یک حالوهوای ابری و گرفته، در یک فضای خاکستری دارد تعریف میکند. سکون و سکوتی که منجر میشود به حرکات ظریف پیرامونمان بیشتر دقت کنیم و آنها را بهتر ببینیم. در شروع هر داستانی ابتدا حس میکنیم با فضا و آدمهای داستان فاصله داریم، اما کلمهبهکلمه که پیش میرویم ما هم بخشی از فضا و داستان میشویم. گویی ما هم در آن تجربه زیسته یا اتفاقی که در حال وقوع است، سهیم هستیم.
چشم در چشم فقدان
مفهوم کلی داستانهای کتاب در مورد فقدان است. قهرمانها در مسیر عادی زندگیشان کسی یا چیزی را پشت سر گذاشتهاند. تنها هستند و میترسند. قهرمانهای داستان از جنس آدمهای واقعی هستند، نه موجوداتی خیالی که در خلأ زندگی میکنند. دردشان را فریاد نمیزنند. راوی داستانها هم از این موضوع مستثنا نیست. راوی گوشت و خون دارد. گاهی مسأله داستان و قهرمان چنان با او گره میخورد که انگار مسأله او هم هست. دیالوگها حجیم نیستند و تبدیل نشدهاند به بیانیه دردهای نهفته. نویسنده مفهوم اصلی داستان را نپیچانده و لابهلای کلمههای فلسفی و به خورد خواننده نداده است.
انتشارات: افق
نویسنده: مجید قیصری
سال انتشار: 1400
تعداد صفحات: 120
تیتر خبرها




