برنامهسازی رو به آینده
دنیای امروز، دنیای پرشتابی از جهت پیشرفتهای فناورانه و همچنین اندیشههای شتابناک و روز به روز متغیر و متنوع و متلون است. انسان در نوعی بیثباتی بهسر میبرد. نمیداند در این رنگارنگی به کجا اتکا کند. در بند شکل و فرم ماندهاست. میانگارد که ظاهرگرایی و سطحیانگاری بسیار بهتر از هر چیزی است.
دنیای بیرونی نیز به او تصاویر بسیاری نشان میدهد که او را حیران میسازد. بهدنبال رنگهای مختلف میرود تا شاید در یکی از آنها به ثبات و آرامش برسد، به اندیشه خود توجه داشته باشد و عمقی را جستوجو و انسجام خود را حفظ کند. این ابعاد تا اندازهای آسیبزننده تغییر و تکثر ظاهری بیرونی است اما میتوان از درون این وضعیت، تلاش کرد تا به نوعی استنباط قابل اتکا رسید. برای این انتخاب نیز، بهتر است از زبانهای مرسوم بیشتر دیدهشده بهره جست تا بیننده مسحور در این ظاهر، به نکتهای و عمقی توجه داده شود. این تلاشی است که هر فعال این عرصه همچون رسانهها و تولیدکنندگان محتوا، بهعهده دارد. در اینجا انگاره تقلید و کپیبرداری مطرح نیست. دنیا، دنیای اصطلاحا بیمرز از نظر ظاهر، شکل و ساختار است. بنابراین رفتن در قالبی آشنا حتی از ساختارهای متقابل با ما، به نیت رسوخ دادن اندیشه و نکتهای ثابت، کاری بهینه است. به شرطی که ناخواسته به ذهنیت ماکیاولیستی «هدف وسیله را توجیه میکند» گرایش نیابیم. از این مقدمه نسبتا مطول عبور کنیم.
مدتی است در ساختارهای سیما، برنامههای جدیدی تولید و روی آنتن فرستاده میشود که از ظاهر و فرم برنامهسازی تجربه شده در رسانههای خارجی استفاده کردهاند، یعنی با نگاهی متحولگرا به روشهایی که دنیای امروز در برابر همه گذاشته، متوسل شدهاند تا مظروف فرهنگی خودمان را در آن جای دهند. برنامههایی چون «مکث» یا «پاورقی» و مانند آن یا مشابه ورزش گونهاش «ویدئو چک»، از جمله این برنامههاست که گاه در قالبی بسیار جدی و گاه در قالبی طنازانه و هجوگویانه، کوشیدهاند مخاطب جدیدی برای رسانهملی بسازند که چشمش به برنامههایی مشابه در رسانههای ماهوارهای آشناست. وقتی ساختارهای بیرونی مورد توجه هستند، چرا از این مقبولیت استفاده نشود برای انتقال محتوای داخلی؟ تجربه برنامه «عصرجدید» یا نمونههای دیگر از تجربههایی آشناست که در ابتدای راه، قلم به دستان کوشیدند با مطرح کردن تجربههایشان به آنها برچسب کپیبرداری یا تقلید ناشیانه بزنند یا منتسب به دشمنان کنند و مانند آن. اما بهتدریج این برنامهها، هویت بومی خود را تثبیت کردند و مخاطب همراه این قالب داخلی شد. اکنون هم برای برنامههای جدید،همین نکته مطرح است.
