از فرصتسازی تا فرصتسوزی
شعر همواره یکی از بسترهای انتقال مفاهیم بلند در میان نسلهای مختلف بودهاست. شاعران با توجه به قابلیت زبان شعر برای جلب مخاطب در مراسم مختلفی چون سوروعزا، نمایش و پردهخوانی، کار و بازی و نیز دعا و نیایش، کوشیدهاند از این هنر دیرینه استفاده کنند.
یکی از مضامینی که با افتوخیزهای فراوان در دورههای تاریخی موردتوجه شاعران بودهاست، عاشورا و بزرگیهای آن است. شاعران با گرایشهای مختلف و نگاههای گوناگون مذهبی در فرقهها و نحلههای اهلسنت و شیعه، از دیرباز تاکنون شخصیتهای عاشورایی را ستوده و دشمنان امامحسین(ع) را نکوهیدهاند. پیشینه این نوع شعر در زبان عربی به قبل از واقعه عاشورا و به لالاییهای حضرتزهرا(س) و واگویههای حضرت رسول و امیرالمومنین میرسد. در زبان فارسی نیز این مفهوم بهطور ویژه از قرن چهارم هجری و در اشعار کسایی به ویژه در مقتل منظومش به چشم میخورد و از دوره صفویه به موضوعی اصلی در شعر فارسی تبدیل شده است. حضور قشرهای گوناگون کودک، نوجوان، جوان، پیر، زن و مرد و نقشهای مختلفی که شخصیتهای متفاوت در آن پذیرفتهاند و نیز فضای عاطفی و کمالگرایانه آن در لشکر و کاروان اباعبدا... این رویداد تاریخی ـ تربیتی را به موضوعی مناسب برای شعر تبدیل کرده است. شاعران با پرداختن به این موضوع، علاوه بر ادای دین به ساحت امامحسین(ع)، تلاش کردهاند این واقعه را زنده نگهدارند و در حفظ آن بکوشند و از گرده کلمات برای اثرگذاری عاطفی و تربیتی بر مخاطب بار بکشند. شاعران کودک و نوجوان نیز در کنار دیگر گونههای شعر فارسی در دورههای مختلف حیات کوتاه خود، بهویژه پس از انقلاب و در دهههای نخستین، متاثر از ادبیات بزرگسالانه به این مضمون توجه داشتهاند؛ اما شیوههای پرداختن به این موضوع در این نوع ادبی بیشتر عاطفهمند بوده و به دنیای کودکی شاعر برمیگردد. شاعران جوانتر در سالهای اخیر در شعرهای کودک و نوجوانشان در کنار بیان عشق و محبت بچهها و خانوادههای آنان به امامحسین(ع) و فرزندانش کوشیدهاند در کنار روایت داستانی عاشورا در شعر، به مراسم و آیینهای عزاداری و نقش کودکان در آنها به طور ویژه توجه کنند تا جایی که حضور در هیأت، شستن ظرفها، پخشکردن چای و آب و کمک به بزرگترها، زنجیرزنی و سینهزنی تبدیل به موضوعی پرتکرار در این دوره شده است. با این حال عاشورا رویدادی جریانساز و تربیتی است و از این ظرفیت عظیم در شعر کودک و نوجوان، آن چنان که شایسته است و متناسب با دوره کودکی که دوره تقلید و الگوپذیری است و دوره نوجوانی که دوره قهرمانپروری است، استفاده نشده است. غفلت از پرداختن به قهرمانها و الگوهایی چون قاسم، عون، جعفر و عبدا... که در شش حوزه مختلف فرمانبرداری، ادب، شجاعت و رادمردی، مهر و عطوفت و مسئولیتپذیری با توجه به همسالیشان با مخاطبان کودک و نوجوان میتوانند الگویی رفتاری و مناسب باشند باعث میشود کودک و نوجوان برای ارضای نیازهای قهرمانی خود به الگوهای نوظهور بیگانه چون قهرمانان بسیاری از انیمیشنهای دیزنی رویبیاورند و روز به روز از هویت اصیل خود دور شود. در کنار توجه به قهرمانهای عاشورا، شاعران کودک و نوجوان میتوانند با استفاده از شخصیتهای محبوب این گروه سنی در شعرهایشان چون پدر، مادر و مربی که در زندگی امروزی رفتاری همسو با شخصیتهای عاشورایی دارند، به صورت غیرمستقیم زمینه الگوپذیری را در این گروه سنی فراهم کنند. قناعت و شکیبایی، امید و پویایی، ایثار و مهربانی و عشق و مهرورزی از مهمترین مسائل تربیتی است که میتواند در قالب شعر و با توجه به روانشناسی مخاطب در سنین مختلف کودکی و نوجوانی در بستر شعر عاشورایی به کودک و نوجوان ارائه شود. روایت سطحی عاشورا اگرچه در حفظ و نشر این رویداد اثرگذار است اما غفلت از ابعاد مختلف تربیتی در عرصههای فطری، شخصیتی، اجتماعی، خانوادگی و سیاسی، فرصتسوزی بزرگی است که این روزها در ادبیات کودک به ویژه شعر، نمود ویژهای دارد.
معصومه مرادی | شاعر و استاد دانشگاه



