وقت تولد بچهها هیچ کمکی نداشتم!
ما سال ۸۴ ازدواج کردیم. سال ۸۵ آقامحمد آمد تهران. پسر بزرگم که به دنیا آمد آقا محمد ایران بود. سال ۸۶ پسربزرگم به دنیا آمد. محمد، کاری بلد نبود. سال اول که آمد ایران، رفته بود در کار پیمانکاری و ساختمانسازی و اینطور کارها.
بعد از دو سال که اینجا ماند برگشت و آمد افغانستان. ما خودمان خانه پسرعمویش بودیم. آقا محمد که آمده بود ایران، کار کرده بود و یک مقدار پول با خودش آورده بود؛ رفتیم برای خودمان خانه جدید ساختیم. خیلی هم در آن خانهمان خرج کردیم، که پسرم «جهاندل» سال ۸۸ در خانه خودمان به دنیا آمد.من چون در افغانستان تنها بودم، نمیتوانست بیاید و کامل در ایران بماند و نمیتوانست در افغانستان هم بماند. یک مقدار شرایطش سخت بود اما ما برای زمین، کارگر داشتیم و کارهای کشاورزی را کارگر انجام میداد.آقا محمد که آمد، خانه را ساخت؛ فکر کنم شش ماه در افغانستان ماند تا خانهمان ساخته شد و دوباره آمد ایران. جهاندل که به دنیا آمد، پیش ما نبود. فکر کنم دو سالی در ایران ماند. آن زمان پول ایران در افغانستان خیلی زیاد بود و ارزش داشت. به خاطر همین میگفت من کارم در ایران خوب است؛ برای همین به همکارانش در ایران گفته بود من میروم شش ماه و برمیگردم، فقط میخواهم به خانوادهام سر بزنم و بیایم. بعد دوباره برگشت به ایران. این سه تا پسرم که به دنیا آمدند، هیچ وقت محمد خانه نبود. من همیشه دست تنها بودم؛ زمین کشاورزی زیاد داشتیم، کارگر داشتیم.وقتی بچهها در خانه به دنیا آمدند، هیچ کمکی نداشتم. نه خودم واکسن شدم، نه بچههایم. واکسنها را آمدیم ایران زدیم. اصلا در ولایت «دیکندی» که بودیم از دکتر و این چیزها خبری نبود. داداشم که خودش دکتر بود، میآمد یک سر میزد و بچهها را میدید که سالم هستند و طوریشان نیست، یک دارویی چیزی برای من میآورد و دوباره میرفت. همهاش کابل و قندهار بود. پزشک دولتی بود. برادرم متخصص است، الان هم دارد در سوئد دکتری میخواند.محمد فقط شش ماه ماند که خانه را ساختیم. در این شش ماه ۱۰ تا کارگر داشتیم. خانه را که ساختیم دوباره آقا محمد برگشت آمد ایران تا اینکه ارشیا یک ساله نشده بود، فکر میکنم کمتر از یک سالش بود که آقا محمد برگشت و گفت من دیگر نمیتوانم ایران کار کنم و مدام بیایم و بروم؛ با هم برویم ایران. من کارم ایران است، همهاش دلواپس شما هستم؛ با هم برویم به ایران. ارشیا سال ۹۰ به دنیا آمد ما سال ۹۱ آمدیم ایران. با هواپیما از طریق مرز آمدیم؛ پاسپورت گرفته بودیم. آمدیم مشهد، حرم امام رضا(ع)را زیارت کردیم و از آنجا مستقیم آمدیم تهران.
گلبِخیر شریفی | همسر شهید رضایی
گلبِخیر شریفی | همسر شهید رضایی