برای مثال، برنامه مکث که درباره رویدادهای سیاسی روز تولید میشود همان محتوایی را دارد که شاید در بسیاری از گزارشهای شبکه خبر دیدهایم اما ساختار تصویریاش بسیار آشنا و دیدهشده در شبکههای برونمرزی است. مجری با هدفن بر گوش در برابر میکروفن درشتی که در کنارش هست و ابزارهای تولید محتوا یا حرکات بدنی مجری و مفسر برنامه در لابهلای تصاویر گزیده شده، همه و همه در شبکههای دیگر دیده شدهاست. حتی این قالب انتخابی و در حال اجرا در این برنامه در چند شبکه استانی هم در حال بهرهبرداری است. این تلاش که چشممان آشنا به ظواهر آشنا را بتوان با محتوایی متفاوت همراه کرد، اقدامی بسیار نیکو و مورد توجه است. خرده گرفتنهای بیرونی هم اگر در اندازه اعلام کپی بودن ساختار باشد، خیلی قابل اتکا نیست اما اگر در اندازه بهبود روش تولید محتوا باشد، قابل پذیرش است.
در برنامههایی چون پاورقی هم همین نکته مطرح است. البته این نوع برنامه و مشابههای قدیمی آن در برنامههای طنازانه قدیمی یا حتی در مثال بسیار فعال و در حال تولید و پخش ویدئو چک، وجود داشته است اما محتوای طعنه زننده برنامه به سوژههای سیاسی روز یا رفتار حاضران در عرصه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و افراد حاضر در چنین حوزههایی موجب شده تا فراتر از محتوای برنامه، رفتار مجری برجستهسازی شود و اصل کار که محتواست نادیده گرفته شود. بگذریم که مجری هم با فعالیت خودش در فضای مجازی، بعضا به این نگاه بیرونی به برنامه، دامن زدهاست اما اصل کار، محتوایی است که نیاز روز جامعه است. تمرکز دادن مردم به موضوعات روزمره زندگیشان، همچنین به نیابت از مردم به این موضوعات و مسئولان درگیر در آن طعنه زدن، اقدامی بسیار ضروری است. چرا اینهمه آثار کمدی سینمایی با واژههایی که بهتدریج از طنز به لودگی و ناسزا کشیده شده، مورد اقبال تماشاگر است؟ چون کمک میکند مردم را در سطح طبیعی و معمولی زندگی روزمره تخلیه کرده و مستمر آنان را برای عبور از گردنههای روزگار، آماده نگهدارند. همان ضرورت که موجب توفیق اقتصادی آثار کمدی شده، در تولید برنامههایی چون «پاورقی» هم مطرح است. تخلیه روانی مردم و البته تلنگر هوشمندانه به مسئولان زدن تا مسیر مورد اشاره را تصحیح کرده و بهبود بخشند. فقط باید در همین برنامه و حتی برنامههای مشابه دقت کرد که رفتار عوامل به اصل برنامه آسیب نزند. حاشیهسازی تا اندازهای پذیرفته است که بتوان مخاطب را به محتوا نزدیک کرد، وگرنه نقض غرض است.
در مجموع، توجه مستمر به قالبهای موفق برنامهسازی و بهرهگیری از آنها برای تولید برنامه بسیار مهم است. همیشه باید همراه تحولات رسانهای و تولیدمحتواهای سالم بود و از آنان برای تغذیه سالم انسان امروزی استفاد کرد.
مدتی است در ساختارهای سیما، برنامههای جدیدی تولید و روی آنتن فرستاده میشود که از ظاهر و فرم برنامهسازی تجربه شده در رسانههای خارجی استفاده کردهاند، یعنی با نگاهی متحولگرا به روشهایی که دنیای امروز در برابر همه گذاشته، متوسل شدهاند تا مظروف فرهنگی خودمان را در آن جای دهند. برنامههایی چون «مکث» یا «پاورقی» و مانند آن یا مشابه ورزش گونهاش «ویدئو چک»، از جمله این برنامههاست که گاه در قالبی بسیار جدی و گاه در قالبی طنازانه و هجوگویانه، کوشیدهاند مخاطب جدیدی برای رسانهملی بسازند که چشمش به برنامههایی مشابه در رسانههای ماهوارهای آشناست. وقتی ساختارهای بیرونی مورد توجه هستند، چرا از این مقبولیت استفاده نشود برای انتقال محتوای داخلی؟ تجربه برنامه «عصرجدید» یا نمونههای دیگر از تجربههایی آشناست که در ابتدای راه، قلم به دستان کوشیدند با مطرح کردن تجربههایشان به آنها برچسب کپیبرداری یا تقلید ناشیانه بزنند یا منتسب به دشمنان کنند و مانند آن. اما بهتدریج این برنامهها، هویت بومی خود را تثبیت کردند و مخاطب همراه این قالب داخلی شد. اکنون هم برای برنامههای جدید،همین نکته مطرح است.
