حقیقت در تنور!
افسانهسرایی درباره حکومت رضاخانی آنقدر زیاد و اغراقآمیز است که گاهی خودشیفتگان در سلطنت را به مغالطه انداخته. یکی از پرتکرارترین این افسانهپردازیها مربوط به قصه به «تنور انداختن نانوا توسط رضاشاه» بوده است. زیاد نقل شدن یک داستان که سند و مدرک مشخصی ندارد؛ بر اعتبار و موثق بودن آن داستان اضافه نمیکند. حتی اگر هم این داستان حقیقت داشت؛ عمل خودسرانه و بدون محاکمه عادلانه یک نانوا، عدالت و مبارزه با فساد نیست.
قصهای که خسرو معتضد - مورخ - آن را بهواسطه استنادهای تاریخی رد میکند. او میگوید: «این قصه دروغ است. همان زمان در تهران، خبرگزاری معروف رویترز حضور داشت، درکنار آن خبرگزاری هاواس که حالا به خبرگزاری فرانسه تغییر نام یافته، خبرگزاری عثمانی، آسوشیتدپرس و یونایتدپرس هم حضور داشتند و اگر چنین اتفاقی میافتاد، مگر رضاشاه را آرام میگذاشتند؟ مگر میتوانید آدمی را به تنور بیندازید و از چشم این رسانهها دور بماند، اینها قصههای علی حاتمی است! در فیلمی از علی حاتمی، شخصی که در جوانی شاهزاده فرمانفرما بوده به شکلی خیالی به تصویر کشیده میشود، چراکه شاهزاده فرمانفرما در سال1319 درگذشته بود اما در این فیلم شاهزاده فرمانفرما در جوانیاش میرود روبهروی یک نانوایی و قصد دارد نانوا را در تنور بیندازد. اینها افسانه و قصه است. حتی ناصرالدینشاه هم جسارت و جرات چنین کاری را نداشت. اینکه شخصی را در تنور بیندازید، شاید در زمان حمله مغول اتفاق افتاده باشد و شاید حتی در زمان صفویه باشد که افکار عمومی نبود و ارتباطاتی وجود نداشت. در چنین وضعیتی ممکن است یک آدمی دست به چنین کاری زده باشد.» در کنار این مورخ، هستند پژوهشگران دیگری که چنین روایتهایی را افسانه میدانند. یکی از آنها علیاکبر رنجبرکرمانی است که میگوید: «من اگر از شما بپرسم این روایت را از کدام کتاب و منبع نقل میکنید، چه پاسخی دارید؟ احتمالا خواهید گفت فضای مجازی! اسم آن نانوا چه بوده؟ این اتفاق در کدام شهر ایران رخ داده است؟ آدم بوده است دیگر! اینها تمام چیزهایی است که میشود از خودتان بپرسید و بفهمید که دروغ است. علاوهبر این، درست است که رضاشاه یک آدم دیکتاتور قصیالقلب چنین و چنانی بوده است اما زمانه او زمانهای نبوده که بشود مردم را اینگونه مجازات کرد. حکومت رضاشاه که مربوط به 1000 سال پیش نیست. در دوره رضاشاه تلفن بوده، روزنامه، تلگراف، رادیو، وسایل ارتباطی و ثبت هم وجود داشته است. کارها و مسافرتهای رضاشاه هم از روزی که پادشاه شد تا روزی که از ایران رفت، همگی مشخص است که به کدام شهر رفت و در کدام شهر چقدر ایستاد. روزنامهها هم گزارش دادهاند. اگر چنین چیزی بود در یکجا یک سندی میدیدیم.»