برای مثال، برنامه مکث که درباره رویدادهای سیاسی روز تولید میشود همان محتوایی را دارد که شاید در بسیاری از گزارشهای شبکه خبر دیدهایم اما ساختار تصویریاش بسیار آشنا و دیدهشده در شبکههای برونمرزی است. مجری با هدفن بر گوش در برابر میکروفن درشتی که در کنارش هست و ابزارهای تولید محتوا یا حرکات بدنی مجری و مفسر برنامه در لابهلای تصاویر گزیده شده، همه و همه در شبکههای دیگر دیده شدهاست. حتی این قالب انتخابی و در حال اجرا در این برنامه در چند شبکه استانی هم در حال بهرهبرداری است. این تلاش که چشممان آشنا به ظواهر آشنا را بتوان با محتوایی متفاوت همراه کرد، اقدامی بسیار نیکو و مورد توجه است. خرده گرفتنهای بیرونی هم اگر در اندازه اعلام کپی بودن ساختار باشد، خیلی قابل اتکا نیست اما اگر در اندازه بهبود روش تولید محتوا باشد، قابل پذیرش است.
در برنامههایی چون پاورقی هم همین نکته مطرح است. البته این نوع برنامه و مشابههای قدیمی آن در برنامههای طنازانه قدیمی یا حتی در مثال بسیار فعال و در حال تولید و پخش ویدئو چک، وجود داشته است اما محتوای طعنه زننده برنامه به سوژههای سیاسی روز یا رفتار حاضران در عرصه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و افراد حاضر در چنین حوزههایی موجب شده تا فراتر از محتوای برنامه، رفتار مجری برجستهسازی شود و اصل کار که محتواست نادیده گرفته شود. بگذریم که مجری هم با فعالیت خودش در فضای مجازی، بعضا به این نگاه بیرونی به برنامه، دامن زدهاست اما اصل کار، محتوایی است که نیاز روز جامعه است. تمرکز دادن مردم به موضوعات روزمره زندگیشان، همچنین به نیابت از مردم به این موضوعات و مسئولان درگیر در آن طعنه زدن، اقدامی بسیار ضروری است. چرا اینهمه آثار کمدی سینمایی با واژههایی که بهتدریج از طنز به لودگی و ناسزا کشیده شده، مورد اقبال تماشاگر است؟ چون کمک میکند مردم را در سطح طبیعی و معمولی زندگی روزمره تخلیه کرده و مستمر آنان را برای عبور از گردنههای روزگار، آماده نگهدارند. همان ضرورت که موجب توفیق اقتصادی آثار کمدی شده، در تولید برنامههایی چون «پاورقی» هم مطرح است. تخلیه روانی مردم و البته تلنگر هوشمندانه به مسئولان زدن تا مسیر مورد اشاره را تصحیح کرده و بهبود بخشند. فقط باید در همین برنامه و حتی برنامههای مشابه دقت کرد که رفتار عوامل به اصل برنامه آسیب نزند. حاشیهسازی تا اندازهای پذیرفته است که بتوان مخاطب را به محتوا نزدیک کرد، وگرنه نقض غرض است.
در مجموع، توجه مستمر به قالبهای موفق برنامهسازی و بهرهگیری از آنها برای تولید برنامه بسیار مهم است. همیشه باید همراه تحولات رسانهای و تولیدمحتواهای سالم بود و از آنان برای تغذیه سالم انسان امروزی استفاد کرد.
حسین سلطانمحمدی - منتقد




